2:05:20
جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۳
نرم افزار دُرنیوز
اخبار تبیان را در ایمیل خود داشته باشید.
دُرنیوز
نائبان خاص حضرت مهدی در عصر غیبت (1) «ابوعمرو عثمان بن سعید عمری» ]]>

نائبان خاص حضرت مهدی در عصر غیبت (1)

«ابوعمرو عثمان بن سعید عمری»

نام وی «عثمان بن سعید», کنیه اش «ابو عمرو» و لقبش «العمری», «سمان», «اسدی», «عسگری» می باشد. [1] وی از قریه عسکر سامره بوده است. علت ملقب شدن او به «سمان» این بود که به خاطر داشتن منصب نیابتی که از جانب امام زمان عجل الله فرجه الشریف داشت, روغن فروشی می کرد. روش وی چنین بود که شیعیان اموالی را که برای امام حسن عسگری علیه السلام می آوردند, به وی می دادند و او از ترس, آنها را میان خیک روغن پنهان می نمود و بدینگونه به خانه امام می رساند. [2]

وی از یاران, اصحاب و شاگردان مورد وثوق امام دهم و امام یازدهم علیهما السلام بود. او مردی جلیل القدر و مورد اطمینان بود که از یازده سالگی در محضر امام هادی علیه السلام به خدمت گزاری و کسب آموزه های اسلامی از ایشان اشتغال داشت. [3] عثمان بن سعید پیش از ولادت حضرت ولی عصر عجل الله فرجه الشریف به مدت 5 سال از طرف امام هادی و امام حسن عسگری علیهما السلام وکیل و نماینده بود. [4] و شاید یکی از ادله ای که ایشان در محضر دو امام پیش از حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف قرار گرفته بود, برای این بود که دیگر در شأن و عظمت او تردید نداشته و به راحتی نیابت او از طرف حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف) را بپذیرند. [5] عثمان بن سعید عمری از دوران کودکی حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف به مقام سفارت و نیابت از طرف آن حضرت منصوب شد. او از جمله کسانی بود که در مراسم غسل, کفن و نماز و دفن امام حسن عسگری علیه السلام شرکت نمود.

امام حسن عسگری علیه السلام حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف را به چهل نفر معرفی نموده و فرمودند: «این امام شما بعد از من و جانشین من برای شماست, او را اطاعت کنید. از بعد امروز شما او را نمی بینید (یعنی غائب می شود) تا اینکه دوره ای تمام شود, پس, سخنان عثمان بن سعید عمری را بپذیرید و از او پیروی کنید, زیرا او جانشین و خلیفه امام شما است». [6]

همچنین امام حسن عسگری علیه السلام هنگامی که از یمن برایشان اجناسی آورده شده بود, به عثمان بن سعید فرمودند: «او وکیل من و وکیل فرزندم عجل الله فرجه الشریف است؛ اموال را به او تحویل دهید». [7]

از جمله توقیعات که از ناحیه امام عصر عجل الله فرجه الشریف به وسیله عثمان بن سعید صادر شد؛ توقیعی می باشد که به جهت به شک افتادن جمعی از شیعیان درباره وجود مقدس آن حضرت بوده که آن حضرت مردم را نصیحت می فرمایند. هنگامی که نائب اول حضرت ولی عصر عجل الله فرجه الشریف دیده از جهان فرو بست شیعیان در غم و اندوه قرار گرفتند و خاطر شریف ولی عصر علیه السلام نیز در سوگ او محزون گردید و طبق نامه ی شریفی که به افتخار فرزند بزرگوارش محمد بن عثمان از ناحیه مقدسه صادر شد به فرزندش اظهار تسلیت فرمودند.

در این نامه چنین آمده است:

«ما برای خدائیم و بازگشتمان به سوی اوست, تسلیم فرمان خدا و راضی به قضای الهی هستیم. پدرت سعادتمندانه زیست و نیکو از این جهان دیده بر بست. خدای رحمتش کند و او را به اولیا و موالی خود ملحق سازد که همواره در راه آنان کوشا بود و در چیزهایی که او را به خدا نزدیک سازد, تلاش فراوانی داشت. خدای تبارک و تعالی رویش را سفید و درخشنده گرداندو لغزشهایش را ببخشد». [8]

عثمان بن سعید پس از سپری شدن عمر شریفش, به دستور حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف فرزندش محمد بن عثمان را پس از خود به عنوان نایب خاصّ منصوب کرد. البته پیش از این, فرزند عثمان بن سعید از سوی امام عسگری علیه السلام به عنوان فردی مورد وثوق برای فرزندش حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف معین شده بود. [9]

پی نوشت:

1. سلیمیان, خدامراد, پرسمان مهدویت, قم: شباب الجنه, چاپ دوم, 1385ش, ص 103 و ر.ک: علامه حلى، رجال العلامة الحلی، قم، دار الذخائر قم، 1411ق, ص126

2. ر.ک: مجلسى، محمد باقر, بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت, مۆسسة الوفاء، 1404ه, ج51, ص344 و نیز: طسوجی, محمد حسین, مهدی (عج) معجزه جاودان, قم, لاهیجی, چاپ اول, 1382ش, ص93

3. علامه حلى، رجال العلامة الحلی، پیشین، ص126

4. طسوجی, مهدی (عج) معجزه جاودان, پیشین, ص94؛ ور.ک: مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، پیشین, ج51, ص344

5. سلیمیان, خدامراد, پرسمان مهدویت, قم: شباب الجنه, چاپ دوم, 1385ش, ص104

6. ر.ک: مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، پیشین, ج51, صص 347و346

7. الطوسى, محمد بن حسن, الغیبة، قم، مۆسسه معارف اسلامى قم، 1411ق, صص355 و 356

8. طسوجی, مهدی (عج) معجزه جاودان, پیشین, ص94 ؛ ور.ک: سلیمیان, پرسمان مهدویت, پیشین, ص105

9. سلیمیان, پرسمان مهدویت, پیشین, ص104

شهربانو زندلشنی

بخش مهدویت تبیان

 سوال

*عثمان بن سعید نماینده و نائب چند امام معصوم بوده است؟

1- دو امام معصوم                2- سه امام معصوم               3- یک امام معصوم             4- چهار معصوم

واژگان: مهدویت، غیبت صغری، غیبت کبری، نائبان خاص، حضرت مهدی، عصر غیبت، عثمان بن سعید عمری، عثمان بن سعید، العمری، قریه عسکر سامره، امام زمان، روغن فروش، امام هادی، حضرت ولی عصر، مقام سفارت

چکیده : نام وی «عثمان بن سعید» است. وی از قریه عسکر سامره بوده است. علت ملقب شدن او به «سمان» این بود که به خاطر داشتن منصب نیابتی که از جانب امام زمان عجل الله فرجه الشریف داشت, روغن فروشی می کرد.

منو:



دُرنیوز
اگر به مردم بدهکار است و موقع دادن آن بدهى رسیده، باید بدهد و اگر خودش نمى تواند بدهد، یا موقع دادن بدهى او نرسیده، باید وصیت کند و بر وصیت شاهد بگیرد. ]]>

عمل خود را با معصیت ختم نکنید!!

وصیت

مهریه زن در صورتى که میت در زمان حیات خود به همسرش نپرداخته باشد، جزو دیون او شمرده مى شود که پس از مرگ او باید از اصل ترکه اش بپردازند.


معنای وصیت

«وصیت» در اصطلاح علم اخلاق با پند و موعظه سفارش کردن بر دیگری، جهت فرمان بردن و عمل نمودن است  و در اصطلاح فقه این است که انسان، تملیک و واگذاری عین مال یا منفعت آن را بعد از وفات خودش به شخص دیگر یا عموم مردم سفارش کند؛ به‌طوری‌که تصرف در اموال وی بعد از مرگش برای دیگران مباح باشد.

 

وصیت در قرآن

واژه «وصیت» در قرآن کریم در دو معنا به کار رفته: اخلاقی که به معنی موعظه و نصیحت باشد، و فقهی که سفارش فردی به وصیّ خودش، برای رسیدگی به اموال و کارهای باقی مانده بعد از مرگ او، مطرح شده است.

قرآن کریم، وصیت را حقى بر عهده پرهیزکاران دانسته، مى فرماید: «کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِینَ». (سوره بقره: آیه 180)

بر شما نوشته شده: «هنگامى که یکى از شما را مرگ فرارسد، اگر چیز خوبى (:مالى) از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و نزدیکان، به طور شایسته وصیت کند. این حقى است بر پرهیزکاران.

رسول خدا صلی الله علیه و آله مى فرماید: سزاوار نیست مسلمان شب بخوابد، مگر این که وصیت نامه اش زیر سر او باشد. (وسائل الشیعه، ج 13، ص 352) نیز مى فرماید: هر کس هنگام مرگ، وصیتش نیکو نباشد در مروت و عقل او نقصان است.

در روایت آمده است: کسى که بدون وصیت از دنیا برود، به مرگ جاهلیت مرده است.

امام باقر علیه السلام مى فرماید: کسى که هنگام مرگ براى خویشاوندانش وصیت نکند، عمل خود را با معصیت ختم کرده است.

 

احکام وصیت

1. کسى که نشانه هاى مرگ را در خود مى بیند:

اگر به مردم بدهکار است و موقع دادن آن بدهى رسیده، باید بدهد و اگر خودش نمى تواند بدهد، یا موقع دادن بدهى او نرسیده، باید وصیت کند و بر وصیت شاهد بگیرد.

اگر خمس، زکات و مظالم بدهکار است باید فوراً بدهد و اگر نمى تواند بدهد چنانچه از خودش مال دارد، یا احتمال مى دهد کسى آن‌ها را ادا نماید، باید وصیت کند و همچنین است اگر حج بر او واجب باشد.

اگر نماز و روزه قضا دارد، باید وصیت کند که از مال خودش بر او اجیر بگیرند؛ بلکه اگر مال نداشته باشد، ولى احتمال بدهد کسى بدون آن که چیزى بگیرد آن‌ها را انجام مى دهد، باز هم وصیت کردن واجب است.

2. انسان، از نظر شرع مى تواند تا 13 اموالش وصیت کند. بر این پایه، وصیت در بیش از 13 مال نافذ نیست؛ مگر این که ورثه اجازه دهند. (تحریرالوسیله، ج 2، ص 86، مسئله 23)

3. واجبات مالى مانند اداى دیون افراد، خمس و زکات، مظالم و کفارات، حتى اگر انسان، نسبت به آن‌ها وصیت نکرده باشد، از اصل مال اخراج مى شود؛ اگر چه تمام ترکه را دربرگیرد. حج نیز به واجبات مالى ملحق است؛ اما واجبات بدنى مانند نماز و روزه و نیز وصیت به کارهاى مستحبى مانند اطعام به فقرا، زیارت‌ها و برپایى مجلس عزا و سوگوارى، از ثلث اخراج مى شود و در زاید بر ثلث مشروط به اجازه ورثه است؛ اگر اجازه دادند، وصیت صحیح وگرنه باطل خواهد بود. (تحریرالوسیله، ج 2، ص 86، مسئله 23)

4. کسى که نشانه هاى مرگ را در خود مى بیند لازم نیست براى بچه هاى صغیر خود قیم و سرپرست معین کند؛ ولى در صورتى که بدون قیم مالشان از بین مى رود، یا خودشان ضایع مى شوند، باید براى آنان قیم امینى معین نماید.

5. اگر نوشته اى به امضا یا مُهر میت ببینند، چنانچه مقصود او را بفهماند و معلوم باشد که براى وصیت کردن نوشته، باید مطابق آن عمل کنند.

6. اگر کسى وصیت کند که پس از مرگ او، تمام اموال و دارایى اش به همسرش واگذار گردد، وصیتش در ثلث ترکه نافذ است و بقیه، مربوط به همه ورثه است.

7. مهریه زن در صورتى که میت در زمان حیات خود به همسرش نپرداخته باشد، جزو دیون او شمرده مى شود که پس از مرگ او باید از اصل ترکه اش بپردازند.

سوال: اگر وصی قبل از اینکه وصیت به دست او برسد از دنیا برود، تکلیف چیست؟

در فرض سۆال وصیت باطل شده و حاکم شرع (مجتهد جامع الشرایط) متولّى امر وصیت مى‏‌شود یا کسى را براى متولى شدن آن معین مى‏کند.

پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سۆال، چنین است:

حضرت آیة الله العظمی خامنه‌ای (مد ظله العالی):

حاکم شرع متولّى امر وصیت مى‏‌شود یا کسى را براى متولى شدن آن معین مى‏کند.

 

حضرت آیة الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی):

وصیت منتفی می‌شود.

 

حضرت آیة الله العظمی نوری همدانی(مد ظله العالی):

 در فرض سۆال وصایت باطل می‌شود.

 

حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی):

تکلیفی متوجه او نیست.

سۆال: کسی که خودکشی کند آیا وصیت او نافذ است؟

جواب: کسی که از روی عمد مثلاً زخمی به خود زده یا سمی خورده است که به واسطه آن یقین یا گمان به مردن او پیدا می‌شود اگر وصیت کند که مقداری از مال او را به مصرفی برسانند صحیح نیست. (توضیح المسائل حضرت امام (ره), ص2698)

سۆال: اگر کسی نشانه‌های مرگ را در خود می‌بیند واجب است وصیت کند؟

جواب: کسی که نشانه‌های مرگ را در خود می‌بیند اگر خمس و زکات و مظالم بدهکار است باید فوراً بدهد و اگر نمی‌تواند بدهد چنانچه از خودش مال دارد یا احتمال می‌دهد کسی آنها را ادا نماید باید وصیت کند و همچنین است اگر حجبر او واجب باشد یا نماز و روزه قضا داشته باشد واجب است وصیت نماید. (توضیح المسائل امام (ره), ص2701 ـ 2702)

سۆال: اگر انسان از وصیت خود برگردد آیا وصیت به قوت خود باقی است؟

جواب: اگر انسان از وصیت خود برگردد مثلاً بگوید ثلث مالش را به کسی بدهند بعد بگوید به او ندهند وصیت باطل می‌شود و اگر وصیت خود را تغییر دهد مثل آنکه قیّمی برای بچه‌های خود معین کند بعد دیگری را به جای او قیم نماید، وصیت اولش باطل می‌شود و باید به وصیت دوم او عمل نمایند. (توضیح المسائل حضرت امام (ره), ص2706)

آمنه اسفندیاری          

بخش احکام اسلامی تبیان


منابع:

سایت اسلام کوئیست

سایت اندیشه قم

سایت ویکی فقه

سایت اهل البیت (دانشنامه اسلامی)

 

مطالب مرتبط:

ارث بعد از وصیت و دین است

چه موقع وصیت کردن واجب می شود

وصیت حضرت زهرا سلام الله علیها

 



دُرنیوز
آرامش به معنای طمأنینه و راحتی فکر در زندگی، حقیقت مطلوبی است که اسلام آن را ستوده است و راه هایی برای رسیدن به آن تعیین کرده است. در متون دینی ما راه های به دست آوردن آرامش بیان شده است و همین امر بهترین دلیل بر امکان دست رسی به آن است. علاوه بر این پیاد ]]>

راهکار عملی مولا امام علی(علیه السلام) برای آرامش

آرامش به معنای طمأنینه و راحتی فکر در زندگی، حقیقت مطلوبی است که اسلام آن را ستوده است و راه هایی برای رسیدن به آن تعیین کرده است. در متون دینی ما راه های به دست آوردن آرامش بیان شده است و همین امر بهترین دلیل بر امکان دست رسی به آن است. علاوه بر این پیاده کردن دستوراتی ما را در رسیدن به آن نزدیک می کند. در این مجال بر آنیم یکسری از راهکارهایی که امام علی علیه السلام در رسیدن به این مطلوب موثر دانسته اند را بیان نماییم.

1-سخن گفتن با خداوند

حضرت علی (علیه السلام) در نامه خود به فرزندش امام حسن (علیه السلام) می فرماید: "غم واندوه خود را درپیشگاه خداوند مطرح کن تا غمهای تو را برطرف کند ودر مشکلات تورا یاری رساند...."(نامه 31)

روشن است که سخن گفتن با کسی که دسترسی به او درهر زمانی امکان پذیر است و صحبت کردن با او هیچ قید وشرطی لازم ندارد و هیچ محدودیت زمانی ندارد و هیچ واکنش نامناسب و پیامد نامطلوبی در پی ندارد و از همه مهمتر اینکه از قدرت بی پایانی بر خوردار است و مشتاق است که بندگانش با او سخن گویند و از او کمک بخواهند تا از این قدرت بی پایان خود برای یاری رساندن به آنها استفاده کند، غم واندوه را از انسان دور می نماید و او را امیدوار و شاد می سازد. پیغمبر صلی الله علیه می فرمایند: برترین [مرتبه] ایمان آن است که بدانى هرکجا باشى خدا با تو است. (نهج الفصاحه/ ص229)خدایی که یک لحظه تو را تنها نمی گذارد می تواند بهترین دوست، یار و یاور زندگیت باشد.

2- نماز خواندن

حضرت علی (علیه السلام) در مورد تأثیر نماز بر کاهش غم واندوه می فرماید:

"آن چه که بین من و خدا نارو است اگر انجام دهم و مهلت دو رکعت نمازداشته باشم تا از خدا عافیت بطلبم، مرا اندوهگین نخواهد ساخت."(حکمت 299)

از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند:چه چیز مانع مى شود که هر گاه بر یکى از شما غم و اندوه دنیایى رسید، وضو بگیرد و به سجده گاه خود رود و دو رکعت نماز گزارد و در آن دعا کند؟ مگر نشنیده اى که خداوند مى فرماید: «از صبر و نماز مدد بگیرید»؟ (تفسیر عیاشى،ج 1،ص 59،ح 39)

3 - صله ارحام( روابط خویشاوندی )

حضرت علی(علیه السلام) درمورد اثرات مثبت رابطه با خویشاوندان می فرمایند ".خویشاوندان انسان بزرگترین گروهی هستند که از او حمایت می کنندواضطراب و ناراحتی او را می زدایند و به هنگام مصیبت ها نسبت به او پرعاطفه ترین مردم می باشند." (خطبه 23)

روابط اجتماعی یکی از بزرگترین منابع شادی است. بادوستان بودن نیز یکی از منابع اصلی لذت است. امام على علیه السلام  می فرمایند:

به راستى که صله رحم از واجبات اسلام است و خداى سبحان، امر فرموده که آن را گرامى بدارند و خداوند متعال با هر کس که صله رحم کند، رابطه برقرار مى کند و با هر کس که قطع رحم کند، قطع رابطه مى کند و هر کس که صله رحم را گرامى بدارد، گرامى اش مى دارد. (تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص405 و ص 406 ،ح9290)

4- جستجوی سخنان حکمت آمیز

حضرت علی (علیه السلام) می فرماید:

" همانا این دلها همانند تن ها افسرده می شوند ، پس برای شادابی دلها سخنان حکمت آمیز بجویید ." (حکمت 91)در حکمت 197 نهج البلاغه نیز چنین روشی مورد تأکید قرار گرفته است.

حضرت علی (علیه السلام) همچنین می فرماید:" گفتار حکیمان اگر درست باشد درمان {است}. . " (حکمت 265)

از آن جا که سخنان حکمت آمیز غالبا ارضا کننده حس زیبایی شناختی ویادآوری کننده حقایق فراموش شده است وانسان فطرتاً همیشه طالب زیبایی و جویای حقیقت است،‌ بنا بر این طبیعی است که با شنیدن سخنان زیبای حکمت آمیز احساس لذت و شادابی به او دست می دهد. روشن است که قرآن و احادیث که در بردارنده سخنان خداوند و پیامبر اکرم و امامان هستند، بهترین وزیباترین سخنان حکمت آمیز می باشند. بسیاری از بررسی ها تأثیر مثبت آموزش (که سخنان حکمت آمیز نیز جزئی از آن است) را بر خشنودی نشان داده اند.

حضرت علی (علیه السلام) در مورد تأثیر نماز بر کاهش غم واندوه می فرماید: "آن چه که بین من و خدا نارو است اگر انجام دهم و مهلت دو رکعت نمازداشته باشم تا از خدا عافیت بطلبم، مرا اندوهگین نخواهد ساخت"

5 - اهل عمل بودن

حضرت علی(علیه السلام) می فرماید:

" آن کس که در عمل کوتاهی کند دچار اندوه می شود ." (حکمت 127)

امام صادق سلام الله علیه به برخی از فرزندانش در مورد «پرهیز از تنبلی و کم همتی»فرمودند:

از دو خصلت تنبلی و بی‌حوصلگی (بیقراری) بپرهیز که این دو مانع بهره‌گیری تو از دنیا و آخرت می‌شوند.

سست نباش تا آن که تو را می‌شناسد تحقیرت نکند و باز می‌فرماید: منفورترین مردم نزد خدا کسی است که شب خواب و روز بیکار باشد.

ابن عباس گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم هرگاه کسی را می‌دید و از او خوشش می‌آمد می‌پرسید: آیا حرفه‌ای دارد؟ اگر می‌گفتند: نه، می‌فرمود: از چشمم افتاد. پرسیدند: چرا ای رسول خدا؟ فرمود: چون هرگاه مۆمن دارای حرفه‌ای نباشد به ناچار از دینش برای تأمین زندگیش بهره می‌برد[دین‌فروشی می‌کند]. (مفاتیح الحیات،حضرت آیت الله جوادی آملی،ص91)

6 -غنیمت شمردن فرصتها

حضرت علی(علیه السلام) درنامه خود به فرزندش امام حسن می فرماید "...پیش از آن که فرصت از دست برود و اندوه به بار آورد، از فرصتها استفاده کن." ( نامه 31 )

از آن جا که لازمه عمل به برنامه های خود و در نتیجه دستیابی به اهداف دنیوی واخروی و مادی و معنوی، استفاده بهینه از فرصتهاست، بنابراین با استفاده درست از وقت است که می توان به شادی دست یافت و در مقابل از دست دادن فرصتها به این دلیل که باعث ناکامی در دستیابی به اهداف می شود، غم واندوه به دنبال دارد.

سخن آخر آنکه: ألا بِذِکرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ (28/الرعد). آرامش و طمأنینت دل‌ها اندر ذکر خداوند است. عبارتی کوتاه اما لبریز از معانی! تا کسی خدا را دارد غم ندارد.

منابع:

1)     نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی.

2)     مفاتیح الحیات،حضرت آیت الله جوادی آملی

3)     تصنیف غررالحکم و دررالکلم

4)     نهج الفصاحه

5)     تفسیر عیاشى، ج 1

6)     پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور

پرسش

با توجه به توشتار فوق امام صادق علیه السلام انسان را هنگام مواجه شدن با غم و اندوه به چه چیزی دعوت می کنند؟

1)     نماز

2)     صدقه

3)     تفکر درباره حل مشکل

4)     گزینه 1و2                                        جواب 1



دُرنیوز
امیرالمومنین علی علیه السلام در حکمت 244 نهج البلاغه می فرمایند: خداوند در هر نعمتى حقى دارد.کسیکه حقش را ادا کند نعمت او را افزون کند و کسیکه کوتاهى کند نعمت را در خطر زوال قرار مى‏دهد. و سوال و نکته اصلی در این نوشتار این است که حق خداوند در برابر نعمته ]]>

حق خداوند در برابر نعمت هایش چیست؟

امیرالمومنین علی علیه السلام در حکمت 244 نهج البلاغه می فرمایند: خداوند در هر نعمتى حقى دارد.کسیکه حقش را ادا کند نعمت او را افزون کند و کسیکه کوتاهى کند نعمت را در خطر زوال قرار مى‏دهد. و سوال و نکته اصلی در این نوشتار این است که حق خداوند در برابر نعمتهایی که به بندگانش عطا می کند چیست؟

کوچکترین حق خداوند

حضرت علی علیه السلام، خود جواب سوال مطرح شده را با صراحت بیان داشته و می فرمایند:  کمترین حق خدا بر عهده شما اینکه از نعمت های الهی در گناهان یاری نگیرید. ( نهج البلاغه / ترجمه دشتی / حکمت 330) و این حقی کوچک و در عین حال بزرگ و چشم گیر است، چرا که تمام هستی انسان، نعمتی است که خداوند به وی عطا نموده و در انجام کوچکترین خطا و گناهی لاجرم باید از اعضای خویش اعم از جسمانی و روحانی مدد جوید و در این صورت با استفاده از هر یک از اعضای وجودی خویش و یا نعمت های خارجی که خداوند به وی عطا نموده، نافرمانی خداوند و در نهایت تضییع حق او نموده است. استمداد از نعمت های خداوند در نافرمانی او یعنی ضایع کردن حق خداوند در برابر نعمت هایش.

کمترین حق‏ خدا بر گردنت‏              ترک صرف نعمتش در معصیت‏

شکر نعمت ها

یکی دیگر از حقوق خداوند در برابر نعمتهایش، شکر گذاری اوست. در یک روایت وارد شده است : که سپاسگزارى را کوچک نشمارید. (مشکاة الأنوار / ترجمه عطاردى  /   24 )  این روایت حکایت از مراتب و وجوه شکرگذاری دارد، بر این اساس شکر خداوند به حمد و سپاس زبانی او خلاصه نشده و  مراتب و درجاتی را شامل می گردد.

پست‏ترین مرتبه شکر الهى، دیدن نعمتها است از جانب خداى تعالى و او را منعم حقیقى دانستن، خواه نعمتهاى داخلى، مثل: وجود و حیات و علم و قدرت، و مانند این‏ها، و خواه خارجى، مثل: افلاک و انفس و بسایط و مرکّبات، و غیر این‏ها. و غیر او را موجد مستقلّ در ایجاد هیچ چیز ندانستن،  و باز از جمله شکر الهى، عصیان نکردن او است به نعمت او. یعنى: نعمت او را به معصیت صرف نکردن، نه نعمتهاى داخلى، مثل آنکه اعضا و جوارح و قوا را به غیر آنچه باید کار فرمود، کار نفرماید. و به نعمتهاى خارجى مثل آنکه مال را در مصارف نامشروع صرف نکند و اسراف در او جایز نداند. حضرت در این باره می فرمایند: حتى اگر خداوند تهدید به عذاب در برابر عصیان نکرده بود،واجب ‏بود به پاس نعمتهایش نافرمانى نشود. ( همان/ 290) حاصل آنکه، شکر نه همین گفتن «شکرا للَّه» است، بلکه حقّ شکر آن است که، جوارح و اعضا را به غیر آنچه لایق به او است و شغل او است، مشغول ندارد. ( مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان / 62-63)  و این شکر گذاری ثمراتی را با خود به همراه دارد از آن جمله از اسحاق بن عمّار نقل شده است که امام صادق علیه السّلام به من فرمود: اى ابا اسحاق! هر گاه خداوند نعمتى را بر بنده خود ارزانى داشته، و او قدر آن نعمت را با قلب درک کرده و آشکارا خداى را شکرگزار باشد، هنوز از سپاس فارغ نشده است که دستور افزونى نعمتها (از جانب حق) براى او صادر مى‏گردد. (پاداش نیکیها و کیفر گناهان / ترجمه ثواب الأعمال   / 475)  

شک نعمت نعمتت افزون کند         کفر نعمت از کفت بیرون کند

و طریق اصلی شکر نعمت موقوف بر شناخت نعمت است و دراینجا پیوند میان علم و معرفت و شکر خداوند نیز حاصل می شود و طریق حصول علم و معرفت شرع الهی است زیرا آنچه جمیع رضای الهی در آن یا خلاف آن رضای اوست بیان کرده است.

هدف از وجود نعمتها چیست؟

از دیگر حقوق خداوند در برابر نعمتهایش علت وجود نعمت های گوناگون در اختیار انسان می باشد که با معرفت بدان، می توان حق خداوند در برابر آن را نیز به جای آورد. در یک جمله می‌توان گفت هدف از خلقت انسان عبودیت و رسیدن به مرتبه کمال و استفاده از رحمت بی‌پایان الهی است. و دیگر مخلوقات خداوند نیز یاری گر او در رسیدن به سر منزل مقصود می باشند، از این رو حضرت می فرمایند: اى مردم!از خدا بترسید!هیچ کس بیهوده و عبث آفریده نشده که به لهو وبازى پردازد،و سر خود رها نگردیده تا به کارهاى لغو و بى ارزش مشغول شود دنیاى‏دلپسندش،جاى آخرتى که باید نگرى زشت در نظرش جلوه کرده است،نگیرد،آن‏مغرورى که بدنیا ظفر یافته بلند همت تر از آن کسى نیست که به کمترین سهم از آخرت‏دست پیدا کرده است. ( حکمت 370)

مصرف مال در جای خود

با شناخت صحیح نعمت و با معرفت به فلسفه وجودی و  رسالتی که در پی خلق آن نهفته است می توان نعمت را در جایگاه صحیح خود مصرف داشت. گاهی وجود نعمتی در دست فرد مبنی بر بخشش و سود رساندن آن به دیگری است. حضرت امیر در این باره می فرمایند: خدا را بندگانی است که برای سود رساندن به دیگران نعمت های خاصی به آنان بخشیده تا آنگاه که دست بخشنده دارند نعمت ها را در دستشان باقی می گذارد و هرگاه از بخشش دریغ کنند نعمت ها را از دستشان گرفته و به دست دیگران خواهد داد. ( حکمت 425)

کوته سخن آنکه تمامی موارد مذکور را می توان به عنوان شرح و بسط مورد اولی یعنی، کوچکترن حق خداوند دانست چرا برای حفظ چنین مرتبه لاجرم باید مراتب فوق ذکر را نیز مراعات کرده  و  آنها در نظر داشت، امید که خداوند ما را از حق گذاران درگاهش قرار دهد.

منابع

1)     نهج البلاغه / ترجمه دشتی

2)     معراج السعادة/ مرحوم نراقی

3)     منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة (خوئى) /ج‏21  

4)     پاداش نیکیها و کیفر گناهان / ترجمه ثواب الأعمال   

5)     مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان

6)     مشکاة الأنوار / ترجمه عطاردى  

پرسش



دُرنیوز
هر کاری آدابی دارد و بر اصولی اخلاقی پایه‌گذاری شده است. این امر در تمام امور زندگی انسان از قبیل فردی و اجتماعی قابل مشاهده است. هر کس اگر در شغل و پیشه خویش اندکی تأمل نماید می‌تواند اصول مسلم اخلاقی را در آن به دست آورد بدون آنکه نیاز به خواندن کتاب و ]]>

آدابی که کشاورزان باید رعایت کنند

مقدمه

هر کاری آدابی دارد و بر اصولی اخلاقی پایه‌گذاری شده است. این امر در تمام امور زندگی انسان از قبیل فردی و اجتماعی قابل مشاهده است. هر کس اگر در شغل و پیشه خویش اندکی تأمل نماید می‌تواند اصول مسلم اخلاقی را در آن به دست آورد بدون آنکه نیاز به خواندن کتاب و شرکت در جلسات آموزشی داشته باشد. کشاورزی و زراعت با در نظر گرفتن نقش حیاتی آن در جامعه از این اصل کلی مستثنی نبوده و بر اصول و ضوابطی استوار است. اصولی اخلاقی که توجه به آن‌ها در پیشرفت هر چه بهتر این حرفه و داشتن آینده‌ای درخشان در آن تأثیر بسزایی خواهد داشت. در این بخش به بیان برخی از اصول مهم اخلاق در کشاورزی که باید مورد توجه قرار داده شود اشاره می‌گردد:

1ـ نیت، اخلاص و توکل

نیت در هر کاری اهمیت بسزایی دارد. نیت خالص و الهی در هر عملی سبب می‌گردد آن کار رنگ و بویی خدایی به خود گرفته و ارزشمند گردد. در این صورت علاوه بر مزایای مادی، بهره معنوی و اخروی نیز نصیب عامل خواهد کرد. کشاورزی نیز از این اصل مهم مستثنی نیست. کشاورز در هر مرحله از کار، باید نیت خود را الهی کرده و برای رضای خداوند متعال قدم بردارد. در هنگام شخم زدن زمین، پاشیدن بذر، آب دادن، مراقبت از محصولات و در نهایت برداشت، اگر خداوند بلندمرتبه را در نظر داشته باشد و برای او قدم بردارد از برکات الهی بی‌نصیب نخواهد بود.آن‌ها ضمن بهره‌مندی از فواید خواندن دعا، یاد خداوند را در جان خویش زنده نمایند. امام باقر (علیه السلام) در روایتی به یکی از یاران کشاورز خویش می‌فرمایند:

"إذا أردت أن تزرع زرعا فخذ قبضة من البذر بیدک ثم استقبل القبلة و قل أ أنتم تزرعونه أم نحن الزارعون ثلاث مرات ثم قل اللهم اجعله حرثا مبارکا و ارزقنا فیه السلامة و التمام و اجعله حبا متراکبا و لا تحرمنی خیر ما أبتغی و لا تفتنی بما متعتنی بحق محمد و آله الطیبین الطاهرین ثم ابذر القبضة التی فی یدک إن شاء الله". "هر گاه خواستی کشاورزی کنی یک مشت خاک بردار سپس رو به قبله سه بار بگو آیا شما آن را می‌رویانید و به ثمر می‌نشانید یا ما رویاننده و به ثمرنشاننده آنیم؟! آن‌گاه سه بار بگو: بار الها! این بذرافشانی را کشتِ مبارک قرار بده و سلامت و به پایان بردن آن را روزی ما کن و آن را دانه‌های به هم انباشته و پر محصول قرار بده و از خیر آنچه می‌طلبم محرومم مکم و مرا به آنچه از من بازداشتی آزمایش مکن، به حق محمد و آل پاک و پاکیزه‌اش. سپس با تکیه بر خواست و اراده خدا بذری را که در مشت داری بیفشان".(مکارم الأخلاق/353؛ مفاتیح الحیاه/600)

آری! کشاورز باید از همان ابتدا به یاد داشته باشد که نتیجه کار وی، تنها و تنها در دست خداست و بدون خواست و اراده او امری محقق نخواهد گشت. به همین دلیل است که در روایات یکی از مصادیق آیه "وَ عَلَیَ اللهِ فَلیَتَوَکَّلِ المُۆمِنون" کشاورزان دانسته شده‌اند.

در روایتی دیگر از صادق آل محمد (علیهم السلام) نقل شده است: "هر گاه خواستی بذر بیفشانی این دعا را بخوان: اللهم قد بذرتُ و أنتَ الزارعُ فاجعلهُ حَبَّاً مُتَراکِماً (بار الها! من بذر افشاندم در حالی که تو رویاننده و به ثمر نشاننده‌ای پس آن را دانه‌های انبوه و پر محصول قرار ده)". (مفاتیح الحیاه/600)

2ـ پرهیز از بذرپاشی و میوه‌چینی در شب

در گذشته رسم بود تا کشاورزان در روز بذر بپاشند و در روز برداشت محصول نمایند تا سایرین متوجه شوند. این امر دو مزیت داشت: اول آنکه سایرین متوجه می‌شدند محصول آنان آماده است و برای دریافت آن تسریع می‌نمودند. دوم اینکه اگر کسی نیازمند بود نزد کشاورز و باغدار آماده و اندکی قوت برای خود و خانواده‌اش به عنوان صدقه از وی دریافت می‌نمود. در روایات نیز آثار و برکات فراوانی برای دادن صدقه به نیازمندان آورده شده است. لکن برخی از کشاورزان برای آنکه مبادا کسی متوجه برداشت و کاشت محصول آن‌ها شده و درخواست کمک به سویشان نیاورد شبانه به این کار اقدام می‌کردند. این عمل، امری بسیار ناپسند از سوی امامان (علیهم السلام) دانسته شده و از یاران خویش خواسته‌اند، از این کار اجتناب نمایند. دو روایت زیر از امام صادق (علیه السلام) به خوبی موضع ائمه (علیهم السلام) در این مسئله را روشن می‌سازد:

ـ "لا تصرم باللیل و لا تحصد باللیل و لا تضح باللیل و لا تبذر باللیل فإنک إن تفعل لم یأتک القانع و المعتر فقلت ما القانع و المعتر قال القانع الذی یقنع بما أعطیته و المعتر الذی یمر بک فیسألک ... "؛ "شبانه میوه‌چینی، درو، قربانی و بذرافشانی نکن، چرا که اگر چنین کنی قانع و معتر نزد تو نیایند. راوی گوید: پرسیدم قانع و معتر کیانند؟ فرمودند: قانع کسی است که به عطایت راضی می‌شود و معتبر رهگذری است که از تو کمک می‌خواهد ... ". (الکافی/ 3/565؛ مفاتیح الحیاه/598)

ـ "لا تجذ باللیل و لا تحصد باللیل قال و تعطی الحفنة بعد الحفنة و القبضة بعد القبضة إذا حصدته و کذلک عند الصرام و کذلک البذر و لا تبذر باللیل لأنک تعطی فی البذر کما تعطی فی الحصاد"؛ "شبانه میوه مچین و درو مکن. سپس فرمودند: به هنگام برداشت محصول مشت مشت ببخش و شبانه بذر مپاش، زیرا در بذرپاشی نیز نباید بخشش را فراموش کنی". (علل الشرائع/2/377؛ مفاتیح الحیاه/598)

3ـ پرداخت زکات

یکی از حقوقی که بر گردن کشاورزان است، پرداخت زکات می‌باشد. زکات در کنار بهره‌هایی که در رشد اقتصاد جامعه دارد، سبب برکت مال پرداخت‌کننده نیز خواهد شد. کشاورزانی که زکات به اموالشان تعلق می‌گیرد نیز وظیفه دارند این دستور الهی و شرعی را انجام دهند تا از عذاب خدا و قهر او در امان بوده و برکاتش را نصیب خویش سازند. در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است:

"در زراعت دو حق است: حقی که از تو می‌ستانند؛ حقی که تو خود می‌پردازی. راوی پرسید: چه حقی ستانده می‌شود و چه حقی را باید بپردازم؟ فرمودند: اما حقی که ستانده می‌شود همان یک دهم و یک بیستم (زکات) است و حقی که می‌پردازی همان حقی است که خدا می‌فرماید: وَ آتوا حَقَّه یَومَ حَصادِه". (الکافی/3/564؛ مفاتیح الحیاه/598)

4ـ توجه به محیط زیست

کشاورز مستقیما با طبیعت سر و کار دارد. زمین، آب و هوا از لوازمی هستند که وی از آن‌ها بهره‌برداری می‌کند. زارع باید توجه داشته باشد که در برابر این موارد مسئول است و باید تمام تلاش خویش را در استفاده صحیح از آنان به کار برد. نباید کاری انجام دهد که آلودگی هوا، آب و خاک را با خود به همراه داشته باشد. نباید با زیر پا گذاشتن اصول صحیح کشاورزی و باغداری، منجر به از بین رفتن حاصلخیزی زمین گردد. باید به یاد داشته باشد که نعمات الهی، امانت‌هایی هستند که او در اختیار بشر قرار داده است و باید تمام تلاش خویش را در حفظ و نگهداری آن‌ها به کار گیرد. امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: "سکونت در سرزمینی دلپذیر است که هوایی سالم، آبی فراوان و خاکی حاصلخیز و آماده کشت داشته باشد". آدمی خود مسئول آن است که این دلپذیری را برای خود حفظ کرده و خود را از آن محروم نسازد.

5ـ توجه به حیوانات

تمام موجودات زمین حقوقی دارند و انسان موظف است آن حقوق را رعایت نماید. کشاورزان و باغداران به تبع شغل خویش از حیوانات گوناگونی استفاده می‌کنند که نحوه رفتار آنان با حیوانات از نظر اسلام بسیار مهم است. بر اساس تعالیم اسلامی بر حیوان بیش از توان آن نباید بار کرد. از حمل بار سنگین بر حیوان، پیمودن مسیر طولانی بدون استراحت با آن و سوار شدن سه نفر بر یک حیوان نهی شده است. جست و جو در منابع روایی عناوینی چون دشنام ندادن به حیوانات، خودداری از آزار حیوان، منع آزار حشرات و آبزیان، خودداری از حبس حیوان، ناروایی زدنِ حیوان را نشان می‌دهد. (مفاتیح الحیاه/653 تا 658) که توجه ویژه مسلمانان به این گونه از مسائل را می‌طلبد.

در کنار این موارد اصول دیگری چون پرهیز از گرانفروشی، دوری از غش در معامله، مجبور نساختن کودکان برای کار در مزارع و باغ‌ها، رعایت پاکیزگی، خمس و ... از اموری هستند که کشاورزان و باغداران عزیز باید بدان‌ها توجه نمایند.

نتیجه

کشاورزی و زراعت نیز مانند هر حرفه و کسب دیگری بر اصول و ضوابطی استوار است. از جمله مهم‌ترین این اصول اخلاقی می‌توان به نیت، اخلاص و توکل، پرهیز از بذرپاشی و میوه‌چینی در شب، پرداخت زکات، توجه به محیط زیست، توجه به حیوانات، پرهیز از گرانفروشی، دوری از غش در معامله، مجبور نساختن کودکان برای کار در مزارع و باغ‌ها، رعایت پاکیزگی، خمس و ... اشاره نمود. امید است با رعایت این موارد کشاورزان عزیز از برکات مادی و معنوی فراوان بهره‌مند گردند.

مقاله تولیدی؛ زینب مجلسی راد

سۆال:

بر اساس روایات میوه‌چینی و بذرافشانی در چه زمانی نهی شده است؟

1ـ روز

2ـ اول ماه

3ـ ظهر

4ـ شب

گزینه چهارم



دُرنیوز
چشم هایتان را ببندید و برای لحظاتی جهان بدون ادبیات را تصور کنید، دنیا قطع به یقین بدون کتاب و ادبیات داستانی چیزی اساسی کم داشت. جهان ما اصلا نمی توانست بدون ادبیات و روایت زندگی و بازتاب درونیات آدمی و تخیل رهای بشر، امورش را بگذراند و به اینجایی برسد ک ]]>

راز پیوند سینما و ادبیات


چشم هایتان را ببندید و برای لحظاتی جهان بدون ادبیات را تصور کنید، دنیا قطع به یقین بدون کتاب و ادبیات داستانی چیزی اساسی کم داشت. جهان ما اصلا نمی توانست بدون ادبیات و روایت زندگی و بازتاب درونیات آدمی و تخیل رهای بشر، امورش را بگذراند و به اینجایی برسد که در آن قرار دارد.

راز پیوند سینما و ادبیات

این میل و گرایش ذاتی و فطری به سمت نگارش، نوشتن و ادبیات و به تبع آن مطالعه و خواندن سرانجام در جایی بروز و خودش را به جهان القا و اثبات می کرد.

بستر ادبیات همواره و شاید از ازل در جهان وجود داشته است و تنها شکل گیری زبان و بعدها اختراع خط وجوه ظاهری آن را احیا کرده و به آن رسمیت بخشیده است.

گرایش به ادبیات از جنبه ای نوعی پز روشنفکری نیز به حساب می آید و گاهی این علاقه را با افتخار جار می زنند و به دیگرانی که از این منبع الهامی و آرامش بخش دورند فخر می فروشند. با این حال اگر از وجوه منفی و آسیب شناسانه این موضوع صرف نظر کنیم، ادبیات یکسره شور و عیش است و کسانی که یک بار طعم واقعی ادبیات را از هر نوع آن بخصوص داستانی چشیده باشند، دیگر محال است این اعتیاد شیرین و فرح بخش و روح نواز را به قصد دنیایی بی مطالعه ترک کنند.

ادبیات بالذات و فی النفسه به عنوان هنری مستقل و ماندگار محسوب می شود و برای تائید آن به هنری دیگری نیاز نیست، اما با ظهور هنر هفتم یعنی سینما فضایی به وجود آمد که پای ادبیات را به مقوله ای دیگر هم کشاند. تاثیر و تاثرات ادبیات و سینما از همان سال های ابتدایی هنر هفتم و عبور از آزمون و خطاهای اولیه و ثبت مستندگونه تصاویر شکلی جدی به خود گرفت و کارگردان های سینما بلافاصله به منبع بزرگی چون ادبیات توجه ویژه ای نشان دادند.

پیوند ادبیات و سینما با شکل گیری قالب های مکتوب همچون فیلمنامه و نقد و نوشته و تحلیل های سینمایی بتدریج به ایجاد زیرمجموعه های ادبی منجر شد و ادبیات سینمایی، حاصل همراهی و همنشینی ادبیات و سینماست. درواقع فیلمنامه نویسی شاخه ای است که پیوندی نرم و مسالمت آمیز بین این دو هنر برقرار می کند و فیلمنامه نویس البته با تفاوت هایی آشکار و محسوس تقریبا در طرح روایت و بسط قصه تقریبا همان کاری را انجام می دهد که یک نویسنده فقط به جای توصیفات و ذکر جزئیات خاص ادبیات و داستانگویی، مسیری دیالوگ محور و متقاطع تری را برمی گزیند.

اما مهم ترین پیوند ادبیات و سینما به بحث اقتباس ادبی مربوط می شود که سالیان سال و از همان زمان اختراع سینما محل بحث و گفت و گو و مناقشه بوده است و موافقان و مخالفان زیادی دارد.

از این منظر باید به ظرفیت های ادبیات و سینما شناخت و اشراف کاملی پیدا کرد و دید هرکدام چه کارکردها و ویژگی هایی دارند.

اگر بحث تقدم و تاخر را ملاک مقایسه و اعتبار قرار دهیم و بنا را بر تاویل پذیری و ارزش های تام و تمام و ویژگی های انکارناپذیر و متعالی کلام بگذاریم و نام های برجسته تاریخ ادبیات جهان را پشت سرهم ردیف کنیم، رای به برتری و جایگاه والای هنر ادبیات می دهیم و آن وقت کمی به شیفتگان ادبیات حق می دهیم که مقابل هرگونه اقتباس ادبی در سینما موضع می گیرند.

اما اگر به ظهور پدیده شگفت انگیز سینما و قدرت سحرانگیز و جادویی آن به عنوان رسانه ای کارا، محبوب و دوست داشتنی که ظرفیت های بالقوه و توامان جذب مخاطبان عام و افراد نخبه جوامع مختلف را دارد نگاه کنیم، می توان هنر هفتم را به عنوان رقیبی جدی برای ادبیات داستانی به شمار آورد و حتی در پاره ای مواقع فیلم را به کتاب ترجیح داد.

سینما البته به لحاظ همان بحث تقدم و تاخر تا همیشه تاریخ مدیون سرچشمه غنی ادبیات است و با این نان قرض دادن صد و دویست ساله نیز نمی تواند بدهی هایش به ادبیات را تسویه کند، اما سینما سینماست و حتی شیفتگان کتاب و مطالعه هم نمی توانند منکر ارزش های انکارناپذیر این رسانه سحرانگیز و جادویی شوند.

بازخوانی یا اقتباس ادبی در سینما به فیلمی اطلاق می شود که با نگاهی به یک کتاب نوشته و ساخته می شود. اقتباس های ادبی انواع مختلفی دارد و فیلمنامه نویسان و کارگردانان سینما هر کدام بسته به علاقه خود یکی از این شیوه ها را برای استفاده از اثر ادبی برمی گزینند.

اقتباس وفادارانه یکی از شایع ترین انواع اقتباس است و سازندگان اثر سعی می کنند بجز بهره گیری از ترفندهایی دراماتیک، تصویری و سینمایی چندان به اصل متن دست نزنند و تغییر خیلی آشکاری در قصه و فضای کلی اثر به وجود نیاورند. اینجا به نوعی با برگردان تصویری یک اثر داستانی روبه روییم و می توان آن را به نوعی وسوسه یک کارگردان برای بازخوانی کتابی عنوان کرد.

اقتباس لفظ به لفظ و نعل به نعل شاید شاخه دیگری از همین نوع گرته برداری باشد که اقتباس را در پاره ای مواقع به برداشتی بدون خلاقیت بدل می کند و نمی توان ویژگی خاص و چندان ممتازی را برای آن متصور بود.

اقتباس آزاد، شیوه دیگری از اقتباس است که در آن تنها ایده اصلی، یک موقعیت یا چند شخصیت مهم داستان مورد استفاده قرار می گیرند و نویسنده و کارگردان، برداشت و ذهنیت خود را به فضای اولیه تزریق می کند، اما فیلمی یکسره خلاقانه و مستقل به وجود می آورد. در چنین اقتباس هایی تنها روح کلی یک اثر ادبی مورد توجه و بهره برداری کارگردان قرار می گیرد و او خوانش مخصوص به خود را از آن انجام می دهد.

این شاید مهم ترین و بهترین شیوه اقتباسی باشد و در صورت حصول نتیجه نهایی مثبت کمتر محل اعتراض و مناقشه نویسنده و دوستداران ادبیات و آن داستان مورد نظر قرار بگیرد، چون کارگردان تنها به پایه و بنیان های اساسی اثر وفادار بوده و عصاره و چکیده حرف و پیام خالق کتاب را در قالب قصه ای مستقل و دراماتیک منتقل می کند و استادانه به راه خود می رود.

وظیفه اصلی یک اقتباس خوب بخصوص در این شیوه دوم این است که نویسنده فیلمنامه بتواند آن فاصله خالی بین سطور یک داستان و درواقع روح و درون شخصیت ها را بخوبی بشناسد و در قالب دیالوگ روایت کند، اگرنه جا به جایی فعل و فاعل و اعمال تغییرات نگارشی و ویرایشی در نهایت چیزی جز تکرار مکررات داستان نخواهد بود و مزیتی به حساب نمی آید. در این صورت مخاطب ترجیح می دهد به جای دیدن یک فیلم، سراغ منبع اصلی و بکرتر یعنی خود کتاب مورد نظر برود، نه این که پای فیلمی بنشیند که کپی و تقلید دست دومی از یک داستان است.

مورد دیگر در اقتباس ادبی به این برمی گردد که چه داستان ها و کتاب هایی قابلیت اقتباس دارند و این که آیا می شود از هر کتاب و نویسنده ای نسخه ای تصویری و سینمایی ارائه کرد؟ به گواه کارشناسان و صاحب نظران ادبیات و سینما، آثار شاخص و قله های ادبیات داستانی و رمان های بزرگ به خودی خود معتبر و بزرگ و کامل و مستقل هستند، بنابراین یک فیلم سینمایی هر چقدر هم که بزرگ و تماشایی باشد چیز زیادی به آن منبع مکتوب و اولیه اضافه نخواهد کرد.

بینوایان، جنگ و صلح، خوشه های خشم، آناکارنینا، بر باد رفته، دکتر ژیواگو، بلندی های بادگیر، آرزوهای بزرگ، ربه کا، الیور توئیست، دور دنیا در 80 روز، میشل استروگف، کوری، شب های سپید، گتسبی بزرگ، داشتن و نداشتن، دایی جان ناپلئون، شازده احتجاب و بسیاری دیگر از آثار ادبی بزرگ و برجسته برای همیشه محبوب و خواندنی هستند و بدون توجه به سینما نیز به راه خود می روند، اما این مانع نمی شود کارگردان های مختلف سینما نسبت به منابع الهامی ارزشمندی چون این گنجینه ها بی تفاوت باشند و بی اعتنا از کنار آنها بگذرند.

هماوردی فیلمسازان با این آثار بزرگ دو وجه دارد. یا باعث می شود با ساخت فیلمی جذاب و تماشایی و اعمال تغییراتی درست قدر و ارزشی همپا یا دست کم در نزدیکی های آنها پیدا کنند یا با کوچک ترین لغزش، فیلمی کم مایه بسازند و با سر به زمین بخورند.

اما عده ای از کارشناسان نیز بر این نظرند که بهترین و بی خطرترین اقتباس های ادبی باید از قصه ها و داستان های نه چندان شناخته شده باشد که در ضمن واجد ارزش های کم و بیش و پیدا و پنهانی هم باشند. در چنین مواقعی اگر موفقیتی حاصل شود یکسره یا دست کم بخش اعظمی از آن متعلق به فیلمنامه نویس و کارگردان است که توانسته اند با قدرت تخیل و استادی خود فیلمی دیدنی خلق کنند و اگر هم در این میان و به سبب ناتوانی و کم مایگی گروه سازنده شکستی حاصل شود، خیلی به قبای کسی برنمی خورد و انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است.

درست است که سینما از دوره ای به بعد به انحای مختلف وامدار ادبیات بخصوص ادبیات کلاسیک بوده و برداشت های خوب و بد خود را از آن داشته است، اما سینما نیز تاثیرات خود را بر ادبیات و نویسنده های معاصر گذاشته و این بده بستان و تعامل را از حالتی یکسویه خارج کرده است. بسیاری از نویسنده های دو قرن اخیر بویژه نویسنده های ادبیات پست مدرن جزو شیفتگان سینما بوده و هستند و بارها در نوشته های خود تاثیرپذیری از هنر هفتم را بروز داده اند.

فرآوری: مهسا رضایی

بخش ادبیات تبیان


منبع: روزنامه جام جم-    علی رستگار



دُرنیوز
تازه ترین فیلم منوچهر هادی است که آن را بر اساس فیلمنامه امیر عربی کارگردانی کرده. این فیلم با بازی متفاوت مجید صالحی در نقش یک خرده خلافکار جمعه روی آنتن شبکه یک می رود. روایت کارگردان و نویسنده «ته خط» از این فیلم را بخوانید : ]]>

یک مجید صالحی کاملا متفاوت

درباره «ته خط» در آستانه پخش از شبکه یک


تازه ترین فیلم منوچهر هادی است که آن را بر اساس فیلمنامه امیر عربی کارگردانی کرده. این فیلم با بازی متفاوت مجید صالحی در نقش یک خرده خلافکار جمعه روی آنتن شبکه یک می رود. روایت کارگردان و نویسنده «ته خط» از این فیلم را بخوانید :

«ته خط»

امیر عربی دو سال پیش فیلمنامه ای نوشت به نام «فراری» که در نهایت آذر ماه سال پیش با تکمیل شدن عوامل پشت و جلوی دوربین و با نام «ته خط» کلید خورد. عربی پیش از این ، سینمایی «سعادت آباد» و سریال «گاو صندوق» را نوشته بود که هر دو از فیلمنامه های تحسین شده توسط منتقدان و مخاطبان هستند. منوچهر هادی قبل از کارگردانی «ته خط» سابقه تهیه و کارگردانی بیش از 25  فیلم تلویزیونی، کارگردانی سه فیلم سینمایی و ساخت سریال  «خداحافظ بچه» را در کارنامه داشت که  نوروز امسال « خوب، بد،زشت» را هم به تجربیاتش اضافه کرد.

داستان «ته خط» چیست؟

فیلم «ته خط» پنج شخصیت اصلی دارد که در یک زمان واحد، سه داستان موازی را پیش میبرند.«معین» و «فرناز» با بازی مجید صالحی و لیندا کیانی، یحیی و معصومه با بازی سیروس همتی و نازنین کریمی و رسول با بازی عارف لرستانی، شخصیتهای این سه داستان هستند و نهایتا سرنوشت‌هایشان، در یک اتفاق واحد  بهم گره میخورد. داستان فیلم براساس فیلمنامه‌ای از امیر عربی، از داستان یحیی و معصومه شروع می شود. آن ها که شرف ازدواج هستند بعد از مدت ها در یکی از کوچه پس کوچه های جنوب شهر منزلی را اجاره می کنند، در روزی که آن ها در حال راست و ریس کردن خانه یشان هستند، چند خیابان آن طرف تر سه جوان به سرکردگی معین راشد دست به سرقت از یک بانک می زنند و ...

عربی و علاقه به خوب بد زشت

امیر عربی در سریال «گاو صندوق» نشان داد که علاقه خاصی به خلق موقعیت موسوم به «خوب ،بد،زشت» دارد. موقعیتی آشنا که پایه آن ادبیات کلاسیک است و همیشه علاقمندانی جدی داشته: « یکی از موقعیت های مورد علاقه من موقعیت « خوب بد زشت » است. در سریال «گاو صندوق» سه گروه دنبال جواهر بودند و حالا در «ته خط» سه نفر دنبال پول هستند .»  عربی اشاره می کند که ممکن است در آینده باز هم فیلمنامه هایی با چنین موقعیتی بنویسد: «اتفاقی که در «ته خط» افتاد این است که شخصیت معین با بازی مجید صالحی دست به سرقت از بانک می زند (زشت)، پول طی فعل و انفعالی به یحیی با بازی سیروس همتی می رسد (بد) ، پلیسی به نام رسول ،  با بازی عارف لرستانی دنبال آن ها است. (خوب) »

یک فیلمنامه جذاب

منوچهر هادی بعد از ساخت و تهیه کلی تله فیلم و تجربه کارگردانی یک سریال و سه فیلم سینمایی بود که با پیشنهاد ساخت «ته خط» مواجه شد:‌« من خودم ژانرهای مختلف را در تلویزیون تجربه کرده ام بنابراین وقتی فیلمنامه «ته خط» را خواندم متوجه فضای بسیار خوب آن شدم. امیر عربی فیلمنامه را خیلی حرفه ای و حساب شده نوشته بود به طوری که شخصیت پردازی ها و  موقعیت ها همه خوب ترسیم شده بودند. فیلمنامه تمامی شرایط مناسب برای مدیوم تلویزیون را داشت که در کنار قصه جذابش ، برای کارگردانی آن ترغیب شدم.»

ریسک بزرگ

مهم ترین فاکتور برای تماشای یک اثر ترکیب بازیگران آن است .گر چه نام کارگردان و فیلمنامه نویس اعتبار یک اثر هستند اما چشم انبوه مخاطبان به ویترین فیلم یعنی بازیگران است. شاخص ترین اسم «ته خط» مجید صالحی است که به واسطه طنازی هایش عمری است محبوب مخاطبان شده . حالا تصور کنید این بازیگر فیلم و سریال های کمدی در نقشی کاملا جدی رفته باشد. این آشنا زدایی چه قدر به مذاق مخاطب خوش می آید ، آزمون سختی است که صالحی پذیرفته در آن شرکت کند. اتفاقی که البته برای عارف لرستانی هم رقم خورده. هادی نظرش را این گونه بیان می کند:« کار بازیگر ، بازیگری است و باید هر نقشی را ایفا کند. متاسفانه در کشور ما یک بازیگر وقتی چهار تا فیلم و سریال کمدی بازی می کند انگار محکوم است تا آخر عمرش در کارهای کمدی‌باشد. فکر می کنند این بازیگر ، طناز به دنیا آمده در صورتی که آن بازیگر در زندگی اش حالت های مختلفی مثل شادی ، غم، ،‌ناراحتی،عصبانیت و ... دارد بنابراین او به عنوان یک بازیگر توانایی بازی این حالات را دارا است.» با این حال دست زدن به ترکیب جا افتاده بازیگران ریسک است، ریسکی که هادی با شجاعت آن را پذیرفته ، هر چند که خودش معتقد است این کار ریسک نبوده: « من اسمش را ریسک نمی گذارم. البته اگر از برخی بازیگرهای کمدی در نقش های جدی استفاده کنی به کارت لطمه می‌خورد، اما تعداد عمده ای از بازیگران ما قابلیت کار کمدی و جدی را دارند . وقتی از یک بازیگر کمدی برای نقش جدی استفاده کنی هم فرصت خوبی برای کارگردان است و هم بازیگر. برای من به عنوان کارگردان این انگیزه ایجاد می شود که بیشتر بازیگر را کنترل کنم و بیشتر حواسم به او باشد؛ برای بازیگر هم انگیزه مضاعفی است تا توانایی خود را ثابت کند. به نظر من این چالش برای بازیگر و کارگردان اتفاق خوبی است البته وقتی جواب می گیری که آن بازیگر هم انگیزه داشته باشد. »

هادی با اطمینان از بازی خوب و قابل دفاع مجید صالحی در نقشی کاملا جدی قول می دهد مخاطبان روز جمعه این بازیگر در قالب جدیدش را خواهند پذیرفت.

نقش جدی حق صالحی است

هادی با اطمینان از بازی خوب و قابل دفاع مجید صالحی در نقشی کاملا جدی قول می دهد مخاطبان روز جمعه این بازیگر در قالب جدیدش را خواهند پذیرفت : « خوشبختانه تا الان انتخاب هایی که کرده ام با فکر بوده و برای همین استفاده از بازیگران کمدی در قالبی جدی جواب داده. مثلا پیش تر بازی مجید صالحی را در تئاتر دیده ام که نقش های جدی را خیلی خوب و با قدرت بازی می کند. یا با عارف لرستانی دوست هستم و اساسا او را آدمی جدی دیده ام که در قالب تصویر، کمدی را خوب می تواند دربیاورد . پس من ریسک نکرده ام و انتخاب ها را با شناخت انجام داده ام و اگر امتیازی بعد از پخش برای بازی ها قرار است قائل باشیم مطمئنا بخش عمده ای سهم توانایی خود بازیگر ها است.»  وقتی به مجید صالحی و عارف لرستانی پیشنهاد این نقش های جدی را دادید واکنش شان چه بود؟ نگران نبودند؟ هادی این طور پاسخ می دهد: « خیلی استقبال کردند و از این که یک کارگردان به آن ها اطمینان کرده خوشحال شدند. باور کنید این قدر که نقش جدی دوست دارند نقش طنز دوست ندارند. همه شان با انگیزه آمدند.» این کارگردان باز هم تاکید می کند که بازیگران طنز از جمله مجید صالحی حق دارند دست به تجربه بزنند و نقش های جدی را هم بازی کنند.

دلیل تاخیر دو ساله

امیر عربی فیلمنامه «ته خط» را دو سال پیش نوشته بود. او دلیل تاخیر در ساخت را وسواس تهیه کننده می داند: « دو سال پیش «ته خط» را نوشتم اما به خاطر وسواس تهیه کننده که دوست داشت در شرایط مناسب به تولید برسد، ساختش به تاخیر افتاد.  به هر حال تولید این فیلم نسبت به دیگر فیلم های تلویزیونی به دلیل تعدد لوکیشن و بازیگر سختر بود.»

راضی از «ته خط»

اشاره کردیم که منوچهر هادی بیش از بیست وپنج  فیلم تلویزیونی تهیه و کارگردانی کرده. او « ته خط» را بهترین اثرش می داند و می گوید: « خدا را شکر «ته خط» یکی از بهترین تله فیلم هایم شده ؛ سر و شکلش خیلی حرفه ای است. خودم که فیلم را خیلی دوست دارم و امیدوارم بعد از پخش مخاطبان هم کار را دوست داشته باشند.میان تله هایم این یکی به لحاظ فیلمنامه، پختگی در اجرا ،‌بازی ها و ... بهترین فیلمم است . امیدوارم حاصل تلاش گروه مورد پسند مخاطبان قرار گیرد. »

این ها «ته خط»ی هستند

عواملی که باعث شده اند فیلم «ته خط» ساخته شود این ها هستند: کارگردان و تدوین: منوچهر هادی، فیلمنامه : امیر عربی، بازیگران: سید مجید صالحی، لیندا کیانی، سیروس همتی، نازنین کریمی و عارف لرستانی،  مدیر تصویربرداری: محمد رسولی، صدابردار: وحید دوزنده، صحنه و لباس: مریم رحمانی، موسیقی: بابک میرزا خانی، گریم: فاطمه سلطانی، برنامه‌ریز: آلما سعادتی، دستیار کارگردان: حمید باب الحوائجی، منشی صحنه: محمد بقایی، ناظر کیفی: یوسف سید مهدوی، عکاس: دنیا راد، مشاور رسانه‌ای: مرجان فاطمی، دستیار تدوین: احسان واثقی، طراح تیتراژ : پژمان ابو القاسمی و مدیرتولید: مهدی پور‌موسی. محصول گروه فیلم های تلویزیونی شبکه یک.

 

بخش سینما و تلویزیون تبیان


منبع: هفت صبح



دُرنیوز
« کتاب فرشتگان» مجموعه مقالاتی است از خورخه لویس بورخس درباره فرشتگان در کتاب ها و منابع کتبی و شفاهی و ادیان و اسطوره های مختلف. ]]>

کتاب فرشتگان


« کتاب فرشتگان» مجموعه مقالاتی است از خورخه لویس بورخس درباره فرشتگان در کتاب ها و منابع کتبی و شفاهی و ادیان و اسطوره های مختلف.

کتاب فرشتگان

کتاب فرشتگان. خورخه لویس بورخس. ترجمه و تالیف: احمد اخوت. انتشارات افق. چاپ دوم. تهران: 1392. 2000 نسخه.152صفحه. قیمت: 4500تومان.

 

« زبان فرشتگان به زبان ادریسی محدود نمی شود و در این زمینه نعمت فراوان است. مثلا زبان نور برایان دوفلورس اهل اکوادور. او این را زبانی زیبا و شاعرانه می دانست. لسانی جهانی که همه آدم ها بدون آموزش طاهری و بی آن که خود بدانند آن را می دانند و می توانند با یکدیگر با فرشتگان و خداوند ارتباط برقرار کنند.»[1]

کتاب فرشتگان نوشته های پراکنده بورخس است که مترجم آنها را جمع آوری و منتشر کرده است. احمد اخوت این نوشته ها را در کنار هم چیده و با ویرایش تازه ای تحت عنوان کتاب فرشتگان منتشر کرده است. با این حال این کتاب یک بار در سال 1936 میلادی به صورت ضمیمه کتاب موجدات خیالی بورخس چاپ و منتشر شده بود.

این کتاب شامل شانزده مقاله  از بورخس است.  در هر بخش از این کتاب نام فرشته خاصی ذکر شده و درباره این فرشته نیز پانوشت های مفصلی آورده شده که مترجم به آن بسط داده و دیدگاه هایی ایرانی و اسلامی را درباره آن فرشته ذکر شده است.

خواننده در این کتاب با دیدگاه های شخصی بورخس درباره فرشتگان و همچنین رویکردهای اساطیری نسبت این موضوع آشنا می شود. مترجم درباره این کتاب توضیح می دهد: هرچند برایم عجیب بود که چرا بورخس فرشته هایش را پراکنده و نوشتن کتاب فرشتگان را متوقف کرد اما تصمیم گرفتم این کتاب را احیا کنم، به خصوص حالا که دیگر نویسنده اش از این جهان به قول خودش، به جهان سایه ها رفته است.

در زبان فارسی اطلاق هیولا برای فرشته غریب به نظر می آید. اما در تعریف بورخس هیولا موجودی ترکیبی است چرا که تشکیل شده از بدن آدمی با بال های پرنده. بورخس اعتقادی ندارد هیولا صرفا موجودی شریر با رفتاری وحشیانه است.  بلکه هیولا در نظر وی فقط مخلوقی ترکیبی است و غیر طبیعی است. برای همین بورخس این فرشته ها را در فهرست کتاب حیوان شناسی تخیلی اش می آورد. اما سپس به جای دیگری منتقل می شوند و به شکل مجموعه مقالات پراکنده ای در می آیند. بورخس آنها را در مجموعه مقالات موجودات خیالی منتشر می کند. کتابی که درباره شیاطین سودنبرگ نیز سخن گفته شده است. برخی از این فرشته ها نیز نامشان تغییر کرد و به صورت مستقل در آمدند مثل یووارکی که اسم سابق اش دختر پرنده بود. بورخس همیشه تحت تاثیر سودنبرگ، رالف والدو امرسون و ویلیام بلیک بوده است و به  خصوص ارادت وی یه این افراد در این کتاب مشهود است.

کتاب فرشتگان به بررسی داستان های افسانه ای پیرامون فرشتگان در هر فرهنگ و جامعه ای می پردازند. یکی از روایات مشهور درباره انسان ها و فرشتگان این است که انسان ها فرشتگانی هستند که به دلیل تمرد و سرپیچی از حکم خدا بال هایشان بریده شده و به زندگی در روی کره زمین محکوم شده اند. بنابراین روایت ذات اصلی انسان ها فرشته است و از همین رو می توانند دوباره به بال هایشان دست پیدا کنند و از گناهان مبرا شوند.

در جایی از کتاب آمده که روایتی است از داستان انسان ها مبنی بر اینکه انسان پیش از اینکه به زمین هبوط کند فرشته بوده است اما انسان از فرمان خدا سرپیچی می کند و خداوند بالاهای وی را می چیند. بنابر این انسان فرشته ای است  با بال های بریده شده. این تعبیر به نوعی در فرهنگ اساطیری ایرانی نیز موجود است و می توان رد این فکر را در آموزه های دینی مبنی بر اینکه روح بشر از جنس دیگری است دنبال کرد.

بورخس شاعر، نویسنده و ادیب آرژانتینی و از مطرح ترین نویسندگان امریکای لاتین است که داستان های کوتاهش شهرت جهانی دارد. احمد اخوت پیش از این کتاب «موجودات خیالی» را از بورخس به فارسی برگردانده است. بورخس در مقدمه کتاب موجودات خیالی گفته است: این کتاب به این منظور نگاشته نشد که خواننده آن را ابتدا تا انتها بخواند. به عکس، مایلم که خواننده، کتاب را تورقی کند و بدون ترتیب و اتفاقی مطالبی را انتخاب و بخواند. درست همانطور که انسان با دوربین شکل نما بازی می کند و با جا به جا کردن  صفحه آن به تصاویر مختلف می نگرد.

کتاب فرشتگان را نیز می توان از هر جا خواننده مایل است شروع کرد. کتاب شامل خواب فرشتگان، زبان فرشتگان، سرگذاشت فرشتگان، سلسله مراتب آنها و غیره است. این کتاب به گفته مترجمش تاریخ آشنایی بورخس با فرشتگان و تحقیقات وی در این زمینه است. مقاله سرگذشت فرشتگان در سال 1926 منتشر شد و بعدها به کتاب حیوان شناسی تخیلی ضمیمه شده است. مطالب کتاب محدود به زمینه خاصی نیستند و انواع و اقسام فرهنگ ها و متون را شامل می شوند. مثلا انواع فرشته ها در ادبیات کتبی و شفاهی ملل مختلف و افسانه های قدیمی اقوام گوناگون، با توجه به کتاب های مقدس و اسطوره های مذهبی در مورد این موضوع. این کتاب می تواند برای پژوهشگران در این زمینه بسیار موثر و مفید باشد. 

احمد اخوت نویسنده و مترجمی با تجربه است که پیش از این کتاب های زیادی را ترجمه و تالیف کرده است. از جمله آثار وی می توان به کتاب های «این یازده تا» مجموعه داستان ویلیام فاکنر،«آوارگان» اثر فلانری اوکانر،«اطلس» و «موجودات خیالی» نوشته خورخه لویس بورخس و  «قصیده کافه غم» نوشته کارسون مک کولرز اشاره کرد. از تالیفات وی عبارتند از: «من و برشت»،«نشانه شناسی مطایبه»، «تا روشنایی بنویس» و «کتاب من و دیگری».

 

پی نوشت:

[1] صفحه 64 کتاب

 

فاطمه شفیعی

بخش کتاب و کتابخوانی تبیان



دُرنیوز
بازسازی وانمودهای تخیلی«نُت‌ها به ریل» شعرِ آشور تابع فُرم درونی است که با توجه به ظرفیت‌های زبانی، ترکیب سازی‌هایی متناسب با فضای شعر، ساخته و در نهایت ساختاری نظام‌مند و اُرگانیک ایجاد شده است. یکی از کارهایی که شاعر به خوبی از عهده آن برآمده، اجراهای ]]>

بازسازی وانمودهای تخیلی«نُت‌ها به ریل»


شعرِ آشور تابع فُرم درونی است که با توجه به ظرفیت‌های زبانی، ترکیب سازی‌هایی متناسب با فضای شعر، ساخته و در نهایت ساختاری نظام‌مند و اُرگانیک ایجاد شده است. یکی از کارهایی که شاعر به خوبی از عهده آن برآمده، اجراهای متناسب با فضا و مضمون شعر است.

«نُت‌ها به ریل»

«نُت‌ها به ریل» پنجمین مجموعه شعر محمد آشور است که تابستان سال پیش توسط انتشارات داستان‌سرا منتشر شده است. آشور علاوه بر شاعر بودن، روزنامه‌نگار و منتقد ادبی‌ نیز هست. شعرِ محمدآشور حساب و کتاب دارد و مسیر تعالی‌اش از همان مجموعه‌های قبلی او قابل ردیابی است تا می‌رسیم به مجموعه اخیر که سرشار از شاعرانگی‌هاست.

«هیس!/ می‌خواهم به این فکر کنم که «چه؟» زیباست/یکی صدای تو.../ساکت!.../یکی صدای تو زیباست/ و چشم‌هایت وقتی گوش می‌کنی/ ص27».

شعرِ آشور تابع فُرم درونی است که با توجه به ظرفیت‌های زبانی، ترکیب سازی‌هایی متناسب با فضای شعر، ساخته و در نهایت ساختاری نظام‌مند و اُرگانیک ایجاد شده است. یکی از کارهایی که شاعر به خوبی از عهده آن برآمده، اجراهای متناسب با فضا و مضمون شعر است. همنشینی واژه‌ها، هارمونی کلمات و توجه هوشمندانه شاعر به عناصر و متغیرها در جهت فهم متن، باعث شده شعرهایی با اُرگانیسم زنده و پویا ارائه شوند. ارزش‌های زیباشناختی شعر مبتنی بر روابط دال و مدلولی‌ است که در آن معنا و متن به موازات هم حرکت می‌کنند و هیچ کدام بر دیگری اولویت ندارد و در یک کلام ساختار کلی که برایندی ا‌ست از متن و مضمون.

«یکی از خواب‌هایی که می‌بینمت در آن/ ـ دیدم که لحظه باران بود/ وقتی از پیاله دست‌هایت آب نوشیدم/ ص27».

اگر بپذیریم زبان، فهم ما را از واقعیت می‌سازد، باید به فرآیند ذهنی مولف نیز توجه داشته باشیم که اشتراکات تجربی خود را در اختیار مخاطب قرار می‌دهد. اگر این فرایند ذهنی به خوبی انتقال یابد پُل ارتباطی بین متن و مخاطب خیلی محکم و ساختمند است و این پُل تا سال‌ها بعد از انتشار اثر هم حفظ خواهد شد. شعرهای محمد آشور از این پتانسیلِ ارتباط محکم با مخاطب برخوردارند. پیوندهایی قوی در یک نظام دلالتی قدرتمند که به شکل فزاینده‌ای موازنه‌های معنایی را بالا می‌برند. البته فرآیند انتقال معنا نیز در اینجا به فراخور موقعیت جدید تغییر کرده است.

«این که تو را دوست داشته باشم و این که تو من را/ جدای از این که هر کدام چه قدر وُ چرا/ خودش برای خودش عالمی‌ست!/ این که قدّ دوست داشتن خود را با تو اندازه بگیرم... که می‌گیرم!/ آن که هر روز روزهای با تو را برگردم به پشت سر نگاه کنم.../ [ که می‌کنم!/ ص 41».

به قول شکسپیر: مجنون، عاشق و شاعر، همگی به تخیل بسیار نزدیک‌اند. شگردهای روایی به کار گرفته شده در شعرهای آشور، متن را به ساحت تازه‌ای هدایت می‌کند، احساسات شاعر در شعرهایش به خوبی اجرا می‌شوند و از مکانیسم روایی متعارفی برخوردارند. شعر امروز اگر هم به دنبال اثبات چیزی باشد آنقدر درگیر کلان روایت‌هاست که همچنان مجهولات بشری را بی‌جواب گذاشته و تکرار مکرّرات می‌کند. آشور در این شعر با مخاطب قرار دادن «تو» مخاطب را وارد شعر می‌کند. البته این «تو» ذهنی است و شکل کلیشه‌ای به شکل شعرهای دهه هشتاد به خود نمی‌گیرد. شاعر خود را به ساحت آنسوی کلمه پرتاب می‌کند و رُک و راست می‌رود سر اصل مطلب.

«و این که... و آن که... خودش برای خودش عالمی‌ست! / اما خودش برای خودش نیست!... خودش چیست؟!/ خودش کمی ابر است/ نه برای باریدن... که در درون خودش مِه شود/ خودش کمی دریاست/ ص 41».تصاویر عینی و شاخص مربوط به «ابر»، «باریدن» و «دریا» که مفاهیم جزئی‌اند و با ساختاری هدفمند به کل می‌رسند.

«نُت‌ها به ریل» مجموعه‌ای است که شاعرش در آن با قرائتی صریح و آگاه از موقعیتی که در آن می‌نویسد، با تقابل‌سازی و اجازه ورود شعر به ساحت تازه، گسترش دایره واژگانی و کشف‌های شهودی، ایجاد تنوع در فضاهای شعری و جلوگیری از ایجاد یک انتزاع مجسم، چشم‌اندازی روشن در بیشتر شعرهای این کتاب ایجاد کرده است.

زبانِ شعرهای این مجموعه آهنگین و موسیقیایی است که همین باعث شده جنبه تغزلی بودن رویکرد آثار مشهودتر باشد. «این‌که می‌گویم گاه شعر تغزلی در زبان شکل می‌گیرد بیان‌گر این است که تصاویر کمتر نمودِ بیرونی دارند. تکرارِ «خودش» در سطرهای بالا تنها حکم احضارِ ریتم موسیقیایی در متن ندارند، بلکه دلالت‌ها و آواها به نفع متن به کار گرفته شده و بر مهابتِ ایماژها می‌افزایند.

طی سال‌های اخیر مجموعه شعرهایی منتشر شده‌اند که در آنها به نسخه‌برداری از یک نظام مشخص زبانی برای القای پیامی یکسان به انبوه خوانندگان پایان داده شده است، مجموعه‌ای از تصاویر، تفکرات و... پیش روی مخاطب گذاشته می‌شود و او می‌تواند به فراخور ذوق و دانش خود به تحلیل آنها در ذهنش بپردازد.

شعرهای مجموعه «نُت‌ها به ریل» هم جزء آن دسته از شعرهایی‌ست که با بازسازی وانمودهایی تخیلی که متن به آن ارجاع دارد، خواننده را به دخالت دادن خلا‌قیت شخصی‌اش وادار می‌کند.

آشور در بسیاری از شعرها با برهم‌نمایی یک موقعیت ساده انسانی، ترکیبی منطقی از عناصر قابل بازشناسی در سطوح مختلف نظام ساختاری شعر ارائه می‌دهد که در نهایت با انتقال به ذهنِ خواننده برای او فضایی از واقعیت تثبیت شده پردازش می‌شود.

«این روزهایم وسوسه غریبی دارد/ و اصرار عجیبی که خرت و پِرت‌های پیرامون را/ مثل این که عتیقه‌اند در خودم تلنبار کنم!/ فکرِ خرت و پِرت‌ها را در سرم/ و دلم هر خنزِر پِنزری که می‌بیند می‌خواهد!/ و عجیب این که چشم‌هایم برعکس‌اند، هر چه می‌خواهند.../ص 54».و اینکه «نُت‌ها به ریل» مجموعه‌ای است که شاعرش در آن با قرائتی صریح و آگاه از موقعیتی که در آن می‌نویسد، با تقابل‌سازی و اجازه ورود شعر به ساحت تازه، گسترش دایره واژگانی و کشف‌های شهودی، ایجاد تنوع در فضاهای شعری و جلوگیری از ایجاد یک انتزاع مجسم، چشم‌اندازی روشن در بیشتر شعرهای این کتاب ایجاد کرده است.

بخش کتاب و کتابخوانی تبیان


منبع:آرمان- فرهاد کریمی*



دُرنیوز
شهید سپهبد «محمدولی‌خان قرنی» متولد به سال 1292 هجری شمسی است و در هفتمین سال پیروزی نهضت مشروطیت هنگامی که شهر تهران در کشمکش‌های خونین مشروطیت فرو رفته بود و گروه‌های متعدد سیاسی و حکومت در جدال خونین با یکدیگر بودند، در شهر تهران به دنیا آمد و در سوم ا ]]>

قاطعیت در دفاع از نظام جمهوری اسلامی

به مناسبت سالگرد ترور شهید سپهبد قرنی


شهید سپهبد «محمدولی‌خان قرنی» متولد به سال 1292 هجری شمسی است و در هفتمین سال پیروزی نهضت مشروطیت هنگامی که شهر تهران در کشمکش‌های خونین مشروطیت فرو رفته بود و گروه‌های متعدد سیاسی و حکومت در جدال خونین با یکدیگر بودند، در شهر تهران به دنیا آمد و در سوم اردیبهشت 1358 توسط گروه فرقان به شهادت رسید.

شهید سپهبد «محمدولی‌خان قرنی»

در جریان درگیری توطئه ضدانقلاب‌ها در کردستان، سپهبد قرنی با قاطعیت در دفاع از نظام جمهوری اسلامی برخورد کرد. این قاطعیت که بعدها کاملاً مورد تأیید سران انقلاب قرار گرفت، موجب شد که در ششم فروردین 1358 روزنامه‌ها اعلام کنند به دستور مهندس بازرگان، نخست‌وزیر دولت موقت، محمدولی قرنی از کار برکنار شود و ناصر فربد جایگزین او شود.

این در حالی است که شهید قرنی بعد نوشتن استعفای خود، آن را نزد امام راحل (ره) برد؛ امام استعفای او را گرفتند و گفتند: «خیر، شما بفرمایید سرکارتان» ؛ بعدها مشخص شد که مهدی بازرگان بدون هماهنگی با امام خمینی(ره) اقدام به برکناری سپهبد قرنی کرده بود.

به هر حال مهم‌ترین علت برکناری قرنی قاطعیتی بود که وی در قبال توطئه ضدانقلابیون در کردستان از خود نشان داد. گروه‌های فعال سیاسی دائماً تلاش می‌کردند تا قاطعیت قرنی را در دفاع از نظام جمهوری اسلامی، به ویژه مبارزه با تجزیه طلبان کردستان، سرکوب و خشونت قلمداد کنند. در این زمان، از سوی گروه‌های مختلف سیاسی، قرنی به عنوان یکی از چهره‌های نظامی حکومت شاه مطرح شده و سوابقش با بزرگ‌نمایی و سیاه‌نمایی هرچه شدیدتر در بیانیه‌ها و مطبوعات منعکس می‌شد

سرلشکر قرنی پس از برکناری در جریان دیدار با خبرنگار مجله امید ایران در فروردین 1358 با وی به شرح دیدگاه‌های خود پرداخت و دلایل برکناری خود توسط بازرگان را که مقاومت در برابر نیروهای تجزیه‌طلب بوده است، توضیح داد.

* برگزیده شدن شما به ریاست کل ارتش ملی ایران چگونه بود؟

چون از سال 1341 در تماس دائم با روحانیون و مراجع تقلید بودم، که منجر به 3 سال زندانی نیز شد (بهمن سال 42) و همچنین به دلیل آنکه سال‌های اخیر نیز در بطن فعالیت‌ها و انقلاب بوده‌ام، به این سمت برگزیده شدم.

* نحوه مداخله ارتش ملی ایران در حوادث و اتفاقات اخیر کردستان و در مورد تماس تلفنی دکتر حاج سیدجوادی وزیر کشور با شما و هماهنگی وی با آقای طالقانی در مورد از بین بردن اغتشاشات کردستان ممکن است توضیحاتی در اختیار ما قرار دهید؟

آنچه محقق است مردم کردستان خود را از مملکت ایران جدا نمی‌خواهند و به قولی اگر دولت با حفر کانالی مرزی، بین کردستان و ایران جدائی افکند، مردم کردستان خود این نهر را پر می‌کند که از پیکره ایران جدا نباشد ولی بدبختانه عوامل شناخته شده که موجودیت خود را در ناامنی و بی‌ثباتی کردستان می‌دانند، به دنبال فرصت هستند تا هر زمان که مساعد شد، شورشی و بلوایی ایجاد کنند. پس از انقلاب ملت، ارتش ملی اسلامی ایران خود را موظف به حفظ تمامیت و حدود کشور می‌داند و بدیهی است این ارتش در سربازخانه‌ها زندگی می‌کند.

همچنان که شما در خانه خود باید تأمین داشته باشید و از تجاوز مصون بمانید و در صورت مزاحمت از خارج وظیفه دارید که با استفاده از همه امکانات برای حفظ خود و خانه خود حراست کنید، ارتش نیز باید مجاز به چنین تکلیف و حقی باشد. ولی دیدیم که در نتیجه تحریک افراد ضد انقلابی عده‌ای به درون سربازخانه به مهاباد ریختند و مقداری از موجودی سلاح و مهمات و تجهیزات پادگان را غارت کردند تا با استفاده از آن و غارت و خلع سلاح سایر پادگان‌های ژاندارمری، بقیه پادگان‌ها را نیز به سرنوشت مهاباد دچار سازند و دیدیم که به فرمانده پادگان نیز تیراندازی و او را شدیداً مجروح کردند و با توجه به اعلامیه مکرر رهبر انقلاب اسلامی و همچنین اعلامیه اخیر 28 اسفند که مقرر فرموده بودند هر کس به سربازخانه‌ها حمله کند عاری از دین شناخته می‌شود و ارتشی بایستی از خانه خود دفاع کند و دولت نیز چنین وظیفه‌ای را کتبا تایید و ابلاغ نمود، ارتش نیز در پادگان‌های کردستان و حمله به سنندج، فقط به دفاع از خانه خود پرداخت و توقعات هیئت اعزامی به کردستان و مذاکرات آقای وزیر کشور، مطلب پوشیده‌ای نیست، به جز آنچه در تلگراف ایشان و پاسخ ستاد کل ارتش منعکس است که از قرار در اختیار جراید نیز می‌باشد و متأسفانه روزنامه‌هایی که آن را منتشر کرده بودند، همچنان که در بالا گفته شد از موضع بی‌طرفی خارج و دخل و تصرف مغرضانه کردند.

* رابطه شما در ارتش گذشته با دکتر مصدق و دیگر یاران وی چگونه بود؟

به خاطر دارید که مرحوم دکتر مصدق علاوه بر رئیس دولت وزیر دفاع نیز بود و انتخاب من به فرماندهی تیپ گیلان در فروردین ماه سال 32، توسط ایشان انجام شد.

این نتیجه رسیدم که سیستم سلطنتی نه با منطق تطبیق می‌کند نه با مذهب؛ لذا اقداماتی علیه سلطنت کردم که در نهایت به دو بار و 6 سال زندان شدن در تاریخ‌های 1337 به مدت 3 سال و 1342 به مدت 3 سال و 14 سال تحت نظر بودن که برای معالجه حتی تا آخرین روزهای انقلاب اجازه خروج از کشور را نداشتم، منتهی شد

* دلیل جایگزین نمودن سرلشکر فربد به عنوان ریاست کل ارتش ملی ایران از سوی مهندس بازرگان چه بود؟

چون از شروع به ثمر رسیدن انقلاب، ارتش دائماً از طرف مقامات مسئول و غیر مسئول و وجاهت‌طلب! مورد اتهام و تحقیر قرار می‌گرفت، و اینجانب ادامه وضع را منصفانه و به حق تشخیص نمی‌دادم و همچنین با توجه به سایر موضوعاتی که در استعفانامه تقدیمی به حضور امام و آقای نخست‌وزیر ذکر شده است، ادامه خدمت را به صلاح ارتش و خود تشخیص ندادم و استعفا کردم.

* مسئله خیانت شما به نهضت ملی و حرکت شما از رشت به سوی تهران آن طور که در آسیای جوان نوشته بود و سرکوبی نهضت ملی و بنیاد ساواک به همراه بختیار چه بوده است؟

ماشاءالله این روزها جراید آن قدر متعددند که من فرصت مطالعه آن‌ها را ندارم ولی در مورد مطلبی که می‌گویید اگر منظور این است که من با تیپ رشت به تهران حرکت کرده‌ام که مضحک است و چنانچه آمدن من به تهران برای استفاده از مرخصی یا امور اداره بوده لازم به توضیح نیست. ضمناً در تأسیس ساواک سمتی نداشته‌ام. ساواک معاون نخست‌وزیری است. (رئیس ساواک معاون نخست‌وزیر است) ولی به خاطر دارم من در اسفند سال 36 که به زندان افتادم، کیفر خواست دادستان ارتش رونوشت گزارش ساواک به شاه سابق بوده است.

* سوابق سیاسی و فعالیت‌هایی که در ارتش گذشته داشته‌اید چه بوده است؟

من از خیلی قدیم و زمانی که شاگرد دبیرستان بودم، توجهم به این نکته جلب شده بود که در هر اجتماعی از شاگردان یک کلاس یا مدرسه گرفته تا بزرگ‌ترین سازمان‌های کارگری و سیاسی، باید بهترین و شایسته‌ترین افراد برگزیده شوند ولی وقتی به رأس مملکت می‌رسید این روش نادیده گرفته می‌شد و حتی کودکان صرفاً به نام اینکه فرزند پادشاهی هستند در رأس کشور قرار می‌گیرند و این طرز تفکر و تراوشات کلام و بالاخره موقعی که مطالعه و بررسی مذهبی و ایدئولوژیکی و عوارض حکومت شاه را ادامه دادم به این نتیجه رسیدم که سیستم سلطنتی نه با منطق تطبیق می‌کند نه با مذهب؛ لذا اقداماتی علیه سلطنت کردم که در نهایت به دو بار و 6 سال زندان شدن در تاریخ‌های 1337 به مدت 3 سال و 1342 به مدت 3 سال و 14 سال تحت نظر بودن که برای معالجه حتی تا آخرین روزهای انقلاب اجازه خروج از کشور را نداشتم، منتهی شد.

* مسئله کودتای شما علیه شاه به کمک امینی و آمریکا چه بود؟

اگر منظور در زمان قدرت شاه بوده که آمریکائیان خود شاه را داشتند و دلیلی ندارد سیاست خارجی به دنبال در دست داشتن قدرت موجود نباشد و بخواهد ریسک فعالیت دیگران را حمایت کند.

* پیشنهاد شاه در روزهای آخر به شما چه بود؟

پیشنهاداتی در مورد تشکیل حکومتی شد که شاه یا فرزند او فقط سلطنت کنند، نه حکومت و قسمتی از سرمایه‌های خود را به ملت برگردانند و جواب من این بود که اگر شاه به موجودیت کشور علاقمند است، در صورت تأیید امام باید ضمن پوزش از ملت، تمام سرمایه خود را پس دهد و تکلیف رژیم را به ملت واگذار کند و از سلطنت برای خود و اولادش منصرف شود و تکلیف رژیم را به ملت واگذار کند.

بخش فرهنگ پایداری تبیان


منبع: خبرگزاری فارس



دُرنیوز
یک هنرمند، طرحی را در یک محوطه‌ی تاریخی اجرا کرده است تا نظر مردم و مسوولان را جلب کند. ]]>

چیدمان برای نجات محوطه‌ای روبه زوال


یک هنرمند، طرحی را در یک محوطه‌ی تاریخی اجرا کرده است تا نظر مردم و مسوولان را جلب کند.

چیدمان برای نجات محوطه‌ای روبه زوال

علیرضا امیرحاجبی اظهار کرد: از اسفندماه سال گذشته، به این فکر افتادم که در محوطه‌ی تاریخی «شهر یری» چیدمانی را انجام دهم تا توجه مردم و مسوولان را به منطقه‌ای که از «عصر آهن» باقی مانده است، جلب کنم.

او با بیان این‌که آیینه همواره به‌عنوان یک شیء در معماری ایرانی مورد توجه بوده است و مفهومی فراتر از استفاده‌ی روزانه‌ی ما دارد، ادامه داد: کاری که من در این محوطه انجام دادم، جزو هنرهای مفهومی و یک چیدمان است؛ به این صورت که 40 قاب و آیینه‌ی 180 سانتی‌متری را در محوطه‌ی باستانی «شهر یری» نصب کردم. اجرای این چیدمان سه‌شنبه‌ی هفته‌ی پیش به پایان رسید و اکنون آماده‌ی بازدید مخاطبان است. این چیدمان تا فصل بارش در این منطقه خواهد بود و دوباره سال آینده، با گرم شدن هوا این چیدمان اجرا خواهد شد.

او همچنین گفت:‌ وقتی عکس‌های این محوطه‌ی تاریخی را دیدم، علاقه‌مند شدم تا برای آن، کاری انجام دهم. با اداره‌ی میراث فرهنگی استان تماس گرفتم و آن‌ها به طرح من پاسخ مثبت دادند. از ابتدای امر نیز به این موضوع فکر می‌کردم که کاری انجام ندهم که شأن محوطه‌ی باستانی را پایین بیاورد.

این هنرمند در ادامه بیان کرد: این کار را با همکاری اداره‌ی میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان اردبیل و مشکین‌شهر انجام دادم و هدفم از انجام آن، برخورد مخاطب با این منطقه بود. کسانی که این محوطه را برای تماشا انتخاب می‌کنند، با ورود به این محوطه خودشان و سنگ‌هایی را می‌بینند که روی آن‌ها، چهره‌ی انسان‌ها حک شده‌ است.

کسانی که این محوطه را برای تماشا انتخاب می‌کنند، با ورود به این محوطه خودشان و سنگ‌هایی را می‌بینند که روی آن‌ها، چهره‌ی انسان‌ها حک شده‌ است.

او درباره‌ی محوطه‌ی تاریخی «شهر یری» توضیح داد: این محوطه‌ی تاریخی که از «عصر آهن» باقی مانده‌، شامل سه بخش منطقه‌ی مسکونی، صنعتی و معبد است. با کمک باستان‌شناسان اداره‌ی میراث فرهنگی و گردشگری استان، بهترین مکان این محوطه، یعنی معبدی روباز را که محل اجرای آیین‌های قدسی بوده‌ است، برای اجرای این چیدمان انتخاب کردم.

امیرحاجبی درباره‌ی «شهر یری» تصریح کرد: این محوطه‌ی تاریخی در آستانه‌ی نابودی کامل است. اگر بودجه‌ی لازم برای نگهداری و حفاظت از این منطقه تخصیص نیابد، این مکان تا 10 سال دیگر از بین خواهد رفت، چراکه برودت هوا در منطقه زیاد است.

چیدمان برای نجات محوطه‌ای روبه زوال

این هنرمند گفت: هنوز کاوش‌های لازم در این معبد انجام نشده و مشخص نیست که این محوطه از کدام دوره‌های تاریخی مانند میتراییسم (خورشیدپرستی) مانده است. اجرای این طرح، اولین همکاری میان‌رشته‌ای میان هنرهای مفهومی و باستان‌شناسی است. غالبا به‌خاطر حساسیت‌هایی که محوطه‌های باستانی دارند، امکان اجرای این قبیل برنامه‌ها در آن‌ها بسیار کم است، چون‌ احتمال دارد، چنین طرحی، به منطقه‌ی تاریخی آسیب بزند.

او ادامه داد: خوشبختانه معاون اداره‌ی میراث فرهنگی اردبیل، در همان ابتدا با نگاهی به طرح من متوجه شد که این طرح به محوطه‌ی تاریخی ضرر نمی‌زند؛ ولی به آن بسنده نکرد و برای بررسی، ‌دو بار کمیته‌ی فنی باستان‌شناسی تشکیل، این طرح بررسی و اصلاحات لازم روی آن انجام شد تا آسیب‌رسانی این طرح به صفر برسد.

این هنرمند در پایان اضافه کرد: مکان‌های بزرگ و شناخته‌شده‌ای مانند پاسارگاد، بخشی از هویت ملی ما هستند؛ ولی مکان‌های شناخته‌نشده‌ی مهمی هم وجود دارند که وضعیت بسیار وخیمی دارند. یکی از اهداف من برای اجرای این طرح این بود که به مسوولان تلنگری بزنم تا اعتبار لازم را برای این طرح فراهم کنند تا به‌واسطه‌ی آن، یک منطقه‌ی تاریخی نجات یابد.

 

بخش هنری تبیان


منبع: خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)

5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
UserName



دُرنیوز
کارگاه مبانی عمومی انسان‌شناسی هنر توسط ناصر فکوهی در خانه هنرمندان ایران برگزار می‌شود. ]]>

برگزاری کارگاه انسان‌شناسی هنر


کارگاه مبانی عمومی انسان‌شناسی هنر توسط ناصر فکوهی در خانه هنرمندان ایران برگزار می‌شود.

 

برگزاری کارگاه انسان‌شناسی هنر

کارگاه مبانی عمومی انسان شناسی هنر توسط ناصر فکوهی پنجشنبه و جمعه 18 و 19 اردیبهشت از ساعت 11 تا 20 در خانه هنرمندان ایران برگزار می‌شود.

فکوهی درباره برگزاری این کارگاه گفت: انسان شناسی هنر به صورت متعارف به تحلیل انسان شناختی جوامع غیر اروپایی و «دوردست» یا جوامع غیر شهری و روستایی می‌پرداخته و این گرایش در آن جنبه غالب دارد.

اما در این کارگاه هدف ارائه نگاهی به هنر معاصر و عمدتا هنر تجسمی (نقاشی و مجسمه سازی) از خلال انسان شناسی است.

وی ادامه داد: تمرکز کار این کارگاه بر موضوع رابطه هویت با هنر معاصر و نیز رابطه هنر معاصر با هنر جوامع غیر اروپایی است.

بنابراین بخشی از کارگاه نیز به همان موضوع کلاسیک انسان شناسی هنر می‌پردازد اما تحلیل‌ها لزوما بر تحلیل‌های جریان عمومی انسان شناسی هنر تعلق ندارد و به حوزه‌های کاربردی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی موضوع هنر می‌پردازد.

فکوهی یادآور شد: مخاطبان این کارگاه عمدتا کنشگران هنر (نقاشان، مجسمه سازان و ...) و سپس کشنگران، دانشجویان و فارغ التحصیلان علوم اجتماعی که مایل به آشنایی با حوزه هنر باشند، هستند.

هدف آن است که آن‌ها با دیدگاه‌های علوم اجتماعی به طور عام و انسان شناسی به طور خاص نسبت به پدیده هنر آشنا شوند.

انسان شناسی هنر به صورت متعارف به تحلیل انسان شناختی جوامع غیر اروپایی و «دوردست» یا جوامع غیر شهری و روستایی می‌پرداخته و این گرایش در آن جنبه غالب دارد.

این کارگاه دو روزه در 8 جلسه دو ساعته برگزار می‌شود.

جلسه اول به آشنایی با انسان شناسی فرهنگی، انسان شناسی تصویری و انسان شناسی هنر به طور عام می‌پردازد.

در جلسه دوم نگاهی تاریخی به تحول مفهوم هنر و نمونه‌های آن در فرهنگ‌های گوناگون ارائه خواهد شد.

در جلسه سوم نظریات انسان شناسی هنر و مباحث مورد مناقشه به بحث گذاشته می‌شود.

جلسه چهارم به هنر و مفهوم هویت می‌پردازد.

در جلسه پنجم درباره شکل گیری اجتماعی- فرهنگی هنر و هنرمند صحبت خواهد شد.

جلسه ششم به هنر و نظام‌های اقتصادی می‌پردازد.

موضوع جلسه هفتم هنر مناسک و نظام های باوری، اعتقادی و دینی است

و در جلسه هشتم هنر، نظام اقتصادی و بازار مورد بحث قرار می‌گیرد.

در پایان نیز نتیجه گیری درباره آینده هنر در فرایند جهانی شدن ارائه می‌شود.

علاقمندان برای ثبت نام در این کارگاه می‌توانند تا پنجشنبه 11 اردیبهشت از ساعت 14 تا 20 با شماره 88310463 تماس بگیرند.

 

بخش هنری تبیان


منبع: مهر

5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
UserName



دُرنیوز
امام صادق علیه السلام فرمودند: خداوند عزوجل پیامبران را از خزاین لطف و کرم و رحمتش، برخوردار کرد که از علم مخزون خود به آنان آموخت و از میان همه آفریدگان، آنان را برای خود برگزید، پس هیچ یک از خلایق را شباهتی به احوال و اخلاق آنان نیست، زیرا خداوند آنان ر ]]>

راههای شناخت پیامبران

حضرت داوود(ع)

چند راه عمده برای شناسایی پیامبران الهی ذکر کرده اند که عبارت اند از:

راه اول: اعجاز

عمومی ترین راه شناخت پیامبران الهی اعجاز یا آوردن معجزه است . «اعجاز» به معنای«ناتوان ساختن» یا«اظهار ناتوانی» است. بنابراین، معجزه (که اسم فاعل از مصدر اعجاز است) به معنای امری است که سبب ناتوان ساختن می شود. چنین می نماید که نامگذاری معجزه به این واژه از آن روست که ظهور معجزات با ناتوانی دیگران از ایجاد مانند آن همراه است.

راه دوم: گواهی پیامبری دیگر

راه دیگر شناخت حقانیت کسی که مدعی پیامبری است، آن است که یکی از پیامبران الهی بر صدق مدعای او گواهی دهد و سفارت الهی او را تأیید نماید؛ زیرا (همان گونه که در بحث ویژگی های پیامبران خواهد آمد) همه ی پیامبران الهی از مقام عصمت برخوردارند و یکی از مراتب آن، عصمت از گناه و خطاست. بر این اساس، درباره ی شهادت و گواهی پیامبران نه احتمال خطا وجود دارد و نه احتمال کذب و دروغ؛ بلکه شهادت آنان عین واقعیت است.

بنابراین، اگر پیامبری که از مقام عصمت برخوردار است، بر پیامبری شخص دیگری گواهی دهد، گواهی او دلیل قطعی و تردید ناپذیری بر آن است که شخص دوم نیز از سوی خداوند برانگیخته شده، مأموریتی الهی دارد.

البته اعتبار این راه وابسته به وجود دو شرط است: اول آنکه، گواهی پیامبر مزبور از طریقی معتبر به ما رسیده باشد (مانند آنکه خود ما، بدون هیچ واسطه ای، شهادت و گواهی پیامبر را شنیده باشیم یا گواهی او به صورت متواتر برای ما بازگو شده باشد.)

شرط دوم آن است که اوصاف و نشانه های شخصی که به پیامبری او گواهی داده شده است بر شخص مدعی پیامبری(که در صدد تشخیص صدق یا کذب او هستیم) به روشنی تطبیق کند.

چنین می نماید که با فراهم بودن شروط بالا، این راه می تواند دلیلی قطعی بر نبوت باشد. همان گونه در بحث نبوت خاصه خواهیم گفت، پیامبری رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ افزون بر راه اعجاز، از این راه نیز قابل اثبات است. البته، این راه از عمومیت راه اعجاز برخوردار نیست، بویژه آنکه در مورد نخستین پیامبر از سلسله ی انبیا، کارآیی ندارد.

امام صادق علیه السلام فرمودند: خداوند عزوجل پیامبران را از خزاین لطف و کرم و رحمتش، برخوردار کرد که از علم مخزون خود به آنان آموخت و از میان همه آفریدگان، آنان را برای خود برگزید، پس هیچ یک از خلایق را شباهتی به احوال و اخلاق آنان نیست، زیرا خداوند آنان را وسیله و واسطه بین خود و خلق قرار داد

نا گفته نماند که هر چند در این دلیل، بر گواهی پیامبر تأکید شده است، اما اختصاصی به این مورد ندارد بلکه موارد مشابهی را نیز ـ مانند گواهی انسان معصومی که پیامبر نیست یا گواهی کتابی آسمانی که الهی بودن آن مسلم است ـ شامل می گردد. بنابراین، اگر یکی از امامان معصوم ـ علیه السّلام ـ بر پیامبر بودن شخصیتی در تاریخ گواهی دهد، نبوت آن شخص، به دلیل قطعی، ثابت می گردد.

راه سوم: گواهی قراین و شواهد

راه دیگر باز شناختن پیامبران حقیقی از مدعیان دروغین پیامبری ،آن است که انسان با نظر به مجموعه ای از قراین و شواهد به حقانیت یک پیامبر یقین پیدا کند و به طور قطعی دریابد که او فرستاده ی خداوند است. این قراین و شواهد، هر یک به تنهایی موجب ایجاد ظن به صدق پیامبر می گردد، اما همراهی آنها با یکدیگر، ظن یاد شده را چنان تقویت می کند که دیگر هیچ جایی برای احتمال مخالف باقی نمی ماند.

راه چهارم: محتوای دعوت

با تأمل و دقت در مضمون تعالیم کسی که مدعی پیامبری است، می توان به صدق یا کذب او پی برد، زیرا تعالیم انبیای الهی مباحث بسیار عمیق و گسترده ای را در زمینه ی شناخت خدا و اوصاف او، مبدأ و منتهای هستی، تاریخ پیامبران و امم پیشین و... عرضه می کند و قوانین عادلانه و جامعی در اختیار انسانها می نهد که متضمن سعادت فردی و اجتماعی، دنیوی و اخروی آنهاست. عظمت این معارف و تعالیم تا آنجاست که عقل، بشری بودن آن را ممتنع می داند و حکم می کند که قطعاً از سوی خداوند نازل شده است.

این راه، به صورت مستقل، تنها برای گروه بسیار معدودی از دانشمندان و محققان مفید است؛ آنان که با تسلط بر شاخه های مختلف علوم بشری، می توانند عمق تعالیم انبیا و تفاوت بنیادین آن را با تعالیم سایر رهبران بزرگ جوامع بشری تشخیص دهند، اما برای عموم مردم راهگشا نیست.

راه پنجم: جامعیت کمال و تکمیل

شکی نیست که پیامبران کاملترین مردمان زمانه ی خود می باشند، زیرا اگر شخص کاملتری از آنان وجود داشته باشد، حکمت خداوند اقتضا دارد که شخص کاملتر را به پیامبری برگزیند. پس اگر شخصی ادعای نبوت کرد و با نظر در احوال او روشن گشت که اولاً، قوای نظری و عملی او در اوج کمال است(یعنی به حقایق امور، به صورت خطاناپذیر آگاهی دارد و نیز دارای ملکه اعمال نیک و اخلاق پسندیده است)؛ ثانیاً، با تعالیم خویش ناقصان را به کمال شایسته آنها می رساند، چنین شخصی قطعاً دارای سفارت الهی و مقام نبوت است.

در مقام ارزیابی این راه می توان گفت: تشخیص صدق مدعی پیامبری از راه تأویل در کمالات شخصی او و تأثیرش در تکامل دیگران، کاری است که عموم مردم از انجام آن ناتوان اند، زیرا این عمل از یک سو نیازمند داشتن اطلاعات وسیع و از سوی دیگر، در گرو مطالعه دقیق احوال و زندگانی آن شخص است. افزون بر این، بسیاری از اولیای الهی نیز دارای مرتبه ای از تکمیل نفوس اند و می توانند به اذن خداوند نفوس انسانهای ناقص را به کمال برسانند (هر چند در این مقام ،به درجه ی انبیا نمی رسند) و این واقعیت موجب می شود که تمیز مقام نبوت از مقام اولیای الهی دشوار گردد.

بنابراین، راه اخیر نیز از عمومیت و ا عتمادپذیری قابل توجهی برخوردار نیست.

راه دیگر شناخت حقانیت کسی که مدعی پیامبری است، آن است که یکی از پیامبران الهی بر صدق مدعای او گواهی دهد و سفارت الهی او را تأیید نماید

شناخت پیامبران از دیدگاه امام صادق علیه السلام

امام صادق علیه السلام فرمودند: خداوند عزوجل پیامبران را از خزاین لطف و کرم و رحمتش، برخوردار کرد که از علم مخزون خود به آنان آموخت و از میان همه آفریدگان، آنان را برای خود برگزید، پس هیچ یک از خلایق را شباهتی به احوال و اخلاق آنان نیست، زیرا خداوند آنان را وسیله و واسطه بین خود و خلق قرار داد،فرمان برداری از آنان، موجب رضای اوست و مخالفت و انکارشان، موجب خشم خداوند است. خداوند هر قوم و دسته ای را دستور داده است تا از آیین پیامبر خویش پیروی کنند و هیچ گونه طاعت و عبادتی را نمی پذیرد، مگر به واسطه طاعت و تمجید و شناخت حرمت و مقام آنان، زیرا بزرگ داشتن آنان، بزرگ شمردن خداست.

پس همه پیامبران خدا را بزرگ دار و مقام هیچ یک از آنان را ناچیز نشمار و با عقل خویش و بدون حجت، درباره مقامات و احوال و اخلاق آنان قضاوت مکن، مگر به واسطه بیان آیه ای محکم که از جانب خداوند آمده و اجماع اهل بصیرت. به راستی کجا می توان به جایگاه حقیقی آنان نزد خدای تعالی پی برد؟ اگر سخنان و افعالشان را با مردمی که از آنان پایین ترند مقایسه کنی، با آنان به ادب رفتار نکرده و مرتبه آنان را نشناخته و به منزلت آنان نزد خدا، جهل ورزیده ای. بنابراین، از درجه و مقام ایمان و معرفت ساقط شده ای! پس مراقب خویش باش که به چنین خطایی گرفتار نشوی. (مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة باب شصت و هشتم، شناخت پیامبران)

فرآوری: آمنه اسفندیاری 

بخش اعتقادات شیعه تبیان


منابع:

سایت اندیشه قم

محمد سعیدی مهر ـ آموزش کلام اسلامی، ج1،ص37

خراسان نیوز

 

مطالب مرتبط:

تفاوت پیامبر با نابغه ها

علی برتر است یا پیامبران گذشته؟

فرق معجزه با سحر و جادو چیست؟

 



دُرنیوز
در پایان ذکر این مباحثه نیز تصریح می‌نماید که در نتیجه به مشرکین فرمود: من از شما بری هستم. پس معلوم می‌شود که خواب و رۆیا نبوده، بلکه واقعاً با آنان بحث و استدلال کرده است ]]>

پاسخ به شبهه قرآنی پیرامون حضرت ابراهیم علیه السلام


آیا حضرت ابراهیم (علیه السلام) [طبق سوره انعام]، ابتدا به ماه و ستاره گرویده و العیاذ بالله مشرک شدند، یا برای هدایت دیگران متوسل به یک نوع دروغ شد و چه لزومی داشت؟


حضرت ابراهیم

بدیهی است که هر دو حالت، فرض خطا در مورد اعتقادات، رفتار و شیوه تبلیغ آن پیامبر والا مقام (علیه السلام) است.

اقوال در این خصوص بسیار است، برخی که راه به جایی نیفته‌اند، برای توجیه خود و دیگران سخنانی بافته‌اند! مثل این که گفته‌اند: چه اشکالی دارد که در طفولیت بر اساس آئینی که متداول بوده چنین گمان نموده باشد؟ - و یا – در مقام تحقیق و تفحص برای رسیدن به حقایق هیچ اشکالی ندارد که آدمی ابتدا چنین تصور و باوری داشته باشد و سپس پیگیری نموده و به حقایق برسد! – و یا – این اتفاقات برای او در عالم رۆیا رخ داده بود و نه در عالم واقع و ... .

اما همه این مفروضات توجیهی خطاست. چرا که اولاً انبیای الهی هیچ سابقه کفر و شرکی ندارند، حتی در طفولیت. ثانیاً در معرفت و وحدانیت خدا هم لحظه‌ای شک نمی‌کنند که با تحقیق و تفحص به حقیقت برسند. و ثالثاً دچار رۆیاها و یا اوهام کفرآمیز نیز نمی‌گردند و ... . اهل عصمت (علیه السلام) از این اتهامات بری هستند.

اگر به آیات اول و آخر ذکر این حکایت در سوره «الانعام» دقت کنیم، متوجه می‌شویم که اولاً ایشان به ملکوت آسمان ها و زمین علم شهودی داشتند، پس نیازی به تحقیق نبود و ثانیاً این محاجه در عالم واقع با مشرکین انجام گردیده است.

در آیه اول و قبل از آغاز بیان این محاجه یا مباحثه تصریح می‌نماید که او به عموی خود آزر گفت تو و قومت چون بتان را خدا فرض نمودید در گمراهی هستید، یعنی ایشان موحد بود و نه تنها شکی نداشت، بلکه از اهل یقین بود، چرا که در ادامه فرمود:

«وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» (الأنعام، 75)

و این گونه ملکوت آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین کنندگان باشد.

در پایان ذکر این مباحثه نیز تصریح می‌نماید که در نتیجه به مشرکین فرمود: من از شما بری هستم. پس معلوم می‌شود که خواب و رۆیا نبوده، بلکه واقعاً با آنان بحث و استدلال کرده است:

«... قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تُشْرِکُونَ * إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» (الأنعام، 78 و 79)

... گفت ای قوم! من از آن چه [برای خدا] شریک می‌سازید بیزارم * من از روی اخلاص پاکدلانه روی خود را به سوی کسی گردانیدم که آسمان‌ها و زمین را پدید آورده است و من از مشرکان نیستم.

آن حضرت نیز ابتدا بطلان إله و رب بودن اجرام آسمانی که بزرگ‌تر و غیر قابل دسترس بودند را به اثبات رساندند تا تکلیف اجرام زمینی و بت‌های دست‌ساز نیز بیش از پیش مشخص گردد. و برای تحقق این مهم نیز با زبان خودشان و به میزان فهم خودشان با آن مشرکین مباحثه نمودند و به عینه نیز نشان دادند

بدیهی است به صرف آن که انسان فهمید ماه، خورشید و ستاره خالق و رب نیستند، دلیل نمی‌شود که آنی بفهمد، پس الله جل جلاله فاطر آسمان‌ها و زمین است و سریع نیز موحد و مخلص گردد. چرا که از کجا معلوم، شاید چیزهای دیگری خدا باشند؟!

 

وحدت حق، کثرت باطل

اگر از مردم سۆال شود که دو دو تا چند تا می‌شود؟ از عالِم و عامی سریع پاسخ خواهند داد: «چهار تا». اما اگر بپرسند: دو دو تا چندتا نمی‌شود؟ پاسخش هیچگاه تمامی نخواهد داشت. همین طور است مسئله توحید و شرک. حق واحد است، اما باطل کثرت دارد. اگر انسان با عقل بیابد که «لا إله الا الله»، می‌فهمد که غیر از او هیچ چیز دیگر إله و رب نمی‌باشد، اما اگر دنبال تحقیق و امتحان و آزمایش تک به تک مخلوقات بیافتد که آیا خدا هستند یا نیستند؟ هیچ گاه تمامی نخواهد داشت و در این شرک یا شبهه باقی می‌ماند تا از دنیا برود.

پس، رسیدن به این مقام موحدی، معرفت، یقین و اخلاص، آن هم در سطح حضرت ابراهیم (علیه السلام)، سابقه می‌خواهد و با دیدن افول و غروب چند جرم رخشنده در آسمان ایجاد نمی‌گردد.

برای روشن شدن موضوع و چگونگی این مباحثه توجه به چند نکته لازم است:

الف – مخاطب شناسی: این همان ضعف بزرگی است که جهان اسلام در عرصه تبلیغات از آن رنج می‌برد و بر عکس جهان کفر بسیار بیشتر و بهتر به زوایای آن شناخت یافته و توجه دارد!

بدیهی است وقتی پیامبری برای دعوت عده‌ای عوام، مشرک، جاهل و بت پرست آمده است، ابتدا به حد عقول و درکشان با آنان سخن گفته و مباحثه می‌نماید، تا کم کم رشد کنند و حقایق را بهتر بفهمند. و اگر عقلشان آن قدر محجوب باشد که سخن حق و استدلال عقلی کاربردی نداشته باشد، از طرق شهودی و قابل رۆیت وارد می گردد (مثل معجزات). که ایشان نیز همین روش را اتخاذ نمودند.

نکته دیگر آن که رد إله یا رب بودن هر چیزی که از صفات مخلوق و مصنوع برخوردار باشد، مقدم بر اثبات وجود خداوند است. چنانچه در آموزه‌های وحی نیز «لا إله» مقدم بر «الاّ الله» و هم چنین «فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ» مقدم بر «وَ یُۆْمِن بِالله» است. آن حضرت نیز ابتدا بطلان إله و رب بودن اجرام آسمانی که بزرگ‌تر و غیر قابل دسترس بودند را به اثبات رساندند تا تکلیف اجرام زمینی و بت‌های دست‌ساز نیز بیش از پیش مشخص گردد. و برای تحقق این مهم نیز با زبان خودشان و به میزان فهم خودشان با آن مشرکین مباحثه نمودند و به عینه نیز نشان دادند.

ب – دروغی نیز در کار نبود: این روش گفتگو در مباحثه همین امروز در میان خود ما نیز متداول است، به ویژه وقتی با افراد لجوج گفتگو یا بحث می‌کنیم.

به عنوان مثال فرض بفرمایید که هوا صاف و آفتابی است و خورشید می‌درخشد، اما عده‌ای لج کنند که خیر هوا ابری است و باران می‌بارد. اگر شما در محاجه و مباحثه به آنان (برای مجبور کردن به درک واقعیت) بگویید: «بسیار خوب، هوا ابری و بارانی است، حالا برویم بیرون ببنیم این ابر و بارانی که شما می‌گویید چگونه است؟!» سپس در بیرون استدلال کنید که «اگر هوا ابری است، پس چرا خورشید این چنین داغ، سوزان و روشن می‌درخشد و اگر باران می‌بارد، چرا قطره‌ای به زمین نرسیده و هیچ جا مرطوب نمی‌شود، پس من این ادعا شما را قبول ندارم». حال آیا کسی می‌تواند به شما معترض شود که چرا ابتدا قبول کردید که هوا ابری و بارانی است؟!

حضرت ابراهیم

حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز همین کار را کردند، به گروه ستاره پرست که اصرار و لجاج به إله بودن ستاره داشتند، گفتند: بسیار خوب [به گفته شما] ستاره رب من است. بعد تأمل نمودند تا ستاره افول کرد و فرمود: «قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِین – گفت: من افول کنندگان را دوست ندارم». عده‌ای دیگر لجاج کردند که خیر، ماه بزرگ تر از ستاره است، پس او إله و رب است! با آنها نیز همین طور رفتار نمود و گفت: بسیار خوب [به گفته شما] ماه رب من است. ماه که افول کرد، دیگر نفرمود من افول کنندگان را دوست ندارم، چرا که آن را یک بار ابراز کرده بود. بلکه بر اعتقاد راسخ خودش و درستی آن استناد کرد و فرمود: من هم اگر مثل شما گمراه بودم و خدا هدایتم نکرده بود، همین اعتقادات را پیدا می‌کردم:

«فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ یَهْدِنِی رَبِّی لأکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ» (آیه 77)

ترجمه: و چون ماه را در حال طلوع دید گفت این پروردگار من است. آن گاه چون ناپدید شد گفت اگر پروردگارم مرا هدایت نکرده بود ، قطعاً از گروه گمراهان بودم.

وقتی این استدلال به عین صورت گرفت، عده‌ای گفتند راجع به خورشید چه؟ آن که از همه بزرگتر است؛ گفت: بسیار خوب، خورشید رب من است، حالا ببینیم نتیجه این ادعا چه می‌شود؟ لذا با غروب خورشید، بار دیگر بر اعتقاد راسخ خود، درستی و حقانیت آن تصریح نمود و از مشرکین اعلام برائت کرد:

«فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَذَا رَبِّی هَذَآ أَکْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تُشْرِکُونَ» (آیه 78)

ترجمه: پس چون خورشید را برآمده دید گفت این پروردگار من است این بزرگتر است و هنگامی که افول کرد گفت ای قوم من من از آنچه [برای خدا] شریک می‌سازید بیزارم.

«إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» (آیه 79)

ترجمه: من از روی اخلاص پاک‌دلانه روی خود را به سوی کسی گردانیدم که آسمان‌ها و زمین را پدید آورده است و من از مشرکان نیستم.

قومش که این استدلال‌های عینی، شهودی و غیر قابل رد یا تشکیک را دیدند، با او به منازعه و جدل پرداختند. اما دیگر جایی برای منازعه نبود، لذا به آنان فرمود:

«وَحَآجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّی فِی اللّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلاَ أَخَافُ مَا تُشْرِکُونَ بِهِ إِلاَّ أَن یَشَاءَ رَبِّی شَیْئًا وَسِعَ رَبِّی کُلَّ شَیْءٍ عِلْمًا أَفَلاَ تَتَذَکَّرُونَ» (آیه 80)

ترجمه: و قومش با او به ستیزه پرداختند. گفت: آیا با من در باره خدا محاجه می‌کنید و حال آن که او مرا راهنمایی کرده است و من از آن چه شریک او می‌سازید بیمی ندارم مگر آنکه پروردگارم چیزی بخواهد علم پروردگارم به هر چیزی احاطه یافته است. پس آیا متذکر نمی‌شوید؟!

اگر به آیات اول و آخر ذکر این حکایت در سوره «الانعام» دقت کنیم، متوجه می‌شویم که اولاً ایشان به ملکوت آسمان ها و زمین علم شهودی داشتند، پس نیازی به تحقیق نبود و ثانیاً این محاجه در عالم واقع با مشرکین انجام گردیده است

این روش استدلال امروزه نیز ادامه دارد:

امروزه نیز موحدین در مقابل کفار، مشرکین، ماده‌گراها و یا به تعبیری ماتریالیست‌ها، همین روش بحث را دارند. مثلاً استدلال می‌کنند: شما مدعی هستید که جهان از یک تصادف یا انفجار بزرگ اولیه (Big Bang) به وجود آمده است. بسیار خوب، قبول. اما بفرمایید که چه چیزی با چه چیزی تصادف کرد و یا چه چیزی منفجر شد؟ عدم که نه منفجر می‌شود و نه با عدم تصادف می‌کند؟! پس این ادعا مورد قبول نیست.

یا مثلاً به هگلیست‌ها یا به تعبیری دیالیکتیکی‌های هگلی می‌گویند: شما مدعی هستید که هر چیزی (تز) در درون خود ضد خودش (آنتی تز) را داراست که از برخورد آنها با یکدیگر، چیز سومی (سنتز) پدید می‌آید؟! بسیار خوب، قبول. اما یک مثال بیاورید. اگر بگویید که تخم مرغِ نطفه‌دار جوجه می‌شود و یا شیر می‌گندد، مثال غلطی است. چرا که در تخم مرغ و شیر میلیون‌ها سلول وجود دارد و از آب، چربی، لاکتوز، قند، پروتوئین و ... تشکیل شده‌اند. یعنی مرکب می‌باشند. و باید دقت کرده و متذکر شوید که به تضاد چیزی با چیز دیگر که «تضاد درونی» نمی‌گویند، این تضاد بیرونی است. لذا برای اثبات «تضاد درونی» ابتدا باید یک نمونه شیء واحد (که ترکیب نباشد) معرفی کنید، که آن هم وجود خارجی ندارد. (خدا واحد است و مثل و مانند نیز ندارد). پس ما به حکم عقل و آن چه مشهود است، به این «تضاد درونی» شما باور و اعتقادی نخواهیم داشت.

حال آیا در این مباحثات جایز است که کسی اشکال کند: شما چرا ابتدا گفتید: «بسیار خوب، قبول. لابد ابتدا قبول کرده بودید و بعداً به نادرستی آنها پی‌بردید؟!»

 

بخش قرآن تبیان


منبع: ایکس شبهه

 

مطالب مرتبط:

لسان صدقی که حضرت ابراهیم از خدا خواست چه بود؟!

جریان ملاقات حضرت ابراهیم علیه السلام با عابد

اسرائیلیات در داستان حضرت ابراهیم (علیه السلام)

 



دُرنیوز
همهء گناهان هم جهنم دنیایی دارد و هم جهنم آخرتی. اولین چیزی که همهء ما باید به آن دقت داشته باشیم تجسم اعمال است. ]]>

چگونه در جهنم های گناه گرفتار نشویم؟

گناه

این نکته را همیشه در خاطر داشته باشیم که همه ی گناهان هم جهنم دنیایی دارند و هم جهنم آخرتی.


چه کنیم که در جهنم های گناه گرفتار نشویم؟

همه ی گناهان هم جهنم دنیایی دارد و هم جهنم آخرتی. اولین چیزی که همه ی ما باید به آن دقت داشته باشیم تجسم اعمال است.

در سوره ی زلزال داریم که اعمال ما یک ظاهر دارد و یک باطن. در سوره ی کهف آیه ی چهل ونه داریم که شما باطن اعمال خود را در قیامت می بینید.

در مورد یکی از اسامی روز قیامت داریم که قیامت روزی است که همه ی باطن ها آشکار می شود. پس این عمل یک باطنی دارد و یک روزی من چه بخواهم و چه نخواهم این باطن را خواهم دید. مهم این است که بدانیم شروع باطن بینی ما از کجا است؟

 

شروع باطن بینی اجباری!

در سوره ی قاف داریم که به محض اینکه مرگ به سراغ آدمی می آید پرده های حجاب کنار می رود. اصلاً به این دنیا عالم حجاب می گویند بخاطر اینکه بین من و باطن اعمال یک پرده ای وجود دارد ونمی بینم.

ظاهر گناه لذت دارد، شیرین، قشنگ، جذاب و خوشمزه است. گاهی اوقات ارزان و در دسترس است. طاعت و ثواب هزینه دارد ، سخت است. گاهی اوقات گران است. وقت می خواهد و تکلیف است.

اگر من به ظاهر عمل نگاه کنم از نماز فرار می کنم. از حجاب و حلال خوری فرار می کنم. اگر به ظاهر عمل نگاه کنم به گناه رغبت و میل دارم و حتی به دنبال آن می روم. وقتی که مرگ می آید پرده کنار می رود ولی آن موقع دیگر فایده ای ندارد.

اگر بعد از خوردن آب من بفهمم که مسموم است دیگر فایده ای ندارد ، لذا در آیه ی نود و نه سوره ی مومنون می فرماید: تا در عالم برزخ پرده برای انسانها کنار می رود این فریاد را می زنند: خدایا من را باز گردان الان فهمیدم که جریان چیست ؛ آن نماز صبحی که برای من خیلی سخت بود، حجابی که در تابستان خیلی سخت بود. آن روزه ای که در تابستان خیلی سخت بود.

پس دراولین قدم، چشم های خود را به باطن اعمال باز کنیم. چگونه؟ با دین. قرآن و عترت حجاب زدا است. قرآن می فرماید: هر که مال حرام بخورد گویی آتش می خورد. هرکسی غیبت کند گوشت مرده می خورد. قرآن می فرماید: دوست دارید گوشت مرده بخورید؟

تک تک آیات و روایات نشان دهنده ی باطن اعمال است. امیرالمومنین در خطبه ی متقین می فرمایند: مؤمنین مثل کسانی هستند که همین جا بهشت را می بینند. آن را کجا می بینند؟ پشت اعمال و عبادات سخت.

هرکسی می خواهد در این جهنم های اعمال نیفتد، خود را به باطن اعمال متذکر شود. آن چیزی که تذکر به خود است در بیان امام جواد (علیه السلام) است که می فرماید: هر کس می خواهد در مسیر بندگی قرار بگیرد یک واعظ درونی نیاز دارد. آن چیزی که به دیگران می خواهیم بگوییم اسم آن را امر به معروف و نهی از منکر می گذاریم

حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: مؤمنین کسانی هستند که الان آتش را در اینجا می بینند. چطور اگر الان یک لیوان داغ در اینجا باشد ما به بچه می گوییم دست نزن داغ است. اگر لیوان گناه هم باشد می فرمایند که داغ است ، خود و خانواده های خود را از آتش حفظ کنید.

بنابراین قدم اول برای اینکه در جهنم های دنیوی و اخروی و برزخی گناهان نیفتیم، شناخت قرآن و عترت و باطن اعمال است .

امروز نگاه کردن به نامحرم برای زن ها و مردها جذابیت دارد. هر کاری هم بکنیم جذابیت دارد. نگاه کردن به صحنه های مستهجن جذابیت دارد و همه آن را می فهمند. اما باطن آن مهم است.

اگر یک نفر بگوید یک تصویر مستهجن اینجا گذاشته اند، هر چشمی به آن نگاه کند خودبخود یک تیری از آن به چشم او شلیک می شود ، آیا کسی به آن نگاه خواهد کرد؟

در روایت داریم که هر کس به نامحرم نگاه کند در روز قیامت میله های آتشین به چشم او می رود.

بنابراین باز هم تکرار می کنیم که هرکسی می خواهد در این جهنم های اعمال نیفتد، خود را به باطن اعمال متذکر شود. آن چیزی که تذکر به خود است در بیان امام جواد (علیه السلام) است که می فرماید: هر کس می خواهد در مسیر بندگی قرار بگیرد یک واعظ درونی نیاز دارد. آن چیزی که به دیگران می خواهیم بگوییم اسم آن را امر به معروف و نهی از منکر می گذاریم.

جهنم

چه کنیم که باطن اعمال برای ما محسوس شود؟

بالاترین جهنم ها در یک کلمه وجه اشتراک دارد. بالاترین جهنم دنیا ناآرامی، اضطراب و ترس است. اگر من بخواهم یک خبر دروغی را به شما بگویم و یا شما یک خبر دروغی را به من بگویید آیا یک استرس به سراغ ما نمی آید؟ همین جهنم است. جهنم قیامت آتش است. جهنم دنیا، استرس، ناآرامی و سوء ظن است. مثلاً اگر کسی ربا بخورد، گویی آتش می خورد. این مربوط به جهنم آخرت است. جهنم دنیا استرس، ناآرامی، ترس، اضطراب، افسردگی، تشویش خاطر، سوء ظن و ناکامی است. همه ی اینها زیر مجموعه ی ناآرامی است. بهشت دنیا آرامش است. امیدواری است. حسن ظن و خوشرویی است. احساس موفقیت و رضایت است. اما در جهنم دنیا همیشه احساس نارضایتی وجود دارد. همیشه فرد طلبکار است. اینها جهنم ها و بهشت های دنیا و جهنم و بهشت آخرت است. اگر چشم ما باز شود تصمیم ما عوض خواهد شد. انتخاب ما عوض خواهد شد. ما عاقل هستیم و خدا به ما عقل داده است. عقل هم برای تشخیص خوب و بد است. اما اگر نگاه ما ظاهری باشد دیگر به باطن توجه نمی کنیم.

قدم اول برای اینکه در جهنم های دنیوی و اخروی و برزخی گناهان نیفتیم، شناخت قرآن و عترت و باطن اعمال است

برای اینکه در جهنم گناهان نیفتیم، با عینک دین چشم خود را باز کنیم. بپرسیم از بشارت های دین که باطن بهشت را به ما نشان می دهد و از انذارهای دین که باطن جهنم را به ما نشان می دهد بهره مند شویم.

در واقع وزارت بهداشت و درمان می گوید به توصیه های بهداشتی ما و به هشدارهای بهداشتی ما توجه کنید.

چه خوب است که ما نیز به توصیه های بهشتی قرآن و به هشدارهای جهنمی قرآن توجه کنیم ؛ هم خودمان توجه کنیم و هم به دیگران توجه بدهیم.

در امر به معروف و نهی از منکر دعوا نکنید. فقط به آن عزیز بگوییم این راهی که تو در حال رفتن هستی این است . اگر می دانی این است، پس برو. این را فقط به شما گفتم که بدانید. بهشت نیز این است.

به باطن اعمال با عینک دین توجه کنیم. به سراغ باطن اعمال برویم. به سراغ بشارت ها و انذارهای پیامبر برویم. اگر پیامبر گفته اند به سراغ لقمه ی حرام نرویم، نرویم. لذا اگر انسان باطن ثواب را ببیند به طرف آن می دود .

فرآوری: زهرا اجلال 

بخش قرآن تبیان


منابع:

بیانات حجت الاسلام ماندگاری در برنامه سمت خدا

حوزه

 

مطالب مرتبط:

7جهنم دنیوی ساخته گناهان

برخی از آثار دنیوی گناهان 

آثار وضعی گناه چیست؟



دُرنیوز
باید دانست‌ که‌ چون‌ تقرّب‌ بنده‌ به‌ خداوند عزّوجلّ حاصل‌ گردد حجابهای‌ نفسانی‌ او از میان‌ برداشته‌ می‌شود. قرب‌ به‌ خدا یعنی‌ بی‌پرده‌ بودن‌. تقرّب‌ به‌ خدا یعنی‌ انجام‌ دادن‌ فعلی‌ که‌ موجب‌ رفع‌ حجاب‌ شود.تمام‌ عباداتی‌ را که‌ انجام‌ می‌دهیم‌ باید به ]]>

بهترین وسیله تقرب به خدا چیست

قرآن حکیم: ای کسانی که ایمان آورده اید! از (مخالفت با دستورات الهی) پرهیز کنید و وسیله ای  برای تقرب به او بجویید؛ ودر راه او جهاد کنید باشد که رستگار شوید. (سوره مائده - آیه 35)

اساسا دنیا  مقدمه ای جهت رسیدن و تقرب به خداست و در آن وسایط و وسایلی قرارد دارد که تحقق این هدف را تسریع می بخشد.

مفهوم قرب و تقرب به خدا

باید دانست‌ که‌ چون‌ تقرّب‌ بنده‌ به‌ خداوند عزّوجلّ حاصل‌ گردد حجابهای‌ نفسانی‌ او از میان‌ برداشته‌ می‌شود. قرب‌ به‌ خدا یعنی‌ بی‌پرده‌ بودن‌. تقرّب‌ به‌ خدا یعنی‌ انجام‌ دادن‌ فعلی‌ که‌ موجب‌ رفع‌ حجاب‌ شود.تمام‌ عباداتی‌ را که‌ انجام‌ می‌دهیم‌ باید به‌ نیّت‌ تقرّب‌ به‌ سوی‌ او بوده‌ باشد، و گرنه‌ آن‌ عبادت‌ باطل‌ است‌ و به‌ پشیزی‌ ارزش‌ ندارد، گرچه‌ پیکره عمل‌ درشت‌ و چشمگیر بوده‌ باشد.قرب‌ به‌ خداوند، قرب‌ مکانی‌ و یا زمانی‌ و یا سائر امور طبیعی‌ نیست‌. چرا که‌ خداوند محلّی‌ ندارد تا انسان‌ بدان‌ محلّ نزدیک‌ گردد . و در زمانی‌ واقع‌ نمی‌باشد تا انسان‌ بدان‌ زمان‌ خود را نزدیک‌ نماید. مکان‌ و زمان‌ و سائر عوارض‌ و جواهر ، مخلوق‌ و آفریده خدا هستند، و در مشت‌ قدرت‌ وی‌ قرار دارند. امّا میان‌ نفس‌ انسان‌ و خداوند حجابهائیست‌ ، بلکه‌ هفتاد هزار حجاب‌ است‌ . و هر عملی‌ را که‌ انسان‌ انجام‌ دهد ، خواه‌ فعل‌ طاعت‌ بوده‌ باشد خواه‌ ترک‌ معصیت‌ ، اگر از روی‌ قصد قربت‌ و نیّت‌ نزدیکی‌ به‌ وی‌ باشد، یک‌ عدد از حجابها را بر می‌دارد یعنی‌ نفس‌ انسان‌ یک‌ مرحله‌ به‌ خداوند نزدیکتر می‌شود و خود را روشن‌تر می‌نگرد، و قساوت‌ و ظلمات‌ درونی‌اش‌ را کمتر و سبکتر احساس‌ می‌نماید؛ تا رفته‌ رفته‌، بنده‌ جمیع‌ حجابهایش‌ از بین‌ می‌رود و میان‌ وی‌ و خدای‌ وی‌ هیچ‌ فاصله‌ و بعد نفسانی‌ باقی‌ و برقرار نمی‌ماند. (کتاب الله‌شناسی / جلد اول)

وسایل تقرب به خدا

 امیرالمومنین علی(علیه السلام) در خطبه 110 نهج البلاغه وسایل تقرب به خداوند را اینطورمعرفی فرموده است: ایمان به خدا و پیامبر، جهاد، نماز، زکات، روزه، حج و عمره، صله رحم، صدقه پنهانی و آشکار، نیکوکاری، یادخدا، پیروی از راه و رسم پیامبر(صلی الله علیه) و عمل به قرآن.

«بهترین وسیله‏اى که توسل کنندگان بخداوند سبحانه و تعالى انتخاب نموده‏اند، ایمان به او و به فرستاده او، و جهاد در راه اوست، زیرا جهاد در راه خدا مقام اعلاى‏اسلام است، و کلمه اخلاص است، که مبناى فطرت اصلى انسان بر آن است، و برپاداشتن نماز است که اصل دین است، و پرداخت زکاتست که فریضه واجب است، وروزه ماه رمضان که سپرى از عذاب است، و حج‏بیت الله و عمره در آن که فقر رامنتفى و گناه را میشوید، و صله رحم مال را مى‏افزاید، و اجل را به تاخیر مى‏اندازد، و صدقه پنهانى که کفاره گناهست، و صدقه آشکار که مرگ زشت و سخت را دفع‏مینماید، و انجام کارهاى نیکو که از سقوطهاى پست جلوگیرى مى‏کند، در ذکرخداوندى حرکت کنید که بهترین ذکر است، و علاقه پیدا کنید به آنچه که خداوندمتقیان را وعده فرموده است، زیرا وعده خداوندى راست‏ترین وعده‏ها است، و اقتداء کنید به هدایت پیامبرتان، زیرا برترین هدایت‏ها است، و بپذیرید سنت پیامبرتان را زیرا هدایت کننده‏ترین سنتها است. »(نهج البلاغه/ترجمه علامه محمد تقی جعفری) در ادامه چند مورد این وسایل تقرب به خدا را مورد توجه قرار می دهیم:

ایمان به خدا: ،باید دید مقصود از زندگى چیست؟اگر مقصود از زندگى فقط حرکت و احساس طبیعى بوسیله اعضاى حاسه،و خواستن‏هاى ناشى‏براى اشباع غرایز طبیعى حیوانى است و بس،نه تنها ایمان براى چنین زندگى موردنیاز نیست،بلکه مزاحم و مخل آن نیز محسوب میشود.از اینجا است که اشخاصى‏که میگویند:انسانها میتوانند بدون ایمان زندگى کنند!انسان و زندگى او را درمرتبه‏اى از حیوانیت پست در نظر میگیرند که شایستگى درک و پذیرش ایمان را ندارد.پیشنهاد ایمان به چنین اشخاص،مانند پیشنهاد اندیشه نیرومند براى یک بیمار روانى‏است که اندیشه براى او سبب زحمت و رسیدن فورى به پوچى است.و اگر مقصوداز زندگى،عبارتست از زندگى با همه ابعاد و استعدادهاى انسانى، محال است که‏بدون ایمان از چنین زندگى برخوردار گشت.براى انسانى که ایمان به موضوعى ندارد،توقع اندیشه و عمل بر مبناى قانون درباره آن موضوع،همان مقدار منطقى است که‏توقع حرکات منظم و منطقى مبتنى بر وجدان آگاه براى یک حیوان بى‏اندیشه‏و بى‏ذهن!!(شرح نهج البلاغه/ علامه محمد تقی جعفری)

جهاد در راه خدا: از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم روایت شده است که فرمود: بهشت، دربى دارد که نام آن «باب المجاهدین» مى‏باشد؛ به طرف در حرکت کرده، در حالى که درب باز شود، مجاهدان شمشیر به خود آویخته، مردم در محشر، فرشتگان خدا درودگویان به استقبالشان مى‏شتابند؛ پس هر کس جهاد را ترک کند خداوند جامه خوارى و ذلّت را بر اندام او بپوشاند، و او را در طول زندگى نیازمند و تهیدست مى‏گرداند، و دین او را از میان بردارد (بیدین از دنیا مى‏رود)، چرا که خداوند تبارک و تعالى امّت مرا (به خاطر) سم اسبان (مجاهدان) و جایگاه نیزه‏هاى آنان، عزیز و سرافراز مى‏دارد. (پاداش نیکیها و کیفر گناهان / ترجمه ثواب الأعمال/ 479)

نماز: امام کاظم (علیه السلام ) فرمودند: بهترین چیزی  که بنده بعد از شناخت خدا به وسیله آن به درگاه الهی  تقرب پیدا می کند، نماز است .(تحت العقول ، ص 455)

زکات: امام صادق علیه‏السلام فرمودند: سنگهاى زیربناى اسلام سه چیز است: نماز، زکات و ولایت که هیچ یک از آنها بدون دیگرى درست نمى‏ شود. (کافى، جلد2، ص 18)

روزه:  پیامبر(صلی الله علیه) فرمود: روزه گرفتن، سپری است در برابر آفت های دنیوی،حجابی است در برابر عذابهای اخروی.(مصباح الشریعت،ص133) ابو عبد اللَّه صادق (علیه السلام) گفت: آیا از ریشه اسلام و شاخه اسلام و قلّه بلند اسلام باخبرت سازم؟ من گفتم: آرى. ابو عبد اللَّه گفت: ریشه اسلام نماز است. و شاخه اسلام زکات است و قلّه بلند اسلام‏جهاد در راه خداست. ابو عبد اللَّه گفت: آیا از درهاى خیر، باخبرت سازم؟بدان که روزه سپر آتش است. (گزیده کافى/ج‏3/125)   

حج: در دین مقدس اسلام هیچ عبادتى مانند حج،داراى آن همه ابعاد متنوعى که هریک‏احساس نوعى از تکلیف را اشباع مینماید،نمیباشد. از آن جمله:

تکلیف مالى است که مسلما براى عمل حج وجود دارد.انسان با اداى‏این تکلیف است که بمرحله آزادى ارتباط با مال و منال دنیا میرسد و در راه انجام‏تکلیف دست از آن برمیدارد.

لبیک-یعنى اجابت میکنم دعوت ترا اى خداى من،که اگر این کلمه واقعااز دل برآید، قطعى است که دعوت از خدا هم واقعا متوجه آن بنده گشته است.آیاکسانى که مورد دعوت خداوندى قرار گرفته‏اند،شرفى بالاتر از این سراغ دارند که‏خدا آنان را خواسته است که در پیشگاه او حاضر شوند و به شهود عظمت و فروغ اونائل آیند؟ وقوف در صحراى عرفات و نیایش در آن،از اعماق قلب توام با خلوص‏و صفا.مضامین دعاى عرفه‏اى که سرور شهیدان امام حسین بن على علیهما السلام در آن‏مکان مقدس الهى خوانده است،مى‏فهماند که بنده مشتاق انجذاب به بارگاه ربوبى،چگونه میتواند با پروردگارش ارتباط برقرار کرده و در جذبات آن فیاض مطلق‏فرو رود.!

هر سرو قد که‌ بر مه‌ و خور ، حسن‌ می‌فروخت           چـون‌ تـو درآمـدی‌ پی‌ کار دگر گـرفت‌

زین‌ قصّه‌ هفت‌ گنبد افلاک‌ پر صداست                       کوته‌ نظر ببین‌ که‌ سخن‌ مختصر گـرفت‌

پرسش

قرب به خدا به چه معناست؟

1)     نزدیکی زمانی به خدا

2)     بی پرده و بدون حجاب بودن انسان نزد خدا

3)     کنار رفتن بعد نفسانیت

4)     گزینه 2و3

جواب 4



دُرنیوز
تنها تسلط به درس نمی‌تواند انسان را بسازد و به موفقیت برساند بلکه شخصیت، فکر و روان معلم هم باید ساخته شده باشد و این امری است که جدّاً مورد تأیید می‌باشد. ]]>

میدانم گرفتاری اقتصادی داری اما نقشت عجیبه!!

معلم فداکار مریوانی

این واقعیت غیر قابل انکار است که در ایجاد تحولات اجتماعی و دگرگونی‌های مثبت و منفی در فرد، مدرسه به عنوان یک تأسیس، نقش فوق‌العاده‌ای را ایفا کرده و مهمترین مرکز برای پرورش توان‌مندی‌های انسان در راستای موفقیت او است.

در بازسازی انسان نقش مدرسه از برخی جهات حتی مهم‌تر از خانواده است، از آن بابت که در مدرسه مسائل و الگوها به صورت کلی مطرح می‌شوند و افراد بر اساس اصل همانندسازی سعی دارند خود را همگام با دیگران ساخته و به مثل دیگران باشند. نقش معلم و مربی در شکل‌گیری شخصیت انسان و ساختار روحی و رفتاری او نقش کلیدی است.

در دوران نوجوانی و جوانی که در جسم و روان نوجوان تحول به وجود می‌آید و فصل استقلال‌طلبی، آینده‌نگری، امید، نشاط، تلاش و کنجکاوی انسان است؛ او به یک راهنمای باتجربه، خیرخواه، دلسوز و باتدبیر نیاز دارد. که موقعیت حساس او را به خوبی درک کند و نتیجه تجربیات خود را خالصانه در احتیارش قرار دهد.

و معلم تنها فردی است که گاهی نفوذی همانند نفوذ والدین برای انسان دارد و می‌تواند او را ساخته یا از نو جهت دهد. شخصیتی است مقتدر که در عین حال می‌تواند الگوی اخلاق و رفتار باشد. انسان شدیداً تحت تأثیر معلم آگاه و کار آزموده خویش است؛ آن چیزی را ارزش به حساب می‌آورد که معلم ارزش آن را تأیید کند و آن چیزی را زشت و ناصواب می‌شناسد که او زشت بداند؛ کارش بر اساس کار معلم و شخصیت‌اش انعکاسی از شخصیت اوست. (قائمی علی، تربیت فرزندان،ص 82)

به دلیل همین نفوذ فوق العاده؛ معلم باید فردی ساخته و پرورده باشد. امام علی (علیه السلام) در این باره می‌فرماید:

«أَوْضَعُ الْعِلْمِ مَا وَقَفَ عَلَى اللِّسَانِ وَ أَرْفَعُهُ مَا ظَهَرَ فِی الْجَوَارِحِ وَ الْأَرْکَانِ.» (کلمات قصار/ 88)

فروتر علم آن است که بر سر زبان است و برترین، آن که میان دل و جان است.

او باید فردی باشد که هدف‌ها و غایات تربیت انسان برای نیل به موفقیت و سعادت را نیکو بفهمد و خود آزموده و دوران تعلیم و تربیت را طی کرده و گفتار و کردارش هماهنگ باشد.

تنها تسلط به درس نمی‌تواند انسان را بسازد و به موفقیت برساند بلکه شخصیت، فکر و روان معلم هم باید ساخته شده باشد و این امری است که جدّاً مورد تأیید می‌باشد

امام علی (علیه السلام) می‌فرماید:

«مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَعَلَیْهِ أَنْ یَبْدَأَ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ وَ لْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِه.» (کلمات قصار /70)

آن که خود را پیشواى مردم سازد پیش از تعلیم دیگرى باید به ادب کردن خویش پردازد، و پیش از آنکه به گفتار تعلیم فرماید باید به کردار ادب نماید.

تنها تسلط به درس نمی‌تواند انسان را بسازد و به موفقیت برساند بلکه شخصیت، فکر و روان معلم هم باید ساخته شده باشد و این امری است که جدّاً مورد تأیید می‌باشد.

امام علی (علیه السلام) نسبت به نقش استاد در تربیّت انسان به آموزگار الهی خویش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می‌پردازد و اهمیّت و ارزش آموزش‌های پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) اسلام را چنین بیان می‌دارد:

«لَقَدْ کُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِیلِ أَثَرَ أُمِّهِ یَرْفَعُ لِی فِی کُلِّ یَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَ یَأْمُرُنِی بِالِاقْتِدَاءِ بِه.» ‏(خطبه، 234)

و من در پى او بودم ـ در سفر و حضر ـ چنانکه شتر بچّه در پى مادر. هر روز براى من از اخلاق خود نشانه‏اى بر پا مى‏داشت و مرا به پیروى آن مى‏گماشت.

و معلم تنها فردی است که گاهی نفوذی همانند نفوذ والدین برای انسان دارد و می‌تواند او را ساخته یا از نو جهت دهد. شخصیتی است مقتدر که در عین حال می‌تواند الگوی اخلاق و رفتار باشد. انسان شدیداً تحت تأثیر معلم آگاه و کار آزموده خویش است؛ آن چیزی را ارزش به حساب می‌آورد که معلم ارزش آن را تأیید کند و آن چیزی را زشت و ناصواب می‌شناسد که او زشت بداند؛ کارش بر اساس کار معلم و شخصیت‌اش انعکاسی از شخصیت اوست

اگر در احادیث از مقام والای معلم ستایش‌های فراوانی شده در حدی که در قیامت حق شفاعت به وی داده می‌شود،

بخاطر عظمت نقش آنان در انسان ها است.

چنان که آمده است:

اذَا کَانَ یوْمُ الْقِیامَةِ بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْعَالِمَ وَ الْعَابِدَ فَإِذَا وَقَفَا بَینَ یدَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قِیلَ لِلْعَابِدِ انْطَلِقْ إِلَى الْجَنَّةِ وَ قِیلَ لِلْعَالِمِ قِفْ تَشْفَعْ لِلنَّاسِ بِحُسْنِ تَأْدِیبِکَ‏ لَهُم.( ابن بابویه قمی ،ج 2، ص 394)

هنگامی که قیامت بر‌پا شود عالم و عابد محشور می‌شوند. وقتی در پیشگاه عدل الهی قرار گرفتند به شخص عابد گفته می‌شود به سوی بهشت برو، ولی به شخص عالم گفته می‌شود توقف کن و برای کسانی که در حسن تأدیب آنها اقدام نمودی شفاعت کن.».

برای تعلیم تنها اصول علمی صرف کافی نیست، بلکه تعلیمی است که با تأدیب همراه باشد. دانش‌آموز امانتی است الهی که به منظور تعلیم و تربیت به مدرسه تحویل داده می‌شود و در این مدّت قیمومیت و سرپرستی او بر عهده معلمان مدرسه خواهد بود. و این همه به خاطر تأثیر شگرفی است که تعلیم و تربیّت بر شکوفایی توان‌مندی‌های انسان، سعادت و موفقیّت وی دارد.

فرآوری: فاطمه زین الدینی

بخش نهج البلاغه تبیان   


منابع:

نهج البلاغه

تربیت فرزندان، علی قائمی

تربیت اسلامی، مصطفی دلشاد تهرانی

 

مطالب مرتبط:

عوامل موثر در تربیت انسان

رمز و راز تربیت انسان

برای داشتن فرزندی باحیا...



دُرنیوز
یکی دیگر از حکایات کوتاه مثنوی که در دل یک حکایت بزرگ آمده، این گفته حضرت رسول است که از باد بهاری دوری نکنید. ]]>

تن مپوشانید از باد بهار


یکی دیگر از حکایات کوتاه مثنوی که در دل یک حکایت بزرگ آمده، این گفته حضرت رسول است که از باد بهاری دوری نکنید.

مثنوی معنوی

این معنی از حضرت علی (ع) اینگونه روایت شده است:

توقّوا البرد فی اوّله و تلقّوه فی آخره. فانّه یفعل فی الابدان کفعله فی الاشجار: اوّله یحرقُ و آخره یورق. " بپرهیزید از سرمای خزانی که در آغاز سال می رسد و بپردازید به سرمای بهاری که در آخر سال آغاز می شود. زیرا سرما در دو حالت با کالبدها آن می کند که با درختان می کند: در آغاز می سوزاند و در پایان می رویاند.

صورت کامل حدیث فوق اینگونه است:

اغتنموا برد الربیع فانه یعمل بابد انکم کما یعمل باشجار کم و اجتنبوا برد الخریف فانه یعمل بابدانکم کما یعمل باشجارکم.

"غنیمت شمرید باد بهاری را که با کالبدهای شما آن کند که با درختان شما. و بپرهیزید از سرمای خزانی که با کالبدهای شما آن کند که با درختان شما.

گفت پیغامبر ز سرمای بهار               تن مپوشانید یاران زینهار

زانک با جان شما آن می‌کند             کان بهاران با درختان می‌کند

لیک بگریزید از سرد خزان                 کان کند کو کرد با باغ و رزان

پیامبر (ص) اینگونه فرموده اند: ای یاران من، از سرمای بهار تن خود را مپوشانید. زیرا سرمای بهار با جان و روح شما آن کاری را می کند که بهاران با درختان انجام می دهند. اما از سرمای خزان بپرهیزید  زیرا سرمای خزان بر وجود شما همان اثر را دارد که بر باغ و درختان انگور دارد.

مولانا تنها به بیان این حدیث اکتفا نمی کند چرا که او تنها یک راوی نیست، او عارف بزرگی است که تنها به ظاهر اکتفا نکرده و در هر چیز پی باطن و ذات آن است. پس سخنش را اینگونه ادامه می دهد:

راویان این را به ظاهر برده‌اند                 هم بر آن صورت قناعت کرده‌اند

بی‌خبر بودند از جان آن گروه                  کوه را دیده ندیده کان بکوه

آن خزان نزد خدا نفس و هواست            عقل و جان عین بهارست و بقاست

مر ترا عقلیست جزوی در نهان               کامل العقلی بجو اندر جهان

اما راویان بسیاری تنها به ظاهر این حدیث شریف اکتفا و به همان صورت ظاهر بسنده کرده اند. این گروه از عالم جان بی خبر بوده ، چرا که کوه را دیده اما گنج نهفته در آن را که ارزش واقعی دارد، ندیده اند. همچنین جسم را دیده اند، ولی روح و جان نهفته در آن را ندیده اند.

راویان بسیاری تنها به ظاهر این حدیث شریف اکتفا و به همان صورت ظاهر بسنده کرده اند. این گروه از عالم جان بی خبر بوده ، چرا که کوه را دیده اما گنج نهفته در آن را که ارزش واقعی دارد، ندیده اند. همچنین جسم را دیده اند، ولی روح و جان نهفته در آن را ندیده اند.

در نزد خدا، خدادوستان و خدا جویان منظور از خزان، همان نفس و هوای نفس است ولی عقل و جان عین بهار و جاودانگی است. ای صاحب نفس و هوی در وجود تو یک عقل جزیی وجود دارد که تو باید بکوشی و تا یک فرد کامل عقل بیابی.

جزو تو از کل او کلی شود                     عقل کل بر نفس چون غلی شود

پس بتاویل این بود کانفاس پاک              چون بهارست و حیات برگ و تاک

عقل جزیی تو به علت همنشینی با آن عقل کل، کلی می شود و به سوی عظمت حقیقی حرکت می کند و این عقل کلی در حکم پای بند و زنجیر برای نفس است تا مبادا دچار هوی و خواهش شود.

سپس مولانا خطاب به ما می گوید:

پس از اینکه این سخنان و مقدمات را دریافت کردی، تاویل آن حدیث شریف چنین است: نَفَس ها و دَمِ پاک اولیا مانند بهار است که باعث حیات و رویش می شود.

از حدیث اولیا نرم و درشت                   تن مپوشان زانک دینت راست پشت

گرم گوید سرد گوید خوش بگیر              تا ز گرم و سرد بجهی وز سعیر

گرم و سردش نوبهار زندگیست              مایهء صدق و یقین و بندگیست

زان کزو بستان جانها زنده است              زین جواهر بحر دل آگنده است

از سخنان اولیا خدا دوری نکن، چه نرم باشد و چه خشن وسخت چرا که کلام آنها حامی و یاور دین توست. اگر پیر طریقت، کلام گرم یا سرد بگوید، چه آن کلام نرم باشد چه خشن از آن استقبال کن تا از این سرما و گرمای مادی رها شوی.

سخن سرد  گرم این انسان های کامل و مراد مثل همان نوبهار است و موجب راستی و یقین و بندگی راستین است. چرا که بوستان و مرغزار جان ها از دم حیات بخش انسان کامل و پیر طریقت زنده است و دریای دل از این گوهرهای روحانی پر و آکنده است.

منابع:

مثنوی معنوی، تصحیح کریم زمانی

مثنوی معنوی، تصحیح گلپینارلی

آسیه بیاتانی

بخش ادبیات تبیان



دُرنیوز
قدمت‌ و سابقه‌ تاریخی‌ منطقه‌ قزوین‌ به‌ دوران‌ حکومت‌ مادها در قرن‌ نهم‌ پیش‌ از میلاد می‌رسد. در آن‌ زمان‌ ناحیه‌ قزوین مورد تاخت‌ و تاز اقوام‌ مختلف‌ از جمله‌ دیالمه‌ طبرستان‌ قرار می‌گرفت‌. ]]>

پایتخت قدیمی و بزرگ پرور
دیدنی های قزوین

 


قدمت‌ و سابقه‌ تاریخی‌ منطقه‌ قزوین‌ به‌ دوران‌ حکومت‌ مادها در قرن‌ نهم‌ پیش‌ از میلاد می‌رسد. در آن‌ زمان‌ ناحیه‌ قزوین مورد تاخت‌ و تاز اقوام‌ مختلف‌ از جمله‌ دیالمه‌ طبرستان‌ قرار می‌گرفت‌.

 

 

قزوین‌ در اوایل‌دوران‌ اسلامی‌ محل‌ استقرار نیروهای‌ فاتح‌ عرب‌ بود و در اوایل‌ دوره‌ صفوی‌ به‌ پایتختی‌ انتخاب‌ شد. در دوره ‌قاجار و معاصر نیز به‌ دلیل‌ نزدیکی‌ به‌ تهران از کانون‌های‌ مهم‌ حکومتی‌ محسوب‌ می‌شد. شخصیت‌های‌برجسته‌ ادبی‌ و اجتماعی‌ مانند عبید زاکانی‌، علامه‌ قزوینی‌، علامه‌ دهخدا و عارف‌ قزوینی‌ از شاعران‌ توانای‌دوران‌ مشروطیت‌ از این‌ شهر برخاسته‌اند.

 

گراند هتل قزوین

گراند هتل قزوین دومین مهمانخانه شهر قزوین و همچنین از اولین نمونه‌های هتل به شیوه مدرن و اروپایی است که در سال‌های پایانی دوره قاجاری ساخته شد. این بنا در حوالی سال‌های 1299 تا 1300 توسط ارباب برزوی شاپور پارسی که بعدها به مهر شاهی تغییر نام داد بنا شد.

دیدنی های قزوین

گراند هتل که از سمت خیابان دوطبقه و از سمت حیاط سه طبقه دیده می شود. این هتل دارای راهروها و اتاق‌هایی است که با طاق و تویزه پوشش داده شده اند و از ویژگی‌های همچون: روکش چوبی، ستون‌های مدور با سر ستون‌های گلدانی، سقف چوبی، گچ‌بری و آجرکاری برخوردار است. ورودی اصلی هتل در ضلع غربی بنا قرار داشت و طرفین آن دارای روکوب چوبی می باشد. این تالار ها از سمت غرب مشرف به خیابان و از سمت شرق به ایوان ستون‌داری محدود می شوند.

 

آبشار ورچر

آبشار ورچر آبشاری در نزدیکی روستای رزجرد و از جاذبه‌های گردشگری قزوین است. این آبشار در 6 کیلومتری شرق روستای رزجرد قرار دارد. ارتفاع این آبشار به بیش از 30 متر می رسد و محصور شدن آن در بین صخره های عظیم ، زیبایی خاصی به این آبشار بخشیده است.

دیدنی های قزوین

از گونه های گیاهی منطقه می توان به بید و ون اشاره کرد. مردم محلی به گیاه خاصی که در اطراف این آبشار می روید، چُر می گویند و چون این آبشار در کنار این گیاه  واقع شده است، نام ورچُر را به آبشار داده اند؛ یعنی کنار چُر.

 

موزه قزوین

موزه قزوین در شرق دولتخانه صفوی قزوین قرار دارد. اشیای این موزه به چند گروه تقسیم می‌شوند. برخی از این اشیا که بیشتر ظروف سفالی و اشیای مفرغی است، به هزاره‌های سوم و اول پیش از میلاد تعلق دارند.

دیدنی های قزوین

 سایر اشیای این موزه مربوط به دوران اسلامی از قرون اولیه تا عهد معاصر است. یکی از جذابیت‌های این موزه به دلیل داشتن مهره‌های آن است.

الگو برداری از دو بنای شاهانه و مجلل دوره‌های صفوی و قاجاریه نمایانگر طبع قدرت طلب سپهدار است که برای نمایش اقتدار و جایگاه خود در قزوین ساخته شده‌است

عمارت باغ سپهدار

عمارت باغ سپهدار قزوین، منسوب به محمدولی خان تنکابنی ملقب به سپهدار اعظم، شخصیت معروف دوره قاجاریه می‌باشد. این بنا ملهم از عمارت کلاه فرنگی (کاخ چهلستون) و مهمانخانه بزرگ قزوین بنا شده‌است. الگو برداری از دو بنای شاهانه و مجلل دوره‌های صفوی و قاجاریه نمایانگر طبع قدرت طلب سپهدار است که برای نمایش اقتدار و جایگاه خود در قزوین ساخته شده‌است. تاریخ احداث آن را می‌توان به سال‌های 1323 تا 1327 هجری قمری نسبت داد.

دیدنی های قزوین

این عمارت شبیه کوشک ساخته شده است و ایوانی به صورت غلام گردشی دور آن قراردارد. درطبقه همکف این عمارت، یک راهرو یا سالن مرکزی و تعدادی اتاق با کاربری خدماتی و در طبقه بالای آن یک تالار مستطیل شکل کشیده و تعدادی اتاق قرارگرفته است. ضلع شرقی وغربی این بنا دارای هفت ستون و دو ستون مشترک در تقاطع اضلاع است و در اضلاع شمالی و جنوبی آن پنج ستون وجود دارد. همچنین کف عمارت اندکی بالاتر از کف حیاط قرارگرفته است.

 

قلعه لمبسر، قزوین

قزوین دژ لمبسر یکی‌ از عظیم‌ترین‌ و وسیع‌ترین‌ دژهای‌ استان‌ است‌ که‌ نینه‌ رود و لمه‌در در دوسوی‌ آن‌ جریان‌ دارند. قلعه‌ لمبسر از سه‌ جهت‌ شرق‌، جنوب‌ و شمال‌ به‌ پرتگاه‌های‌ مخوفی‌ منتهی‌ می‌شود. باروی‌ جنوبی‌ و شرقی‌ قلعه‌ هنوز باقی‌ است‌. دروازه‌ جنوبی‌ قلعه‌ شامل‌ دو دَر پی‌درپی‌ است‌ که‌ 6 متر اختلاف ‌سطح‌ دارند.

در دو طرف‌ در اول‌ برج‌های‌ بلندی‌ با ارتفاعی‌ بیش‌ از 6 متر به‌جامانده‌ است‌. دیوار و تاق‌ درگاه‌ دوم‌ از سنگ‌ تراشیده‌ ساخته‌ شده‌ است‌. ساختمان‌های‌ مهم‌ این‌ دژ در کنار دروازه‌ شمالی‌ قرار داشته‌اند که‌ برجی از‌ آن‌به‌جامانده‌ است‌.

دیدنی های قزوین

قلعه‌ ساسان‌ (آرامگاه‌ بزرگ‌)، قزوین

این‌ قلعه‌ بر فراز تپه‌ بلندی‌ در دهستان‌ طارم‌ قرار دارد و از سه‌ جهت‌ دارای‌ شیب‌تند است‌ که‌ دسترسی‌ به‌ آن‌ را دشوار می‌سازد. قلعه‌ همانند برجی‌ هشت‌ ضلعی‌ است‌ که‌ دورتادور آن‌ را دیواری‌ با ارتفاع‌ 2 متر و طول‌ 6.5 متر فرا گرفته‌ است‌.

پنجره‌، یک‌ در و سردر بلند و با شکوه‌ قلعه‌ بسیار جالب‌ توجه‌است‌. پوشش‌ زیرین‌ بنا، به‌ کمک‌ هشت‌ ترنبه‌ و هشت‌ شکنج‌ رسمی‌ برپا شده‌ و با نقش‌ گشنیز تزئین‌ شده‌ است‌.این‌ اثر از یادگارهای‌ قرون‌ اولیه‌ دوره‌ اسلامی‌ و احتمالا به‌دوره‌ آل‌ بویه‌ مربوط‌ است.‌

 

حمام قجر

حمام قجر یکی از کهن‌ترین و بزرگ‌ترین گرمابه‌های قزوین است که در سال 1057 هجری قمری به وسیله امیر گونه خان قاجار قزوینی از سرداران شاه عباس صفوی به دستورشاه ساخته شده و نخست «حمام شاهی» نام داشته است. تاریخ بنای آن را «صحت عافیت» گفته اند که معادل 1057 است.

دیدنی های قزوین

مساحت این حمام حدود 1045 متر مربع است و سه بخش اصلی سربینه، میاندر و گرمخانه دارد. در اصلی آن رو به جنوب باز می‌شود و با راه پله‌های مارپیچ به سربینه منتهی می‌گردد. سربینه بزرگ گرمابه که حوض زیبایی در وسط آن قراردارد شش شاه‌نشین و طاق نما را در پلانی هشت ضلعی با راهرویی به گرمخانه پیوند می‌دهد.

 

آب انبار حاج کاظم، قزوین

این‌ آب‌ انبار در انتهای‌ خیابان‌ تبریز شهر قزوین‌ قرار دارد. این‌ آب‌ انبار 37 پله‌ ازسنگ‌های‌ تراشیده‌ ساخته‌ شده‌ و دو شیر آب‌ دارد. پوشش‌ سقف‌ آن‌ مسطح‌ است‌ و در گذشته‌ چهار هواکش‌داشت‌ که‌ امروزه‌ تنها یکی‌ از آنها باقی‌ مانده‌ است‌. هواکش‌ و سردر آب‌ انبار تزئینات‌ آجری‌ و کاشی‌ دارد. واژه‌علی‌ بصورت‌ خط‌ بنایی‌ در دو طرف‌ راه‌ پله‌، در نمای‌ آجری‌، اجرا شده‌ است‌.

دیدنی های قزوین

 بانی‌ آب‌انبار، مرحوم‌ حاج‌ کاظم‌کوزه‌گر است‌ که‌ به‌ دستیاری‌ حاجی‌ اسماعیل‌ نامی‌ در سال‌ 1256 هجری قمری آب‌انبار را بنا کرده‌اند.

 

آب‌ انبار مسجد جامع‌ کبیر، قزوین

این‌ آب‌ انبار در شمال‌ مسجد جامع‌ کبیر قزوین قرار گرفته‌ و از آثار اواخر سده‌یازدهم‌ هجری قمری است‌. کتیبه‌ این‌ آب‌ انبار به‌ خط‌ نستعلیق‌ و روی‌ سنگ‌ مرمر کنده‌ شده‌ است‌.

دیدنی های قزوین

 

آرامگاه حمدالله مستوفی، قزوین

این‌ آرامگاه‌ در محله‌ پنبه‌ ریسه‌ قزوین قرار دارد و به‌ گنبددراز نیز معروف‌ است‌.حمدالله مستوفی‌ جغرافی‌دان‌ معروف‌ که‌ از خاندان‌ مستوفیان‌ بود، در سال‌ 680 هجری قمری در این‌ شهر به‌ دنیا آمد و تا حدود سال‌ 750 هجری قمری زیست‌.

این‌ آرامگاه‌ که‌ از آثار دوره‌ مغول‌ است‌. نقشه‌ بنا در خارج‌ مربع‌ است‌ که‌ در بالا به‌ هشت‌ ضلعی‌ و سپس‌ استوانه‌ای‌ تبدیل‌ شده‌ است‌. بخش‌ استوانه‌ای‌ بنا، مقرنس‌کاری‌ شده‌ است‌. این‌ بنا از آجرساخته‌ شده‌ و گنبدی‌ مخروطی‌ بر روی‌ آن‌ استوار شده‌ است‌. در چوبی‌ آرامگاه‌ در غرب‌ آن‌ قرار دارد.

دیدنی های قزوین

 خود قبر درسردابی‌ است‌ که‌ روی‌ آن‌، اتاق‌ چهارگوشی‌ ساخته‌اند. ازاره‌ این‌ اتاق‌ از کاشی‌ فیروزه‌ای‌ ساده‌ است‌ و زیر پایه‌های‌گنبد، دورتادور، کتیبه‌ای‌ جای‌ دارد که‌ در آن‌ سوره‌ مبارکه‌ دهر را با خط‌ نسخ‌ گچبری‌ کرده‌اند. کف‌ این‌ اتاق‌ صاف‌است‌ و سطح‌ آن‌ با سنگ‌های‌ معمولی‌ فرش‌ شده‌ و سقف‌ اتاق‌ نیز گنبدی‌ است‌ و از کتیبه‌ به‌ بالا، با آجر ساخته‌ و بندکشی‌ شده‌ است‌.

در ورودی‌ با رنگ‌ لاجوردی‌ بندکشی‌ شده‌ است‌. مقرنس‌ سازی‌ دورتادور دایره‌پائین‌ گنبد غالبا ریخته‌ و دوباره‌ بازسازی‌ شده‌ است‌. زیرمقرنس‌ سازی‌، کتیبه‌ای‌ از کاشی‌ لاجوردی‌ جای‌ داده‌اند که‌ در آن‌، به‌ خط‌ نستعلیق‌ زندگینامه‌ حمدالله مستوفی‌، به‌ اختصار بیان‌ شده‌ است‌.

 

بخش گردشگری تبیان

برگرفته از برترین ها

 



دُرنیوز
فصل بهار، بویژه اردیبهشت که می‌رسد بسیاری از دوستداران طبیعت ایران، راهی جای جای ایران‌زمین می‌شوند. ]]>

کیسه ای که جانتان را حفظ می کند


فصل بهار، بویژه اردیبهشت که می‌رسد بسیاری از دوستداران طبیعت ایران، راهی جای جای ایران‌زمین می‌شوند.

کیسه بقا

آب و هوای مناسب این ماه ها بعلاوه ارزانی محل های اقامت دلایلی است که آنها برای انتخاب این ماه در نظر دارند. هرچند طبیعت گردی تنها به این ماه های ابتدایی سال محدود نمی شود و زمستان و پاییز هم طبیعت رخ نمایی می کند، اما بدون شک تعداد طبیعت گردانی که بهار را برای دیدار با طبیعت ایران انتخاب می کنند، بسیار بیشتر است.

حالا چه با آب و هوای مناسبی روبه رو باشیم، چه در شرایط آب و هوایی بدی قرار داشته باشیم، آنچه مهم است داشتن ابزار مناسب طبیعت گردی است. ساده انگارانه است که فکر کنیم تنها با یک چمدان معمولی و چادر اقامتی می توان دل به دشت و بیابان زد. می توان با ابزاری مطمئن سفری بی خطر در پیش گرفت، آن هم با چمدانی که به چمدان بقا معروف شده است! چراکه ابزار آن در عین سادگی و کم حجمی بسیار کمک کننده است.

 

یک طبیعت گرد باید همیشه برای مقابله با شرایط سخت آماده باشد. کیسه بقا ابزاری است که افراد باید در کوتاه ترین سفرهای طبیعت گردی همراه داشته باشند تا در مواقع لزوم به کمک آنها بیاید.

کیسه بقا یک کیف کمری با وزن تقریبی 500 تا 700 گرم است که طبیعت گردان علاوه بر کوله پشتی آن را با خود حمل می کنند. این کیسه یا کیف حاوی لوازمی است که در شرایط سخت شما را زنده نگه می دارد.

قطب نما، چراغ قوه و باتری اضافه، چاقو، سوزن و نخ، قیچی، کبریت و فندک (در ظرفی باشد که آب در آن نفوذ نکند) جوراب اضافه، کش، کیسه فریزر، خودکار و برگه یادداشت (برای یادداشت گذاشتن هنگامی که گم می شوید) لوازمی است که در کیسه بقا باید موجود باشد.

یک طبیعت گرد باید همیشه برای مقابله با شرایط سخت آماده باشد. کیسه بقا ابزاری است که افراد باید در کوتاه ترین سفرهای طبیعت گردی همراه داشته باشند تا در مواقع لزوم به کمک آنها بیاید

علاوه بر اینها، باند، چسب زخم، الکل طبی یا صنعتی، قرص سرماخوردگی و پودر اوآراس نیز لوازم بهداشتی و دارویی موجود در کیسه بقا هستند. جیره غذایی نیز بخش دیگر کیسه بقا را تشکیل می دهد که این جیره غذایی شامل مواد غذایی شور و شیرین و مقوی مثل نخودچی، کشمش، بادام، خرما، پسته و عسل است. در کنار این جیره غذایی همراه داشتن یک قمقمه آب را فراموش نکنید.

کیسه بقا را همیشه همراه داشته باشید و سعی کنید از ابزار و لوازمی برای پرکردن آن استفاده کنید که کمترین حجم و وزن را داشته باشند. همچنین جای هر وسیله را در کیسه بقای خود به خاطر داشته باشید تا در تاریکی هم براحتی آن را پیدا کنید.

 

بخش گردشگری تبیان


برگرفته از: چمدان

 

 



 1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   20 

Please Wait...

نام و نام خانوادگی
نام:   
نام خانوادگی:   

رمز عبور
رمز عبور قبلی:
رمز عبور جدید:
تکرار رمز عبور جدید:  


تازه ترین خبرها
مهم ترین ترین خبرها
اخبار کلمه های کلیدی