9:02:02
شنبه ۳ آبان ۱۳۹۳
نرم افزار دُرنیوز
مسابقه بزرگ طراحی
جدیدترین خبرها را در ایمیل خود داشته باشید.


دُرنیوز
پیونگ یانگ تلاش دارد چهره ای از این کشور در رسانه های بین المللی منتشر شود که رفاه و رضایت مردم این کشور در آن نمایان باشد. دولت کره شمالی به شدت نسبت به انتشار تصاویر حاکی از فقر اکثریت مردم این کشور در رسانه های جهانی حساس است.
اخیرا دولت کره شمالی اجازه داده است خبرگزاری آسوشیتدپرس آلبومی تصویری از این کشور را منتشر کند.

به گزارش عصر ایران خبرگزاری آسوشیتدپرس که در کره شمالی دفتر دارد موفق شده است با جلب موافقت مقامات کره شمالی و با رعایت تمامی قوانین و مقررات این کشور، تصاویری را از زندگی روزمره مردم کره شمالی به جهان ارایه کند.

این تصاویر از معدود تصاویری است که تا کنون از زندگی مردم کره شمالی به تصویر کشیده شده است.

عکاس و خبرنگار آسوشیتد پرس را در گرفتن این تصاویر مامورانی امنیتی از کره همراهی می کرده اند و در جاهایی که صلاح نمی دیدند عکس گرفته شود ، آنها را از این کار بازمی داشتند.

در واقع تصاویر زیر بخشی ازرویی از سکه زندگی در کره شمالی است که از نظر دولت این کشور منعی برای انتشار آن در رسانه های جهانی وجود ندارد.

پیونگ یانگ تلاش دارد چهره ای از این کشور به رسانه های بین المللی منتشر شود که رفاه و رضایت مردم این کشور در آن نمایان باشد. دولت کره شمالی به شدت نسبت به انتشار تصاویر حاکی از فقر اکثریت مردم این کشور به رسانه های جهانی حساس است.

 کره شمالی که رسانه ها به آن لقب "بسته ترین کشور دنیا" را داده اند، از زمان وقوع انقلاب کمونیستی در این کشور پس از جنگ دوم جهانی با سیستم بسیار بسته و بدون ارتباط آزاد شهروندانش با جهان خارج اداره می شود.

زندگی در بسته ترین کشور دنیا (عکس)

زندگی در بسته ترین کشور دنیا (عکس)

زندگی در بسته ترین کشور دنیا (عکس)

زندگی در بسته ترین کشور دنیا (عکس)

زندگی در بسته ترین کشور دنیا (عکس)

زندگی در بسته ترین کشور دنیا (عکس)

زندگی در بسته ترین کشور دنیا (عکس)

زندگی در بسته ترین کشور دنیا (عکس)

زندگی در بسته ترین کشور دنیا (عکس)

زندگی در بسته ترین کشور دنیا (عکس)

زندگی در بسته ترین کشور دنیا (عکس)

زندگی در بسته ترین کشور دنیا (عکس)

زندگی در بسته ترین کشور دنیا (عکس)

زندگی در بسته ترین کشور دنیا (عکس)

زندگی در بسته ترین کشور دنیا (عکس)

زندگی در بسته ترین کشور دنیا (عکس)






 دیدار علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با جابر المبارک الصباح نخست وزیر کویت.

سفر وزیر فرهنگ و ارشاد به کویت (عکس)

سفر وزیر فرهنگ و ارشاد به کویت (عکس)

سفر وزیر فرهنگ و ارشاد به کویت (عکس)

سفر وزیر فرهنگ و ارشاد به کویت (عکس)

سفر وزیر فرهنگ و ارشاد به کویت (عکس)

سفر وزیر فرهنگ و ارشاد به کویت (عکس)

سفر وزیر فرهنگ و ارشاد به کویت (عکس)

سفر وزیر فرهنگ و ارشاد به کویت (عکس)

سفر وزیر فرهنگ و ارشاد به کویت (عکس)

سفر وزیر فرهنگ و ارشاد به کویت (عکس)

سفر وزیر فرهنگ و ارشاد به کویت (عکس)




دُرنیوز
فارس -   -  استان ها - 
1 دقیقه و 9 ثانیه پیش
همزمان با فرار سیدن ماه محرم بنا بر یک آیین سنتی فضای شهر و بقاع متبرکه چهارمحال و بختیاری برای استقبال از این ماه سیاه پوش شد تا باری دیگر طنین لبیک یا حسین در آسمان غم گرفته شهر طنین اندازه شود.
خبرگزاری فارس: چهارمحال و بختیاری مهیای استقبال از کاروان عزای حسینی به گزارش خبرگزاری فارس از شهرکرد، باز محرم فرا رسید و مردم چهارمحال و بختیاری طبق یک سنت دیرینه با سیاه پوش کردن مساجد و بقاع متبرکه و با نوای مداحان پا به سن گذاشته به پیشواز این ماه محزون محرم می‌روند. چند روزی هست که وقتی در خیابان قدم می‌زنیم با تماشایی پرچم‌های سیاه سر در مغازه‌ها و لباس‌های مشکی اندوه خاصی را در دل خود احساس می‌کنیم و از روزهای آینده دیگر نوای نی عاشورایی گوش‌ها را نوازش خواهد داد. البته هر کس به روشی که در توان دارد پیش زمینه‌های ورود به ماه محرم را آماده می‌کند و شرکت در سیاه پوش کردن اماکن مقدس یکی از این نمونه‌های بارز ارادت به اهل بیت عصمت و طهارت است. هیئت‌های مذهبی در تمامی شهرستان‌های چهارمحال و بختیاری برای برگزاری باشکوه آیین‌های محرم در گوشه و کنار این استان پس از سیاه پوش کردن مساجد، تکایا، حسینیه‌ها و امامزاده‌ها خود را برای برگزار کردن آئین‌های ماه محرم و صفر آماده می‌کنند. در این گزارش به بخشی از آداب و رسوم مردم این استان به منظور استقبال از ماه محرم پرداخته شده که به شرح ذیل است: 1200مسجد در چهارمحال و بختیاری سیاه پوش شدند حجت‌الاسلام و المسلمین محسن غلامیان در گفت‌و‌گو با خبرنگار فارس در خصوص برنامه‌های این سازمان برای استقبال از ماه محرم اظهار کرد: در آستانه فرارسیدن ماه محرم و ایام سوگواری امام حسین(ع) 97 امامزاده و بیش از 1200 مسجد به همت مردم به ویژه جوانان این استان سیاه‌پوش شدند. وی از برگزاری سوگواره بصیرت عاشورایی در 24امامزاده و 200 مسجد در سطح استان خبر داد و گفت: در طرح سوگواره بصیرت عاشورایی با حضور هیئت‌های مذهبی و دسته‌های عزاداری، همایش بزرگ «لبیک یا حسین(ع)» در آستان مقدس امامزادگان حلیمه و حکیمه خاتون (س) برگزار می‌شود. غلامیان افزود: این همایش، همزمان با سراسر کشور روز دوشنبه 5 آبان ماه، مصادف با دوم محرم الحرام، سالروز ورود کاروان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) به صحرای کربلا برگزار می‌شود. مدیر کل اوقاف و امور خیریه چهارمحال و بختیاری با تاکید براینکه امام حسین (ع) برای احیای دین جدش به مبارزه با ستمگرانی برخاست  اذعان داشت: سالار شهیدان در این راه از تمام هستی خود گذشت تا دین خدا پا برجا بماند. این مسئول از برپایی نمایشگاه پوستر در 20 امامزاده و مسجد استان خبر داد و خاطر نشان کرد: به تصویر کشیدن قیام امام به شکل پوستر و فراهم آوردن امکانات و ابزارهایی جهت آشنایی دیگران با هدف و موضوع عاشورا یک نیاز است و برپایی چنین برنامه‌هایی برای پیشواز ماه محرم احساس می‌شود. وی اضافه کرد: با توجه به میل مردم به دانستن زوایای کشف نشده در رابطه با عاشورا و ماه محرم، این اقدامات می‌تواند به شیوه‌های متعدد از جمله تهیه آثار هنری مانند فیلم ، عکس و پوستر صورت گیرد. * آستان مقدس امامزاده میرحیدر شاه نقنه میزبان همایش لبیک یا حسین(ع) حجت الاسلام  نصرالله سلیمانی امروز در گفت‌و‌گو با خبرنگار فارس در شهرکرد از برگزاری همایش بزرگ لبیک یا حسین (ع) در آستان امامزاده حیدر شاه نقنه خبر داد و گفت: این همایش برای نخستین بار در استان در تاریخ دوم محرم همزمان با ورود سید و سالار شهیدان به کربلا در بروجن برگزار می‌شود. وی ادامه داد: در این همایش حجت‌الاسلام شاهرودی سخنرانی خواهد داشت و سپس هیئت‌های مذهبی با حضور مردم و مسئولان به عزاداری خواهند پرداخت. سلیمانی سیاه پوش کردن مساجد را یکی از آئین‌های سنتی مردم بروجن عنوان کرد و اذعان داشت: در گذشته چنین مرسوم بود که اهالی شهر چند  روز قبل از آغاز ماه محرم پارچه‌هایی مشکی خود را برای سیاه پوش کردن در و دیوار مساجد و امامزاده ها هدیه می‌کردند و در یک روز مشخص با تجمع تمامی اماکن مقدس را سیاه پوش می‌کردند. مدیرکل اداره اوقاف و امور خیریه شهرستان بروجن یادآور شد: اهالی متدین شهرستان بروجن از کوچک و بزرگ گرفته تا پیر و جوان همیشه در مناسبت‌های مذهبی به ویژه ماه محرم و صفر پیشقدم بوده و خودجوش و دلسوزانه و با بصریت این مجالس را اداره می‌کنند. گزارش از مریم پوراعتمادی

********************

انتهای پیام/68006/صا40

******************** انتهای پیام/68006/صا40


دُرنیوز
جهان نیوز -   -  سیاسی - 
1 دقیقه و 25 ثانیه پیش
این سلاح که در حقیقت باید آن را یک «توپ تک‌تیرانداز» دانست، مهلکترین تک‌تیرانداز ایرانیست که با هدف اصلی مقابله با بالگردهای متخاصم ساخته شده است.
به گزارش جهان به نقل از فارس، تسلیحات «تک‌تیرانداز» با کالیبر سنگین در میادین نبرد زمینی، سلاحی تاثیرگذار و سرنوشت‌ساز محسوب می‌شوند.

گاهی تنها یک تیر و یا گلوله، سرنوشت میدان جنگ را رقم می‌زند؛ گلوله‌ای سرشار از قدرت، باید آنقدر دقیق به هدف اصابت کند تا پیروزی حاصل شود. در چنین موقعیتی تمامی امیدها را می‌توان به دست تک‌تیراندازها سپرد.

با توجه به پیشرفت‌های صورت گرفته در جنس بدنه زره‌پوش‌ها، خودروها و سنگرها، در حوزه تسلیحات تک‌تیرانداز سنگین نیز پیشرفت‌های شگرفی را شاهد بودیم که یکی از آخرین نمونه‌های آن، تفنگ تک‌تیرانداز «شاهر» بود که در ماههای اخیر در نیروی زمینی ارتش طراحی و ساخته شد.

سلاح شاهر

این سلاح با کالیبر ۱۴.۵ میلیمتر، وزن ۲۲ کیلوگرم و طول ۱۸۵ سانتی متر می‌تواند اهداف (از قبیل سنگرهای بتونی، خودروهای زرهی، بالگرد و نقاط تجمع نفرات دشمن) را در فاصله ۳ هزار متری مورد هدف قرار دهد.

علاوه بر سلاح شاهر، نیروهای مسلح در حوزه تک تیراندازها نمونه های دیگری را نیز طراحی، ساخته و بکار گرفته اند که آخرین آنها، روز چهارشنبه در جریان نمایشگاه تجهیزات نیروی زمینی سپاه به نمایش در آمد (و البته در گذشته تنها در حد نام معرفی شده بود) سلاح تک تیرانداز ۲۰میلیمتری «آرش» نام دارد که در سازمان جهاد خودکفایی نزسا طراحی و تولید شده است.

سلاح تک‌تیرانداز ۲۰ م.م آرش

این سلاح که در حقیقت باید آن را یک توپ تک تیرانداز دانست، مهلکترین تک تیرانداز ایرانی است که هرچند با هدف اصلی مقابله با بالگردهای متخاصم ساخته شده اما می‌توان از آن علیه اهداف زمینی، زرهی و سنگرها نیز استفاده کرد.


«آرش» با وزن ۱۸ تا ۲۰ کیلوگرم، نسبت به سلاح «شاهر» کمی سبکتر بوده و با بهره‌گیری از گلوله‌های با کالیبر ۲۰ میلیمتر، اهداف متخاصم (بویژه بالگردها) را در فاصله ۲هزار تا ۲هزار و ۲۰۰ متر مورد هدف قرار می‌دهد.

سیستم تغذیه خشابدار، فیوز مهمات ضربتی و سرعت دهانه ۱۰۵۰متر بر ثانیه از دیگر مختصات این سلاح ۱۸۰ سانتی متری مجهز به سیستم دوربین اپتیکی است.

این توپ تک تیرانداز که باید آن را یکی از رکوردداران این حوزه در جهان دانست، یک نمونه مشابه خارجی ساخت آفریقای جنوبی نیز دارد که یکی از تفاوت‌های این دو را می‌توان در مکانیزم عملکرد آنها دانست.

سلاح مشابه آفریقایی اصطلاحا از سیستم عملکردی تک یا bolt action بهره می‌گیرد که یک سیستم جاگذاری دستی فشنگ (با استفاده از گلنگدن) است اما در سلاح آرش با طراحی مکانیزم عملکرد نیمه اتوماتیک، این مشکل برطرف شده و با شلیک هر گلوله، گلوله بعدی از خشاب چهارتایی، جایگزین آن می‌شود.

ناگفته نماند که مدل تک تیرانداز ۲۰میلیمتری آفریقایی، قیمتی در حدود ۱۵ هزار دلار دارد پس می‌توان سنجید که تولید انبوه و بکارگیری سلاح آرش، تا چه حد می‌تواند موجب صرفه‌جویی ارز و بی‌نیازی از خرید مدل‌های مشابه شود.


این سلاح با استفاده از گلوله‌های چندده هزار تومانی می‌تواند در بسیاری از موارد همان کاری را بکند که از عهده دوش پرتاب‌های گرانقیمت چند میلیون تومانی ساخته است.

اسلحه تک‌تیرانداز آرش که بکارگیری آن در سازمان رزم سپاه، عرصه را بر بالگردهای متخاصم دشمن تنگ‌تر خواهد کرد، با قرار گرفتن بر روی دوش کاربر و استفاده از یک پایه -برای تمرکز بیشتر- به سمت اهداف هوایی بالگردی شلیک می‌کند.


دُرنیوز
افکارنبوز -   -  ورزشی - 
4 دقیقه و 9 ثانیه پیش
موتور مترجم گوگل درباره علی دایی دچار اشتباه بزرگی شده است.
سوتی تاریخی گوگل در مورد دایی!+ عکس
به گزارش افکارنیوز، مدت هاست که هنگام استفاده از مترجم گوگل با تایپ اسم اشکان دژاگه به فارسی، سیستم به شما اسم علی دایی را به انگلیسی می‌دهد! ظاهرا قرار نیست این اشتباه عجیب گوگل به این زودی‌ها اصلاح شود.








دُرنیوز
افکارنبوز -   -  ورزشی - 
3 دقیقه و 51 ثانیه پیش
اولین بازیکن فروشی آبی ها برای نقل و انتقالات نیم فصل دروازه بان برزیلی این تیم خواهد بود.
نخستین اخراجی استقلال در نیم‌فصل+ عکس
به گزارش افکارنیوز، امیر قلعه‌نویی چندان از وضعیت نفری تیمش راضی نیست و در همین راستا قصد دارد بین دو نیم فصل تغییرات زیادی در لیست آبی‌ها اعمال کند.



بر اساس اطلاع منابع خبری، آلبرت رافائل داسیلوا اولین بازیکن فروشی استقلال در فاصله بین دو نیم‌فصل خواهد بود.



ظاهرا امیر از عملکرد این گلر گران قیمت راضی نیست و قصد دارد در لیست بزرگسالانش یک جای خالی به وجود بیاورد.



عملکرد نسبتا قابل قبول فروزان و حضور فرزین گروسی جوان قلعه‌نویی را به این کار ترغیب می‌کند.


دُرنیوز
نامه نیوز -   -  استان ها - 
6 دقیقه و 28 ثانیه پیش
"مارک والبرگ" بازیگر 43 ساله فیلم «ترنسفورمرز» این روزها بازی در فیلم اقتباسی «قمارباز» را آغاز کرده است.
به گزارش نامه نیوز ،  «قمارباز» فیلمی برگرفته از نسخه سال 1974 با بازی «جیمز کان» است و روپرت ویات کارگردانی آن را بر عهده دارد."والبرگ" در این فیلم نقش اصلی را ایفا می کند استاد ادبیاتی که اعتیاد شدیدی به قمار پیدا می کند.

کاهش وزن شدید بازیگر مشهور برای فیلم جدیدش+عکس

"والبرگ" برای بازی در این نقش نزدیک به 30 کیلو گرم از وزن خود را کاهش داده است. این در حالی است که او در سال 2012 برای بازی در فیلم گنج و رنج مجبور به افزایش وزن خود تحت نظارت یک مربی شده بود. او درباره این مقدار جابجایی وزن گفته که من خیلی بدبختم که برای بازی در یک نقش مجبور به افزایش و کاهش وزن هستم.



دُرنیوز
نامه نیوز -   -  استان ها - 
6 دقیقه و 19 ثانیه پیش
حمید درخشان سرمربی تیم پرسپولیس به عنوان بازیکن از یک تیم محلی و گمنام به پرسپولیس پیوست و خیلی سریع در ترکیب اصلی این تیم جای بزرگان را گرفت.
به گزارش نامه نیوز ، درخشان که متولد دی ماه 1336 است، در 19 سالگی از تیمی به نام مزدا به پرسپولیس آمد و اولین بازی هم او قرار گرفتن در ترکیب پرسپولیس به جای علی پروین بود. این عکس درخشان مربوط به سال های نوجوانی اش است و احتمالاً در تیم مزدا. 

نوجوانی سرمربی پرسپولیس/عکس


دُرنیوز
نامه نیوز -   -  استان ها - 
6 دقیقه و 4 ثانیه پیش
الکس دلپیرو که برای بازی در لیگ هند در این کشور به سر می برد از دیدن جمله ای روی دیوار به وجد آمده و ان را تکرار کرده:«من ازفردا نمی ترسم ، برای اینکه گذشته را می بینم و عاشق حال هستم»


دُرنیوز
نامه نیوز -   -  استان ها - 
5 دقیقه و 49 ثانیه پیش
یک روز با فرهاد قائمی یکی از بهترین والیبالیست ایران و چهان و دلبستگی هایش به والیبال و ...
به گزارش نامه نیوز به نقل از عصر خبر ، می گوید اگر والیبالیست نمی شد،شاید چابکسوار بود و اسب سواری می کرد. دقیقا داستان فرهاد قائمی مثل خیلی از بچه های ترکمن صحرا و گنبد با این دو مسئله جمع می شود؛گویی غیر از اسب و والیبال دلمشغولی دیگری ندارند. او حالا مثل خیلی از ترکمن ها هر دو را دارد. هم اسب را و هم والیبال را.

فرهاد قائمی با آن چهره خاص در جمع بازیکنان تیم ملی والیبال یک استثناست. دریافت کننده ای که در همین مسابقات اخیر تیم ملی والیبال در مسابقات جهانی لهستان در صد بازیکنان مرحله اول در دریافت توپ قرار داشت در یک روز پاییزی وقتی که به تازگی از مسابقات آسیایی اینچئون با قهرمانی بازگشته بود با خبرنگار و عکاس همشهری جوان به یک مرکز مجهز پرورش اسب ایران رفتیم؛جایی که او هدیه ای بسیار گرانقیمت گرفت که فرهاد را به سالهای نه چندان دور گنبد و اسب های ترکمن برد.

مرحوم کدخدا قائمی،پدر بزرگ فرهاد از کدخدای ده «آبادان تپه» از روستاهای مشهور پرورش اسب ترکمن صحرا بوده. فرهاد قائمی می گوید که اسب از قدیم ایام در خانواده آنها جایگاه های ویژعه ای داشته است به طور که پدر بزرگش از مالکان بزرگ منطقه ترکمن صحرا بوده است:« پدربزرگم کدخدا قائمی از بزرگترین مالکان اسب منطقه ما بود. اسب هایی که او داشت هنوز هم در ذهن مردم ترکمن صحرا قرار دارد. یک اسبی داشت به اسم پرستو قائمی که هنوز که هنوز است وقتی من به گنبد می روم،پیرمردها و یزرگترها از آن می گویند. در منطقه می گویند این اسب،اسب اسطوره بوده،یعنی فقط قهرمانی نداشته است،یک چیز بیشتر از قهرمانی در نزد مردم ترکمن صحرا بود. یک جور آنها با این اسب حال می کرده اند و برایشان خوشانسی داشته است.اسب های کمی بوده اند که در منطقه ما امروز در ذهن مانده است. یکی از این اسب ها ،اسب پرستو قائمی بوده.»
هدیه ای که فرهاد قائمی گرفت
فرهاد به گذشته های دور رفته است،وقتی که بچه بوده و با موتور برای جمع آوری علوفه به صحراهای ترکمن صحرا می رفته است:« هم پدربزرگم و هم پدرم هر دو پرورش دهنده اسب بودند. البته پدر من ورزشکار هم بود اما اسب یک چیز دیگر در خانواده های ترکمن صحرا است. به طور مثال اگر ترکمنی چیزی برای خوردن نداشته باشد اول به دنبال تهیه غذا برای اسبش می رود. اینجور به اسب علاقه دارند.»

اسب ترکمن از قدیمی ترین اسب های ایرانی و یکی از پرکیفیترین آنهاست. مشخصه اصلی اسب ترکمن رنگ اش است که بیشتر خاکستری رنگ ست ،بدنی کشیده و لاغر دارند. شکم آنها بر خلاف بسیاری از نژادهای دیگر اسبها، تخت است، به عبارت دیگر شکم آنها لاغر است.به دلیل کیفیت شان،جای پای اسب های ترکمن در تاریخ جنگ های زیادی وجود دارد. از گذشته‌های دور از سلسلهٔ هان در چین گرفته تا خلفای عباسی و سلاطین عثمانی از اسب ترکمن در بخش‌های مختلف سپاه خود استفاده می‌کردند. بوسفالوس اسکندر و جهان پیمای ناپلئون و اسب نادر شاه نمونه‌هایی از اسب‌های ترکمنی هستند که پای به فتوحات زیادی گذاشتند.


از فرهاد قائمی می پرسیم که اسب و والیبال چطور با هم در گنبد جمع شده است. می گوید:« اتفاقا خیلی ها می گویند که گنبد پایتخت دو ورزش ایران است. یکی اسب سواری و دیگری والیبال. اتفاقا وقتی هر مسابقات هر دو برگزار می شود،انگار کل شهر تعطیل می شوند همه برای دیدن آن می آیند. یعنی همان جمعیتی که برای مسابقات کورس گنبد می آید ،همه سالن را برای والیبال هم پر می کنند. گاهی وقت ها بیش از اندازه سالن. من تجربه هر دو را داشته ام. هم والیبال و هم کورس را. از موقعی که والیبال را در گنبد شروع کردم تا امروز نمی توانستم میان اسب و والیبال تفکیکی قائل شوم. یعنی نمی شود اصلا این کار را کرد. در منطقه ما می گویند اسب «بال ترکمن» است. برای من والیبال هم یک بال دیگر است برای پرواز کردن.برای خیلی از مردم ما همینطور است.والیبال و اسب.»

فرهاد قائمی از امید استقلال گنبد آغاز کرد و بعد به استقلال گنبد رفت و پس از آن به بیم بابل رفت و تیم بعدی او جواهری گنبد و هاوش گنبد بود، جایی که قائمی به عنوان یک پدیده به والیبال ایران به دلیل سرویس‌های دیدنی اش معرفی شد و بعد از حضور متوالی در گنبد به کاله رفت و پس از یک سال حضور موفق و قهرمانی با کاله در لیگ برتر و مسابقات باشگاه‌های آسیا از این تیم جدا شد و به باریج اسانس پیوست. در میان والیبالیست ها با مجتبی میرزاجانپور روابط صمیمانه تری دارد، همین بود که وقتی می خواست به دیدن اسب های رادان برود او را هم با خود آورده بود؛دو آسمانخراش والیبال ایران در میان اسب های بلند قدی که خیلی جالب بود. فرهادقائمی و مجتبی میرزا جانپور حالا در میان حدود 30 اسب از نژادهای اصیل قرار دارد،جایی که دوست پدر بزرگش حمید رادان برای او یک کره اسب اصیل کنار گذاشته است. حمید رادان از مهمترین پرورش دهندگان اسب ایران است که در اصلاح نژاد اسب ایرانی کارهای بزرگی کرده است. او به فرهاد قائمی کره اسبی 18 ماهه هدیه می دهد که از گرانبهاترین اسب های ایرانی است.نکته مهم در اسب نژاد و به نوع تبار اسب است. اسبی با کیفیت است که نژاد اصیلی داشته باشد و البته در مسابقات از بیشترین قهرمانی برخوردار است
هدیه ای که فرهاد قائمی گرفت

 اسبی که قائمی از امروز برای خود دارد ریو ونتورا، کره  اسب سیلمی بزرگ ایران سامردولدرمز است که به عنوان بلک تاپ و دارای 6 مقام قهرمانی، 2 مقام دومی ، 3 مقام سومی و 5 مقام چهارمی است. مادر این کره هم اشبل است که مادیان با کسب 2 مقام قهرمانی در مسافت 1000 و 1200 متر ،یک مقام نایب قهرمانی و یک مقام سوم از 9 استارت در انگلیس ،اسب معروفی بوده است.

قائمی که خود از کودکی با اسب مانوس بوده،این نام ها را خوب می شناسد و به میرزاجانپور توضیح می دهد که اسب خوب چه ویژگی هایی دارد و میرزاجانپور که اولش کمی ترس دارد که به اسب ها نزدیک شود،بالاخره با توضیحات فرهاد قانع می شود که دستی به پیشانی اسب بکشد.حمید رادان به فرهاد قائمی و میرزا جانپور توضیح می دهد که اسب جدا از جذابیت هایی که در مسابقات می تواند داشته باشد در فرهنگ مردم ایران و از نظر معنوی نیز حائز اهمیت است. رادان از حضرت محمد (ص) حدیثی نقل می کند با این مضمون که در پیشانی اسب تا رستاخیز پر از خیر و برکت است. فرهاد هم می گوید که پدر بزرگش کدخدا قائمی بارها پیشانی اسب ها را نوازش می کرده و این را می گفته.

هدیه ای که فرهاد قائمی گرفت

از آقای رادان می پرسیم که در گذشته اسب سواری ایران چگونه بوده است،می گوید:« یک ترکمن صحرا است و یک مسابقه معتبر. مردم ترکمن به قدری به اسب اهمیت می دهند که در هیچ کجای دنیا اینگونه به اسب توجه نمی کند و برایشان هیجان انگیز نیست. این فقط مادی نیست،بلکه معنوی است.» او به فرهاد قائمی می گوید که با پدربزرگش بیش از 40 سال پیش هر دو اسبی داشته اند که با هم مسابقه می دهند:« اسب کدخدا قائمی بزرگ پرستو بود و اسب من گردباد. اسب اسطوره بیش از اسب قهرمان است،اسبی است که جاودانه است و بالاتر از مقام قهرمانی و اولی اینهاست. خیلی از مردم آنجا به جای عکس فوتبالیست ها، عکس اسب های قهرمان و اسطوره را به درب مغازه و منازل خود می زنند.»
هدیه ای که فرهاد قائمی گرفت

فرهاد  قائمی گویی در ترکمن صحرا است و به همه جا سر می زد تا اسب ها را ببیند. از او می پرسم که با اسبش چه می کند،می خندد ومی گوید:«ترکمن سوار اسبش می شود و می رود مسابقه می دهد. اما جدا از شوخی، خیلی وقت است به دلیل حضور در تیم ملی والیبال و باشگاه ها کم فرصت می کنم به منطقه ام سر بزنم اما هر وقت که می روم حتما در مسابقات اسب سواری حضور دارم و می روم در کورس گنبد و از نزدیک مسابقات را می بینم. امسال سال سختی برای والیبال و من بود که خوشبختانه موفق شدیم هم در لیگ جهانی جزء 4 تیم ،در مسابقات قهرمانی جهان در میان 6 نفر مرحله نهایی و در مسابقات آسیایی که از همه سختر بود – با اینکه خیلی ها فکر می کردند آسان است- توانستیم قهرمان شویم. اما برای سال بعد ،شرایط کمی سخت است. مسابقات لیگ جهانی،قهرمانی آسیا و البته کسب سهمیه المپیک. تنها یک امیدواری دارم که با اسبی که آقای رادان به من هدیه دادند،خیر و برکت برای من و تیم ملی  والیبال همراهمان باشد. ما ترکمن ها به برکت اسب خیلی امید بسته ایم،در زندگی مان این خیر و برکت را دیده ایم و به همین دلیل حیلی امید دارم.»

میرزا جانپور حالا با اسب های آقای رادان رفیق شده است و بدون ترس به پیشانی شان می کشد و می خندد،وقتی که اسب معروفی به نام «القاسی» را می آوردند،با خنده می گوید که انگار ماشین مازراتی است. بلند قامت و کشیده،سیاه رنگ،با چشمانی درشت. قائمی ، اسب و والیبال،مثل ترکمن صحرا می ماند که هر دو را با هم دارد؛مثلث اسب،والیبال و گنبد.
به گزارش نامه نیوز به نقل از عصر خبر ، می گوید اگر والیبالیست نمی شد،شاید چابکسوار بود و اسب سواری می کرد. دقیقا داستان فرهاد قائمی مثل خیلی از بچه های ترکمن صحرا و گنبد با این دو مسئله جمع می شود؛گویی غیر از اسب و والیبال دلمشغولی دیگری ندارند. او حالا مثل خیلی از ترکمن ها هر دو را دارد. هم اسب را و هم والیبال را.

فرهاد قائمی با آن چهره خاص در جمع بازیکنان تیم ملی والیبال یک استثناست. دریافت کننده ای که در همین مسابقات اخیر تیم ملی والیبال در مسابقات جهانی لهستان در صد بازیکنان مرحله اول در دریافت توپ قرار داشت در یک روز پاییزی وقتی که به تازگی از مسابقات آسیایی اینچئون با قهرمانی بازگشته بود با خبرنگار و عکاس همشهری جوان به یک مرکز مجهز پرورش اسب ایران رفتیم؛جایی که او هدیه ای بسیار گرانقیمت گرفت که فرهاد را به سالهای نه چندان دور گنبد و اسب های ترکمن برد.

مرحوم کدخدا قائمی،پدر بزرگ فرهاد از کدخدای ده «آبادان تپه» از روستاهای مشهور پرورش اسب ترکمن صحرا بوده. فرهاد قائمی می گوید که اسب از قدیم ایام در خانواده آنها جایگاه های ویژعه ای داشته است به طور که پدر بزرگش از مالکان بزرگ منطقه ترکمن صحرا بوده است:« پدربزرگم کدخدا قائمی از بزرگترین مالکان اسب منطقه ما بود. اسب هایی که او داشت هنوز هم در ذهن مردم ترکمن صحرا قرار دارد. یک اسبی داشت به اسم پرستو قائمی که هنوز که هنوز است وقتی من به گنبد می روم،پیرمردها و یزرگترها از آن می گویند. در منطقه می گویند این اسب،اسب اسطوره بوده،یعنی فقط قهرمانی نداشته است،یک چیز بیشتر از قهرمانی در نزد مردم ترکمن صحرا بود. یک جور آنها با این اسب حال می کرده اند و برایشان خوشانسی داشته است.اسب های کمی بوده اند که در منطقه ما امروز در ذهن مانده است. یکی از این اسب ها ،اسب پرستو قائمی بوده.»
هدیه ای که فرهاد قائمی گرفت
فرهاد به گذشته های دور رفته است،وقتی که بچه بوده و با موتور برای جمع آوری علوفه به صحراهای ترکمن صحرا می رفته است:« هم پدربزرگم و هم پدرم هر دو پرورش دهنده اسب بودند. البته پدر من ورزشکار هم بود اما اسب یک چیز دیگر در خانواده های ترکمن صحرا است. به طور مثال اگر ترکمنی چیزی برای خوردن نداشته باشد اول به دنبال تهیه غذا برای اسبش می رود. اینجور به اسب علاقه دارند.»

اسب ترکمن از قدیمی ترین اسب های ایرانی و یکی از پرکیفیترین آنهاست. مشخصه اصلی اسب ترکمن رنگ اش است که بیشتر خاکستری رنگ ست ،بدنی کشیده و لاغر دارند. شکم آنها بر خلاف بسیاری از نژادهای دیگر اسبها، تخت است، به عبارت دیگر شکم آنها لاغر است.به دلیل کیفیت شان،جای پای اسب های ترکمن در تاریخ جنگ های زیادی وجود دارد. از گذشته‌های دور از سلسلهٔ هان در چین گرفته تا خلفای عباسی و سلاطین عثمانی از اسب ترکمن در بخش‌های مختلف سپاه خود استفاده می‌کردند. بوسفالوس اسکندر و جهان پیمای ناپلئون و اسب نادر شاه نمونه‌هایی از اسب‌های ترکمنی هستند که پای به فتوحات زیادی گذاشتند.


از فرهاد قائمی می پرسیم که اسب و والیبال چطور با هم در گنبد جمع شده است. می گوید:« اتفاقا خیلی ها می گویند که گنبد پایتخت دو ورزش ایران است. یکی اسب سواری و دیگری والیبال. اتفاقا وقتی هر مسابقات هر دو برگزار می شود،انگار کل شهر تعطیل می شوند همه برای دیدن آن می آیند. یعنی همان جمعیتی که برای مسابقات کورس گنبد می آید ،همه سالن را برای والیبال هم پر می کنند. گاهی وقت ها بیش از اندازه سالن. من تجربه هر دو را داشته ام. هم والیبال و هم کورس را. از موقعی که والیبال را در گنبد شروع کردم تا امروز نمی توانستم میان اسب و والیبال تفکیکی قائل شوم. یعنی نمی شود اصلا این کار را کرد. در منطقه ما می گویند اسب «بال ترکمن» است. برای من والیبال هم یک بال دیگر است برای پرواز کردن.برای خیلی از مردم ما همینطور است.والیبال و اسب.»

فرهاد قائمی از امید استقلال گنبد آغاز کرد و بعد به استقلال گنبد رفت و پس از آن به بیم بابل رفت و تیم بعدی او جواهری گنبد و هاوش گنبد بود، جایی که قائمی به عنوان یک پدیده به والیبال ایران به دلیل سرویس‌های دیدنی اش معرفی شد و بعد از حضور متوالی در گنبد به کاله رفت و پس از یک سال حضور موفق و قهرمانی با کاله در لیگ برتر و مسابقات باشگاه‌های آسیا از این تیم جدا شد و به باریج اسانس پیوست. در میان والیبالیست ها با مجتبی میرزاجانپور روابط صمیمانه تری دارد، همین بود که وقتی می خواست به دیدن اسب های رادان برود او را هم با خود آورده بود؛دو آسمانخراش والیبال ایران در میان اسب های بلند قدی که خیلی جالب بود. فرهادقائمی و مجتبی میرزا جانپور حالا در میان حدود 30 اسب از نژادهای اصیل قرار دارد،جایی که دوست پدر بزرگش حمید رادان برای او یک کره اسب اصیل کنار گذاشته است. حمید رادان از مهمترین پرورش دهندگان اسب ایران است که در اصلاح نژاد اسب ایرانی کارهای بزرگی کرده است. او به فرهاد قائمی کره اسبی 18 ماهه هدیه می دهد که از گرانبهاترین اسب های ایرانی است.نکته مهم در اسب نژاد و به نوع تبار اسب است. اسبی با کیفیت است که نژاد اصیلی داشته باشد و البته در مسابقات از بیشترین قهرمانی برخوردار است
هدیه ای که فرهاد قائمی گرفت

 اسبی که قائمی از امروز برای خود دارد ریو ونتورا، کره  اسب سیلمی بزرگ ایران سامردولدرمز است که به عنوان بلک تاپ و دارای 6 مقام قهرمانی، 2 مقام دومی ، 3 مقام سومی و 5 مقام چهارمی است. مادر این کره هم اشبل است که مادیان با کسب 2 مقام قهرمانی در مسافت 1000 و 1200 متر ،یک مقام نایب قهرمانی و یک مقام سوم از 9 استارت در انگلیس ،اسب معروفی بوده است.

قائمی که خود از کودکی با اسب مانوس بوده،این نام ها را خوب می شناسد و به میرزاجانپور توضیح می دهد که اسب خوب چه ویژگی هایی دارد و میرزاجانپور که اولش کمی ترس دارد که به اسب ها نزدیک شود،بالاخره با توضیحات فرهاد قانع می شود که دستی به پیشانی اسب بکشد.حمید رادان به فرهاد قائمی و میرزا جانپور توضیح می دهد که اسب جدا از جذابیت هایی که در مسابقات می تواند داشته باشد در فرهنگ مردم ایران و از نظر معنوی نیز حائز اهمیت است. رادان از حضرت محمد (ص) حدیثی نقل می کند با این مضمون که در پیشانی اسب تا رستاخیز پر از خیر و برکت است. فرهاد هم می گوید که پدر بزرگش کدخدا قائمی بارها پیشانی اسب ها را نوازش می کرده و این را می گفته.

هدیه ای که فرهاد قائمی گرفت

از آقای رادان می پرسیم که در گذشته اسب سواری ایران چگونه بوده است،می گوید:« یک ترکمن صحرا است و یک مسابقه معتبر. مردم ترکمن به قدری به اسب اهمیت می دهند که در هیچ کجای دنیا اینگونه به اسب توجه نمی کند و برایشان هیجان انگیز نیست. این فقط مادی نیست،بلکه معنوی است.» او به فرهاد قائمی می گوید که با پدربزرگش بیش از 40 سال پیش هر دو اسبی داشته اند که با هم مسابقه می دهند:« اسب کدخدا قائمی بزرگ پرستو بود و اسب من گردباد. اسب اسطوره بیش از اسب قهرمان است،اسبی است که جاودانه است و بالاتر از مقام قهرمانی و اولی اینهاست. خیلی از مردم آنجا به جای عکس فوتبالیست ها، عکس اسب های قهرمان و اسطوره را به درب مغازه و منازل خود می زنند.»
هدیه ای که فرهاد قائمی گرفت

فرهاد  قائمی گویی در ترکمن صحرا است و به همه جا سر می زد تا اسب ها را ببیند. از او می پرسم که با اسبش چه می کند،می خندد ومی گوید:«ترکمن سوار اسبش می شود و می رود مسابقه می دهد. اما جدا از شوخی، خیلی وقت است به دلیل حضور در تیم ملی والیبال و باشگاه ها کم فرصت می کنم به منطقه ام سر بزنم اما هر وقت که می روم حتما در مسابقات اسب سواری حضور دارم و می روم در کورس گنبد و از نزدیک مسابقات را می بینم. امسال سال سختی برای والیبال و من بود که خوشبختانه موفق شدیم هم در لیگ جهانی جزء 4 تیم ،در مسابقات قهرمانی جهان در میان 6 نفر مرحله نهایی و در مسابقات آسیایی که از همه سختر بود – با اینکه خیلی ها فکر می کردند آسان است- توانستیم قهرمان شویم. اما برای سال بعد ،شرایط کمی سخت است. مسابقات لیگ جهانی،قهرمانی آسیا و البته کسب سهمیه المپیک. تنها یک امیدواری دارم که با اسبی که آقای رادان به من هدیه دادند،خیر و برکت برای من و تیم ملی  والیبال همراهمان باشد. ما ترکمن ها به برکت اسب خیلی امید بسته ایم،در زندگی مان این خیر و برکت را دیده ایم و به همین دلیل حیلی امید دارم.»

میرزا جانپور حالا با اسب های آقای رادان رفیق شده است و بدون ترس به پیشانی شان می کشد و می خندد،وقتی که اسب معروفی به نام «القاسی» را می آوردند،با خنده می گوید که انگار ماشین مازراتی است. بلند قامت و کشیده،سیاه رنگ،با چشمانی درشت. قائمی ، اسب و والیبال،مثل ترکمن صحرا می ماند که هر دو را با هم دارد؛مثلث اسب،والیبال و گنبد.


دُرنیوز
نامه نیوز -   -  استان ها - 
4 دقیقه و 20 ثانیه پیش
این عکس، یکی از تاریخی ترین عکس های تاریخ ال کلاسیکو است؛ شبی که فیگو برای اولین بار با پیراهن رئال به نوکمپ برگشت.
به گزارش نامه نیوز ،  ستاره پرتغالی که در آخرین فصل حضورش در نوکمپ، کاپیتان آبی و اناری ها شده بود، با انتقالی جنجالی به رئال رفت تا یک شبه، منفور هواداران بارسا شود. او در اولین بازگشت به نوکمپ، با استقبال وحشتناکی روبرو شد و عجیب ترین اتفاق در این بین، پرتاب یک کله خوک به سمت او بود.

بارساییها و استقبال از فیگو با کله خوک(عکس)


دُرنیوز
جام نیوز -   -  ورزشی - 
4 دقیقه و 45 ثانیه پیش
امیرحسین صادقی روز جمعه تصویری را روز صفحه اجتماعی خود منتشر کرده تا نشان دهد در آستانه ماه محرم، بوی ماتم اباعبدالله و یارانش در فضا پیچیده است.


دُرنیوز
ایرنا -   -  اخبار برگزیده - 
6 دقیقه و 29 ثانیه پیش
بغداد-ایرنا-ازهنگام ماجرای شعارنویسی چند نوجوان زیر15سال در درعای سوریه و شعله های جنگی ویرانگر، نزدیک به چهارسال گذشت،خون های بسیاری ریخته شد وشهرهای آباد ویران تا سرانجام جهان بپذیرد که ایستادگی ومجاهدت محور مقاومت ضدصهیونیستی وضدتروریستی منطقه جلوی یک فاجعه جهانی را گرفته است.

دفاع محور مقاومت از سال 2011 تاکنون و نبرد این جریان منطقه ای با داعش، بویژه در سال جاری، دستاوردهای بزرگی داشته است.

1- جلوگیری از نفوذ و پیشروی جریان سازمان یافته تروریسم منطقه که اگر نیروی محور مقاومت طی این سالها در سوریه و عراق در مقابل آن قرار نمی گرفت، امروز غربی ها باید در خیابان های اروپا با داعش می جنگیدند.

داعش و سایر گروههای تروریستی قبلا چشمه هایی از واقعیت وجودی خود را به جهان غرب نشان داده بودند، جدای از ماجرای 11 سپتامبر و برج های دوقلوی در نیویورک، کاردآجین کردن یک سرباز انگلیسی در لندن و در مقابل چشمان شهروندان که گویا دولت بریتانیا آن را خیلی جدی نگرفت، زنگ هشداری جدی بود. یا حمله تروریستی به یک گروه از دوندگان در آمریکا که مشخص شد توسط عناصر آموزش دیده القاعده در قفقاز انجام شده است.

2- افشای ماهیت گروههای تروریستی نیز یکی دیگر از دستاوردهای محور مقاومت است ، به طوری که جامعه جهانی حالا احساس نگرانی کرده و به تکاپو افتاده است. جهان تا پیش از سقوط موصل و جنایات صورت گرفته توسط داعش در طول 5 ماه گذشته یا در خواب بود یا داعش و سایر گروههای افراطی را ویروسی بومی می پنداشتند که هیچگاه از خاورمیانه خارج نخواهد شد. برخی ها نیز این گروههای تروریستی را سازمان هایی آزادیبخش و انقلابی توصیف می کردند.

3- یک دستاورد مهم دیگر این بود که ماهیت حرکت های اعتراضی در کشورهای عراق و سوریه که به جنگی ویرانگر تبدیل شد، برای جهانیان روشن شد. برخی ها آن اعتراض ها را محصول مناسبات اجتماعی حاکم قلمداد کرده و درحالی که مخالفان مسلح بودند، اعتقاد داشتند که دولت های عراق و سوریه در پاسخ به آنان نباید به زور متوسل شوند.

چنانچه دولت نوری المالکی به همین واسطه به مدت یک سال با جریان تحصن های اعتراضی که پشت آن داعش و برخی کشورهای منطقه بود، عکس العملی نشان نداد و آنقدر جامعه جهانی فرصت برای آنان خرید تا سرانجام غولی که پرورش داده شده بود، از چراغ خارج شد.

جریان های بین المللی بعضا ناآگاهانه و برخی تعمدا ، حکومت های بشار اسد و نوری المالکی را عامل بروز خشونت ها معرفی کردند. علاوه بر این ، خیلی از کشورهای جهان نیز سعی کردند از این آب گل آلوده ماهی گیری کنند.

اما مبارزه جدی و بی امان محور مقاومت و ایستادگی آن سرانجام ثابت کرد که القاعده و داعش و سایر گروههای تروریستی، برآمده از جنبش های اصیل مردمی در کشورهای سوریه و عراق و لبنان و حتی لیبی و تونس و ... نیستند و محصول سازماندهی جریان های خاص بین المللی هستند که رد آن را تا مافیای جهانی مواد مخدر، فحشا و نفت و اسلحه می توان گرفت.

الان مشخص شد اعتراض های سالهای 2011 تاکنون در سوریه بن مایه مردمی و مدنی نداشته و اگر محور مقاومت ایستادگی نکرده بود، الان جهان با یک کشور بطور کامل در اختیار تروریست ها روبه رو بود، آن هم با یک ارتش تهاجمی و چند ملیتی که می توانست به مرکز تولید و صدور تروریسم در سراسر جهان تبدیل شود و از مرزهای خاورمیانه عبور کند.

همچنین یک دستاورد دیگر محور مقاومت را می توان در روند تحولات در عراق مشاهده کرد که با حرکت هوشمندانه نوری المالکی در کناره گیری از قدرت (درحالی که می توانست برمبنای قواعد دمکراسی در قدرت بماند)، بخشی از پروژه گروههای تروریستی و حامیان منطقه ای آنان را برملا کرد.

بطوری که ادعا می شد دلیل ناآرامی ها در مناطق سنی نشین حضور مالکی در قدرت با اتهام 'تهمیش' (در حاشیه قرار دادن سنی های عراق از قدرت) است. حال آنکه سنی ها همواره در این سالها، درحالی که سهم آنان براساس جمعیت و آرای انتخاباتی21 درصد از قدرت بود، 41 درصد از پست های حکومتی را در اختیار داشته اند. با این همه مالکی رفت، اما بحران همچنان برجاست.

در عین حال، حضور پرقدرت جریان مقاومت ضد صهیونیستی و ضد تروریسم منطقه در خرداد ماه امسال توانست حرکت انفجاری داعش را که از سوی برخی تسلیح شده و قدرت گرفته بود، مهار کند و اگر نبود محور مقاومت، اکنون دومین دولت به شدت افراط گرای جهان تشکیل می شد و کار جهان سخت تر؛ کمااینکه استیلای این گروه بر بخش هایی از عراق و سوریه در حال حاضر جهان را به وحشت فرو برده است.

4- ایستادگی محور مقاومت دستاوردی دیگری داشت و آن افشای نقش برخی کشورهای جهان و منطقه در تولید تروریسم و بزرگ کردن داعش و ادامه حمایت های آنان ازاین گروه بود.

گذشت زمان و نیز هیاهوی بزرگ در بحران اخیر باعث شد تا مقامات آمریکایی خواسته یا ناخواسته برخی از ابعاد ماجرا را افشا کنند.

هیلاری کلینتون ، چاک هیگل، مک کین و برخی فرماندهان آمریکایی هر کدام گوشه ای از واقعیات را در مورد داعش فاش کردند و گفتند که چگونه این گروه خون آشام از دامن خود آمریکایی ها و متحدان منطقه ای آن بیرون آمده است.

جان مکین عضو سنا هفته گذشته درحالی که سعی داشت ورود نیروهای زمینی ارتش آمریکا را توجیه کند، اشاره ای کرد که کمتر محفلی آن را جدی گرفت. او گفت حملات هوایی ناکارآمد است و نیاز به ورود نیروی زمینی به صحنه های جنگ علیه داعش است و بعد ادامه داد: پیشمرگان امروز با سلاح های قدیمی و ناکارآمد روسی با داعش می جنگند درحالی که 'داعش سلاح های پیشرفته امریکایی دارد!'

'جو بایدن ' نیز حدود دو هفته پیش به کشورهای عرب متحد آمریکا و برخی کشورهای دیگر از جمله ترکیه انتقاد کرد که دست از حمایت داعش بر نمی دارند و همین امر خشم متحدان آمریکا را باعث شد و سرانجام به عذرخواهی بایدن ختم شد.

درباره نقش ترکیه و عربستان در قدرت گیری گروههای تروریستی بویژه داعش نیازی به طرح مساله نیست ، اما سایت 'ای اس اچ' آمریکا 9 اکتبر جاری فاش کرد که یک سیستم ضد هوایی چینی به نام FN-6 در اختیار داعش قرار گرفته است که با آن طی ماه جاری توانسته است دستکم دو بالگرد ارتش عراق را در استان الانبار هدف گرفته و سرنگون کند.

رسانه های عراقی با انتشار این خبر سایت آمریکایی یک سابقه از آرشیو اخبار سال گذشته خود درآوردند که درآن نیویورک تایمز آمریکا فاش ساخته بود قطر سیستم ضد هوایی در اختیار داعش قرار داده است.

اکنون نیز گفته می شود ائتلاف ضد آمریکایی ماهیتا اولویتش مبارزه با داعش نیست و به نوعی، عملیات تطهیر کشورهایی است که تاکنون از گروههای تروریستی حمایت کرده و بعضا هنوز به کمک های خود ادامه می دهند.

5- یکی دیگر از دستاوردهای محور مقاومت در این سالها، این بود که عملیات روانی و مهندسی ذهن افکار عمومی از طریق جریان رسانه ای توسط غربی ها ، تا حدود زیادی کارایی خود را از دست داد.

یکی از شواهد این موضوع عدم باور عمومی درباره ماهیت ائتلاف بین المللی ضد داعش است. این ائتلاف نتواست در جهانیان اقناع ایجاد کند، چرا که مقاومت توانست ماهیت این کشورها را که از داعش حمایت های ویژه ای کرده اند، برملا سازد.

سکوت آمریکا، غرب و کشورهای منطقه در قبال کشتار اهالی سنجار، تلعفر و آوارگی بیش از یک میلیون و 800 هزار عراقی در داخل مرزهای این کشور و انفعال آنان در دو ماه طلایی اولیه درقبال داعش، باور ضد تروریستی این ائتلاف را سخت کرده است.

همچنین عملیات 40 کشور عضو ائتلاف ضد داعش به حدی محدود است که قابل اعتنا نیست و نتوانسته ضربه ای به داعش وارد کند و در عین حال عملیات ناقص آنان این گروه را تهاجمی تر کرده است. این درحالی است که اعضای ائتلاف بویژه آمریکایی ها دارای جنگنده های بسیار مدرن و نقطه زن هستند. این موضوع هم تردیدها را در قبال ضد داعشی بودن ائتلاف تقویت می کند.

نکته دیگری که بویژه مردم عراق به آن توجه کرده اند، این است که 'آمریکایی ها در جریان اشغال عراق در 2003 روزانه هزار تا سه هزار سورتی پرواز بر فراز خاک عراق انجام می دادند ، حال آنکه درجریان عملیات علیه داعش از یک سو می گویند این جنگ 30 سال طول می کشد و از طرفی در مدت 10 روز فقط 300 سورتی پرواز داشته اند که نتایج آن هم معلوم نیست.

تازه ترین موردی که نشان داد جریان رسانه ای غربی-عربی دیگر اثرگذاری سابق را ندارد، ماجرای عملیات روانی هفته گذشته بر روی بغداد بود که طی یک پروسه حدودا سه روزه تلاش کردند با ایجاد وحشت در مردم بغداد زمینه سقوط پایتخت عراق را فراهم کنند. اما مردم عراق به شیوه ها و حیله های عملیات روانی مافیای رسانه ای جهان واقف شده اند بطوری که این شهر در طول دوره عملیات روانی آرامش خود را از دست نداد.

موارد تردید آمیز پیش گفته درحالی است که محور مقاومت بر روی زمین داعش را متوقف کرده و به آن ضربات کاری می زند. طی چهارماه گذشته آنان را از بسیاری از مناطق رانده و بخش های بزرگی از عراق را پاکسازی کرده اند. به این ترتیب یکی از دستاوردهای محور مقاومت در عراق و سوریه این بود که غربی ها دیگر به راحتی نمی توانند از طریق مافیای رسانه ای ملت ها را فریب دهند. افشای این حقایق برای مردم جهان درحالی است که محور مقاومت از نظر رسانه ای عمق نفوذ بسیاری کمتری نسبت به سازندگان و حامیان داعش در جهان و منطقه دارد.



** نشانه های پیروزی محور مقاومت

اکنون می توان به جرات از پیروزی مقاومت سخن گفت و نشانه های آن را برشمرد؛

اول اینکه پرده ها در خصوص بحران های ساختگی منطقه کنار زده شد و بازیگران بد خاورمیانه و کسانی که گروههای تروریستی را با هدف پیشبرد برنامه های بلند پروازانه و خودخواهانه ایجاد کردند، بر ملا شد و دیگر ، نقش پر راز و رمز آمریکا !

-نشانه دیگر پیروزی، اثبات حقانیت دولت های ایران ، سوریه و عراق برغم حجم سنگین و گسترده رسانه ای است و اینکه این کشورها در خط مقدم نبرد واقعی با تروریسم قرار دارند و مبارزه با تروریسم بدون این کشورها ممکن نیست.

یک نشانه دیگر پیروزی هم تغییر دیدگاه عمومی در جهان نسبت به حزب الله لبنان است؛ گروهی که از ارکان نبرد با تروریسم در منطقه محسوب می شود و ظالمانه در لیست تروریستی غربی ها قرار گرفته بود.

و اما مهمتر از همه ، به رسمیت شناخته شدن محور مقاومت به عنوان یک نیروی حقیقی ضد تروریسم در جهان است که مبارزه با تروریسم بدون آن ممکن نیست. این پیروزی بزرگ، بدون صبر، مقاومت ، ایستادگی مردان صحنه میدانی نبرد و دیپلماسی پرقدرت جمهوری اسلامی و تیم قدرتمند دیپلماسی ایران میسر نبود.

گزارش از محمد علی حیدری هایی

خاورم*1*1770*1586

انتهای پیام /*


دُرنیوز
در پی حمله یک مرد مسلح به تبر به نیروهای پلیس در نیویورک آمریکا دو افسر زخمی شدند.

حمله با تبر به پلیس آمریکا

جامعه > حوادث - در پی حمله یک مرد مسلح به تبر به نیروهای پلیس در نیویورک آمریکا دو افسر زخمی شدند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین،جراحت یکی از زخمی شدگان از ناحیه سر است و حال وی وخیم گزارش شده، پلیس دیگر از ناحیه بازو مجروح شده و حال عمومی او خوب است.

مهاجم نیز به ضرب گلوله پلیس کشته شد.

این شخص سی و دو ساله بود و به گزارش مطبوعات محلی به دلیل رفتار خشن و سو سابقه از ارتش آمریکا اخراج شده بود.

پلیس نیویورک و مرکز نظارت بر سایت های اسلامگرا اعلام کرده اند که مهاجم از "طرفداران نظریه های افراطی اسلامی" بود. عکس صفحه فیسبوک این فرد تصویری از یک اسلامگرا با شمشیری در دست و صورتی پوشیده است.

وی در ویدئویی که در یک سایت هوادار داعش منتشر شده، گفته بود که «جهاد، پاسخ مناسبی به ظلم صهیونیست ها و صلیبی هاست."

این حمله تنها دو روز پس از حوادث کانادا انجام می شود که در جریان آن در دو شهر مونترال و اتاوا به نیروهای دولتی حمله شد. و با اینکه احتمالا ارتباط مستقیمی میان این حملات وجود ندارد، اما به نظر می رسد گروههای افراطی آمریکای شمالی به تازگی نیروهای دولتی را هدف قرار داده اند.

منبع: بی بی سی

4646



دُرنیوز
مشرق -  سایر -  رسانه - 
12 دقیقه و 2 ثانیه پیش
معاون رییس جمهوری در امور زنان و خانواده با حضور در بخش مراقبت‌های ویژه سوختگی بیمارستان شهید چمران تهران از یکی از قربانیان حادثه اسید پاشی عیادت کرد.


دُرنیوز
تمام صورت من کمتر از مشت‌اش بود. با همان مشت به صورتم کوبید. سرم خورد به دیوار و همان جا بیهوش شدم و افتادم. ضربه‌ی بعدی را با همان مشت به شکمم زد که باعث شد مچاله بشوم...

به گزارش خبرگزاری دفاع مقس از ساری، اشاره:آنچه پیش روی شماست ماحصل گفت وگوی 5 ساعته با سرهنگ«محمد ابراهیم باباجانی» جانباز، آزاده و خلبان هشت سال دفاع مقدس از شهرستان بابل است که در روزهای نخست تجاوز رژیم بعثی عراق به کشور ایران اسلامی به اسارت دشمن درآمد و بهترین روزهای جوانی اش را در زندان های ابوغریب و الرشید عراق به سر کرد... و من اعتراف می کنم که برای نوشتن مقدمه ی این گزارش کلمه کم آوردم... کلماتی که غریب نبود اما غریبانه از ذهنم گذشت... درست لحظه ای که چشم باز کردم و روبروی خودم چهره ای را دیدم جسور، شجاع، دلاور و خندان، چهره ای که راوی بخشی از تاریخ این مملکت است. کسی که امروز به دعوت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس مازندران ساعت ها مسیر تهران_ساری را طی نمود تا به قراری برسد که قرار است در تاریخ  ثبت و جاودانه شود. اما او  آنچه که از قبل تصورش را داشتم نبود... شبیه ما هم نبود. بسیار شبیه خودش بود.. شبیه پرنده ای که آزادانه از قفس رها شده باشد و امروز در مقابل چشمان مان بال می زند. همصحبتی با آزاده ای که ده سال از بهترین دوران زندگی اش را در زندان های رژیم بعثی عراق گذرانده و ساعاتی نشستن در کنار او و مرور خاطرات تلخ و شیرین از سال های دور و نزدیکش تصاویر تو در تو در قاب های متفاوت اما زیبا را در برابرم به نمایش گذاشت.. او بسیار خوش سخن بود، حتی به سوالات نپرسیده ام پاسخ می گفت. کسی چه می داند شاید ذهنم را می خواند. او یک خلبان بود و عشق پرواز پای او را به ارتش جمهوری اسلامی ایران باز کرد. گذران دوران مختلف از آموزش های نظامی و پروازی از او مردی با صلابت و نستوه ساخت، مردی که قداست حرف هایش برایم سندی بود مقدس... سندی که برگ زرین تاریخ انقلاب است.. اولین پرواز را خوب به خاطر دارد و لحظه ی را که به اسارت دشمن درآمد هرگز فراموش نمی کند. او روزهای نخست حمله ی سراسری عراق به ایران طی فراخوانی به کردستان رفت و در منطقه ی شمال غرب و غرب مأموریت هایی را به انجام رساند و نهایتا در یکی از مأموریت ها بالگرد او توسط دشمن مورد اصابت قرار می گیرد و پس از سقوط در منطقه عملیاتی دشمن، به همراه دیگر دوستان همرزم خود به اسارت دشمن در می آید. مجروح و خسته.. با چشمان بسته سوار تویوتای ارتش رژیم بعثی عراق به سمت مکانی نامعلوم می رفت. به همراه هشت نفر از بهترین دوستانش. هنوز آرم ارتش جمهوری اسلامی ایران روی لباس پروازی اش می درخشید.. در ذهنش تمام آنچه از مقابل چشمش گذشت را مرور کرد..به همه چیز فکر می کرد الا اسارت! و ساعاتی بعد مقابل صندلی افسر رژیم بعثی عراق قرار گرفت... او «محمد ابراهیم باباجانی» بود، عاشقی که عشق به پرواز در رگ های او می جوشید و دست تقدیر روزگار او را به بند کشید.. و اینک پای خاطرات نگفته ی 10 ساله اش در زندان های تکریت،استخبارات،مخابرات، ابوغریب و الرشید می نشینیم.

اولین لحظه های اسارت

لحظه های اسارت شروع شد، ما هشت نفر همه خلبان ارتش بودیم. با همان وضعیت و مجروحیتی که داشتیم دست و چشم ما را بستند، سوار جیب کردند و بردند. بعد از بیست دقیقه ما را منتقل کردند به نزدیک ترین پست بازرسی یکی از پادگانهای خودشان. احتمالا پایگاه بود چون اطرافش را بسته بودند. چشم های ما را باز کردند. خودم را مقابل یک افسر سرگرد عراقی دیدم. بلافاصله شروع کردند به بازجویی. من هم پاسخ شان را می دادم. پشت سر افسر عراقی روی دیوار عکس یکی از خواننده های قبل از انقلاب زده بود. به عکس اشاره کرد وگفت شما اینها را ول کردید؟ گفتم: اگر اینها خوب بودند که خودمان نگه می داشتیم. زبان انگلیسی ام خوب بود. متوجه می شدم و جوابش را به انگلیسی می دادم. زبان عربی هنوز بلد نبودم. بعدها زبان عربی را هم یاد گرفتم. هر چی می گفتند جوابشان را می دادم. از جواب هایی که بهش دادم بدش آمده بود. شاید جوابهایم برایش خیلی سنگین بود! حالا با آن وضعیت یک اسیر جلوی او ایستاده و با دبدبه و کبکبه نشسته  فکر میکنه چه شاهکاری کرده؟! بچه ها همه ردیف ایستاده بودند. همه درب و داغون بودیم. خواست به امام(ره) توهین کند که جلویش ایستادم و جوابش را دادم. یک لحظه دیدم جلوی چشمم را سیاهی گرفت. نگاه کردم دیدم یک غول بزرگ مقابلم ایستاده. نمی دانم از کجا آورده بودند. بعدها هم نمونه این آدم را در عمرم ندیدم. یک آدمی که هیکلش سه چهار برابر من بود. افسر عراقی بهش اشاره کرده بود. نفهمیدم از پشت سر من آمد، از کجا آمد.. حال من هم خوب نبود. به دیوار چسبیده بودم. وضعیت ناجوری داشتم یک اشاره کرد. سرگرد گفت: حالش چطوره؟ دستش را که آورد جلوی چشم من تمام صورت من کمتر از مشت اش بود. با همان مشت به صورتم کوبید. سرم خورد به دیوار و همان جا بیهوش شدم و افتادم. ضربه ی بعدی را با همان مشت به شکمم زد که باعث شد مچاله بشوم. بچه ها وقتی مرا مچاله دیدند ترسیدند گفتند مُرد. عراقی ها هم وضع مرا دیدند ترسیدند و بقیه را کتک نزدند. ما را جمع کردند و با بقیه بردند داخل اتاق. بعد از یک ساعت که به هوش آمدم، گفتم چی شده؟ بچه ها خوشحال شدند و به شوخی گفتند: بابا تو نمردی؟ هنوز زنده ای؟ گفتم: بله زنده ام! همین برخورد باعث شد که روحیه ی من صد در صد عوض شد. گفتم: با ما اینجوری می کنید من می دانم با شما چکار کنم؟ و از آنجا شروع کردم به جنگیدن با اینها. چون این اولین برخوردی که با ما کردند بسیار ضد انسانی بود. و در واقع نشان دهنده ی روحیه وحشی گری شان بود و همین باعث شد که مقاومت ما  بیشتر بشود. نه تنها بنده، همه اسرای ما همین روحیه را داشتند. همین روحیه تا آخر اسارت باقی ماند. آنها مرا با این وضعیت داخل اتاق رها کردند. بدون اینکه حتی یک مسکن بدهند. در حالی که من درد می کشیدم. دماغم که تو انفجار و سقوط هلی کوپتر شکسته بود حالا  شکستگی اش مضاعف شد. هنوز هم خوب نشد. هنوز هم انحراف و خونریزی هایی که گاهی وقت ها دارم ناشی از شکنجه آن روز هست. بعد از بازگشت که به پزشک مراجعه کردم گفت: چون مزمن شده خوب نمی شود. باید تحمل کنی. گفتم یادگار بماند بهتر است و پیگیر درمانش هم نشدم...

ما را دست بسته و چشم بسته به تکریت بردند

شب شد و دوباره دست وچشم های ما را بستند و سوار یک ماشین که وضعیت بسیار بدی هم داشت و بسیار شبیه قفس حیوانات بود، انداختند و جابجا کردند. راننده هم بسیار بد رانندگی می کرد که این هم یک نوع شکنجه ای بود که در اثر رانندگی به ما می داد. تقریبا  200 کیلومتر ما را بردند داخل منطقه ای که احتمال می دهم تکریت بود. چون یک پایگاه هوایی بود و ما را در اختیار یک سری از مسئولین نیروی هوائی شان قرار دادند تا از ما که نیروهای هوایی بودیم بازجویی کنند. دم دمای صبح بود که با چشم و دست بسته ما را پیاده کردند. مثل جنازه شده بودیم. بدنی که له شده بود. آنجا هم ابتدا از ما به سبک خودشان پذیرایی کردند و ما را از هم جدا کردند و بردند داخل اتاق های انفرادی.

مگر مجوسی ها هم نماز می خوانند

مرا هم داخل اتاقی انداختند. صدای اذان شنیدم. به هر سختی که بود بلند شدم. از نگهبانی که آنجا بود مهر خواستم. گفتم می خواهم نماز بخوانم. خندید و با لگد به من زد و گفت: شما مجوسید! مگر مجوسی ها هم نماز می خوانند؟من فهمیدم دشمن علاوه بر اینکه این شرایط جنگ را ایجاد کرد، در کشور خودش هم این شرایط را ایجاد کرد که به راحتی با ما بجنگند. لذا وقتی به این بهانه که شما مجوس هستید مسخره ام کرد و با لگد از من پذیرایی کرد، مجبور شدم تیمم کنم و به نماز ایستادم. وقتی سماجت مرا در خواندن نماز با آن سر و وضع دید کوتاه آمد و کاری به کارم نداشت. ولی برایش تعجب آور بود. حتی بعدها هم که نماز می خواندم با تعجب نگاهم می کرد. در این زندان انفرادی سعی می کردند همین جور ما را بیدار نگه داشته باشند تا از ما بازجویی کنند. با آن وضعیت وقتی مرا روی صندلی بازجویی نشاندند، من ناخودآگاه و شاید بر اثر خستگی مفرط بیهوشی به من دست می داد و می افتادم پایین. آنها سطل آب را روی سرم خالی می کردند.

بارها مرگ را جلوی چشم خودم دیدم...

غروب همان روز ما را از آنجا به طرف بغداد حرکت دادند.دوباره ما را انداختند داخل اتاقکی که شبیه قفس بود. حالا هنگام شب که ما را می بردند قفس حالت نرده ای بود ولی هنگام روز کاملا مستتر بود. ما را به صورت انفرادی می بردند. هر کدام از ما را گذاشته بودند داخل یک قفس. هوای آبان ماه در عراق هنوز گرم بود. آفتاب هم که به آهن می خورد مثل کوره داغ می شد. ما هم دست بسته و چشم بسته توی آن وضعیت توی کوره ای که نمی دانستم ما را کجا می برند آن هم با آن وضع وحشیانه ای که رانندگی می کرد و همین جور به در و دیوار می خوردم. بارها مرگ را جلوی چشم خودمان دیدم.

نان کپک زده ای که اشتهایم را باز کرد!!

خیلی ضعیف شده بودم هنوز لباس پرواز تنم بود. 72 ساعت به ما هیچی ندادند، تا به زندان استخبارات رسیدیم. هر کدام از ما را داخل یک اتاق کوچک انداختند، در را بستند و رفتند. چشمانم سیاهی می رفت.  متوجه شدم که نگهبان هم دم در هست. هیچی تو اتاق نبود. اتاقی که خاک گرفته بود و معلوم بود غیر قابل استفاده هست. به زحمت متوجه شیء سیاهی شدم که در گوشه ای از اتاق افتاده بود. به سمتش رفتم و آن را برداشتم. پاکش کردم. نان کپک زده ای بود که سیاه شده بود. نان کپک زده ای که اشتهایم را باز کرد!! دیدن آن هم به من قوت داد. تا اینجا که آمدیم آب هم به ما نداده بودند! آب روی سرمان می ریختند، اما به ما نمی دادند! در زدم سرباز با آن لهجه ی تند عربی چیزی گفت. دوباره در زدم با حال عصبانی در را باز کرد. گفتم به من آب بده، اعتنا نکرد دوباره در زدم بالاخره آنقدر زدم تا در را باز کرد. شاید هم دلش سوخته بود. دیدم یک لیوان آهنی در دستش هست. در حالی که اطرافش را می پایید لیوان را به من داد و دوباره در را بست. آب را  گرفتم. حالا هم تشنه بودم و هم گرسنه.. نان کپک زده را انداختم داخل آب. اول آت و آشغال هاش آمد بالای آب و یواش یواش خیس شد. هنوزخوب خیس نشده بود که نگهبان در زد.باز کردم، می خواست سریع بخورم و لیوان را بهش بدهم. نمی دانست من یک تکه نان گیر آوردم. یک جوری بهش حالیش کردم که باشد. و بعد آت و آشغال های روی آب را با انگشت گرفتم و ریختم بیرون. دیدم نان پف کرد. درآوردم و تیکه تیکه با انگشت انداختم داخل دهانم. شاید باور نکید هنوز مزه آن غذا داخل دهان من هست. لذتی که آن تکه نان داشت شاید هیچ غذایی برای من نداشت. این لذت شاید هیچوقت از بهترین غذایی که خورده بودم به من حاصل نشد. نان کپک زده به من نیرو داد. آنجا به یاد یکی از فیلم های خارجی افتادم که یک زندانی در داخل زندان سوسک را برمی داشت و می خورد. من هم  اگر آن روز سوسک گیر می آوردم، می خوردم...پایان قسمت اول



دُرنیوز
اگرچه وزارت ارشاد در اجرای قانون مطبوعات پالایش سایت‌های خبری را آغاز کرده، اما باقی نهادها نیز باید به میدان بیایند تا شاید کم کم این فضای شلخته سایت ها که ترکش هایش به تن همه قوا و مسئولان خورده، کمی سامان یابد...

شلیک در تاریکی.../ چه کسانی از شناسنامه داشتن فرار می‌کنند؟

وبلاگ > حدادی، محسن - اگرچه وزارت ارشاد در اجرای قانون مطبوعات پالایش سایت‌های خبری را آغاز کرده، اما باقی نهادها نیز باید به میدان بیایند تا شاید کم کم این فضای شلخته سایت ها که ترکش هایش به تن همه قوا و مسئولان خورده، کمی سامان یابد...


اول
Unconventional War یا جنگ‌های نامنظم، یکی از فنی ترین راه‌های دور زدن دشمن بویژه در جنگ‌های کلاسیک است و درست مثل مهندسی معکوس، برای گروه اقلیت و یا جبهه نحیف جنگ، به شدت کاربردی است. و حتی شاید بتوان گفت که در کارزاری که از لحاظ لجستیک و نیروی انسانی، در کفه بالای ترازو قرار داریم، بهتر است از رویارویی مستقیم پرهیز کنیم و به نبرد چریکی یا مهندسی معکوس پناه ببریم. اگرچه این رفتارها در جنگ های داخلی زیاد معنای خوبی نمی دهد و توصیه نمی شود و بیشتر از آنکه قصد اصلاح در آن باشد، بوی قدرت طلبی و بی اخلاقی می دهد!

دوم
فضای مجازی امروز، کارزار بی مرزی است که با امواج نامرئی در حال نفوذ به «خاک ذهن و زندگی» ملل مختلف است؛ حال اگر هر ملتی دیوار و دژ مستحکمی برابر این حملات نامرئی نداشته باشد، خیلی زود در سراب این دهکده پرزرق و برق گم و متعاقب آن بی هویت می شود؛ آن هم حملاتی که گاه به هیچوجه شکل و شمایل حمله ندارد و گاه سالها بعد ترکش های حمله امروزش عیان می شود و گاه نیز با وجودی که زخم جنگ بر چهره مان نشسته، باور نمی کنیم که این زخم کارزار است چون به خوبی سرگرم شده ایم و به قول خودمان «هنوز داغیم»! و این داغی مدرن، اغلب در مواجهه با پدیده های نوظهور این کارزار عمیق و عظیم همه مان را به بازی می گیرد...

سوم
همانطور که هر ملتی با دو دشمن بیرونی و درونی درگیر است و بدون تردید «دشمن درونی» راحت تر بر پیکره یک سازمان اجتماعی و یا نظام سیاسی، ضربه می زند، در کارزار نرم افزاری - مجازی امروز نیز، باید بیشتر مراقب دشمن درون باشیم؛ مراقب جنگ روانی و بازی های ذهنی خودی های این کارزار و ستون پنجمی ها و چریک های اجیر شده. و یادمان باشد ساحت هر حرفه ای را نمی توان با فرمول های دیکته شده جنگی اداره کرد.

چهارم
یکی از گرفتاری های فضای مجازی در کشور ما، شلختگی و شلوغی بازار است؛ درست مثل سایر پدیده های وارداتی نبود پیوست فرهنگی برای این پدیده ها، ما را چنان گرفتار می کند که مجبور می شویم برای هر اتفاق نوظهوری، شورا و تشکل و اداره تشکیل دهیم که چه بشود؛ نظارت را بیشتر کنیم و مبادی ورودی را با مبانی خروجی چک کنیم...چرا؟ چون همچنان مواجهه ما - بخوانید مسئولانی که قرار است با توجه به اطلاعات و تحقیقات علمی کمی جلوتر را ببینند و بر مبنای آن نقشه راه ارائه بدهند - با هر پدیده نوظهوری بویژه در عرصه فناوری اطلاعات، ابتدا استفاده و بعد مطالعه کاتالوگ است! همان بلایی که فیس بوک و توئیتر در سالهای گذشته سر جوانان کشورمان آورده و حالا به وایبر و واتس اپ رسیده است و فردا هم ...
کاتالوگ ها به دست ما نمی رسد یا خیلی دیر می رسد اما خود محصول جدید بشر باهوش قرن ارتباطات می رسد و وسوسه می کند و تغییر ذائقه می دهد...و متاسفانه گاه چنان در رقابت های حزبی - سیاسی سرمست می شویم از این تغییر ذائقه مجازی که فراموش می کنیم، اعتقادات و محکمات نظام سیاسی - اجتماعی - فرهنگی و اقتصادی جامعه نیز به همین شکل و در همین فضا در حال محاکمه و اعدام است.

پنجم
همه میدانیم فضای اینترنت در کشور ما دچار یک بحران و هرج و مرج شبه رسانه ای شده که بیشتر از آنکه رسالت اطلاع رسانی داشته باشد به فضای لمپنیسم، سایت های سرگرمی و تلف کننده وقت و روحیه و متاسفانه انحراف اعتقادات شبیه شده است و کمتر به این زاویه توجه شده و ماقبت سیاسی ذهن و ذکر مسئولان را تسخیر کرده است. با این همه و تذکرات عیان و نهان مسئولان و دلسوزان نظام باید دید می توان به سالم سازی این فضا امیدوار بود؟ آیا می توان این توسن سرکش و افسارگسیخته ای که هر روز به شکلی رنگ و آب تازه ای می گیرد و فرآورده های بدیعی را به مخاطب تشنه و سرمست ارائه می کند، رام کرد؟ آیا اصلا این مرکب چموش، تربیت پذیر است یا ذاتا مفری است که انسان بی حوصله و عجول امروز را به خوبی ارضا می کند؟

ششم
«وسائل مدرن امروز همه مشمول حکم غیبت است. یعنی خواندن وبلاگ هم مثل خواندن کاغذ است، کتاب است، نامه است، مثل شنیدن حرف است. استماع غیبت شامل همه‌ اینها میشود؛ یعنی ملاک استماع در اینها وجود دارد مسلّماً...دوربین هم همین جور است. فرض کنید که اگر چنانچه انسان یک خطائی را از کسی دید، این را رفت با دوربین ثبت کرد، بعد آمد یک جائی نشان داد؛ این هم همان است دیگر، چه فرقی می‌کند؟ محیط را باید محیط اخلاقی کرد. ما اگر بخواهیم جامعه را اصلاح بکنیم، این اصلاح فقط به این نیست که انسان از افراد غیبت بکند. راه‌های دیگری هم وجود دارد. حالا من غیبت را عرض میکنم. فضلاً از تهمت و افتراء و اینها.»
این نکته ناب، حکم فقهی رهبر انقلاب در جلسه درس خارج خود در دی ماه 1389 است؛ یعنی فضای مجازی، زیاد هم مجازی نیست حداقل برای ما که در جمهوری اسلامی نفس می کشیم. این یعنی تناقض بزرگ با ذات اینترنتی که ظاهرا به بی هویتی و بی مرزی و گمنامی علاقه خاصی دارد و شما می توانید به راحتی در این دهکده جهانی با شناسنامه های متعدد و «مجازی» یا چهره های قلابی و شخصیت های خیالی، زندگی کنید، حمله کنید، دفاع کنید، کمپین داشته باشید، امضا کنید و...و این یعنی خطر بزرگ همرنگ شدن با جماعت! یعنی از بین رفتن دیوار جبهه خودی و غیر خودی، یعنی سکه شدن بازار نقاب و نفاق...یعنی تعطیلی عقل و رونق احساسات هیجانی!

هفتم
چرا سایت های زرد در کشور ما طرفداران زیادی دارد؟ چرا اخبار حوادث در لیست پربیننده های سایت ها و خبرگزاری ها قرار می گیرد؟ چرا کلمات مورد علاقه ما در جستجوی گوگل زیاد قابل بیان و افتخار نیست؟ چه اتفاقی افتاده و یا دارد می افتد؟ چرا تعداد سایت های بدون مجوز در کشور را نمی توان احصا کرد؟ چرا برخی برای پرده دری و هرزه نگاری، نیازی نمی بینند پاسخگو ی دروغ پردازی هاو شبهه افکنی های خود باشند؟ اشکال کار کجاست؟ چرا از شناسنامه دار بودن فرار می کنند؟ چرا اغلب این سایت ها که به شبنامه های الکترونیکی و هرزنامه های زرد معروفند، نام و نشانی ندارند و مخاطب نمی داند با چه کسی طرف است؟
پاسخ خیلی ساده است؛ شلیک در تاریکی! در این صورت خیلی چیزها مشخص نمی شود، محل شلیک، فرد شلیک کننده، خطای شلیک و...
اگر مسئولان کشور اراده ای برای توجه به دغدغه حق رهبری و علما و دلسوزان کشور دارند، باید فضای رسانه ای را هرچه زودتر و بر مبنای قانون، پالایش کنند. اولین گام هم شناسنامه دار کردن آنهایی است که می خواهند در این دریای مواج و پر از میگو و مروارید و جلبک و جوراب و...فانوس دریایی باشند و اطلاع رسانی کنند. اگرچه وزارت ارشاد در اجرای قانون مطبوعات این کار را آغاز کرده، اما باقی نهادها نیز باید به میدان بیایند تا شاید کم کم این فضای شلخته سایت ها که ترکش هایش به تن همه قوا و مسئولان خورده، کمی سامان یابد...

تا ضمن سالم سازی فضای خبری الکترونیک، به ترویج اخلاق حرفه ای نیز نزدیک شویم؛ انتشار مطالب غیر واقعی، خبرهای زرد، عکس های دستکاری شده و بعضا پرده دری های اخلاقی با انتشار مطالب و عکس های خصوصی و...همه و همه فضایی نا امن و البته سرشار از هرج و مرج را در اینترنت بوجود آورده که تقریبا می توان گفت هیچکس از تیر و ترکش آن در امان نیست؛ «قانون» هم به بهانه «آزادی بیان غیر مسئولانه» در این میان ذبح می شود. بر همین اساس ابتدا باید توهم فعالیت در سایه را مذموم دانست و بعد هم برای قانونمداری و شفافیت در فعالیت، از همه ابزارهای تشویقی و تنبیهی استفاده کرد...

به عبارتی می توان امیدوار بود اجرای قانون مجوز دار شدن همه سایت های خبری، مقدمه ای باشد برای پالایش فضای وب در کشور که صد البته کار سخت و مدت داری است. به هر حال انسان در جایی که شناخته شده باشد، رفتار عاقلانه تری از خود بروز می دهد تا جایی که ناشناس حاضر شود...

 

 

این مطلب در جدیدترین شماره ماهنامه «عصر اندیشه» منتشر شده است.



دُرنیوز
هواپیمای Y-8 یک پرنده همه فن حریف است که نقش هایی مثل ترابری، گشت دریایی، جنگ ضد زیردریایی، رادار هوابرد، سوخت رسانی هوایی، هواپیمای جمع آوری سیگنالها و شنود الکترونیک، ایستگاه پرنده رادیو و تلویزیونی توسط این هواپیمای چینی به اجرا در می آید.

به گزارش دفاع پرس، هواپیماهای ترابری تاکتیکی نقش اصلی در مسئله حمل نیروها و ملزومات را در نیروی های مسلح دنیا ایفا می کند. هواپیمای آمریکایی C-130 هرکولس مشهورترین هواپیما در این حوزه است که کشورمان نیز تعدادی از آنرا در اختیار داشته و هنوز هم از آنها استفاده های فراوانی می کند.

اما در سایر نقاط جهان نیز تلاش ها برای حضور در بازار هواپیماهای ترابری تاکتیکی در جریان است و شرکتهای گوناگون در نقاط مختلف جهان طرح های جالبی را برای این بخش ارائه کرده اند. در این مطلب با 5 فروند هواپیمای ترابری تاکتیکی کمتر شناخته شده آشنا می شویم.

AN-70

شرکت هواپیماسازی آنتونوف یکی از معتربرترین کارخانه های دنیا در بحث طراحی و تولید هواپیماهای ترابری به شمار می رود که برای نمونه هواپیمای An-225 ساخت این شرکت به عنوان بزرگترین هواپیمای ترابری جهان شناخته می شود. این شرکت در زمان اتحاد شوروی سابق بنا نهاده شد و پس از فروپاشی شوروی این شرکت در کشور اوکراین به فعالیت خود ادامه داد.

هواپیمای AN-70 که توسط این شرکت ساخته شده است 4 موتوره بوده برای حمل بار و نیروهای نطامی در مسافتهای کوتاه و متوسط به کار می رود.
 

آشنایی با 5 پرنده ترابری تاکتیکی کمتر شناخته شده+عکس


این پرنده در اصل برای جایگزینی An-12 طراحی شده است. قابلیت به پرواز درآمدن در باندهای کوتاه و زیرسازی نشده از جمله خواص شاخص این هواپیمای اوکراینی می باشد.

این هواپیما از 4 موتور ملخ مدل D-27 ساخت اوکراین نیرو گرفته و می تواند 300 نیروی نظامی و یا تا 47 تن بار را تا مسافت 5 الی 6 هزار کیلومتر بسته به میزان بار حمل کند. سرعت آن 750 کیلومتر بر ساعت و ارتفاع پروازی آن 12 کیلومتر می باشد.

An-70 اولین پرواز خود را 16 دسامبر 1994 انجام داد. این هواپیما از سامانه هدایتی پرواز با سیم بهره برده و در کابی آن نیز شش نمایشگر رنگی نصب شده است. اما بحث تولید و صادرات این هواپیما اوکراینی تحت تاثیر شرایط اقتصادی و سیاسی قرار گرفت. با تغییرات به وجود آمده در اوکراین در سال 2004 میلادی روسها خود را از این پروژه کنار کشیدند و با روی کار آمدن دوباره یک دولت طرفدار مسکو آنها به قرارداد بازگشتند.

بنا بود که روسها تا 60 فروند از این هواپیما را خریداری کنند. سال گذشته میلادی و درجریان نمایشگاه هوایی ماکس 2013 نیز این هواپیما شرکت کرده و نظر بسیاری از کشورها را به خود جلب کرد اما در سال جاری میلادی و با تحولات به وجود آمده در روابط اوکراین و روسیه آینده این هواپیما نیز در هاله ای از ابهام فرو رفته است.

G222

پرنده بعدی در ایتالیا و توسط شرکت Alenia Aeronautica ساخته شده است. یک هواپیمای ترابری تاکتیکی دو موتوره که برای حمل نیرو و بار در شرایط سخت ، باندهای کوتاه و زیرسازی نشده و کمترین پشتیبانی فنی طراحی شده است. این هواپیما قادر است تا 9 تن بار و یا 53 نیروی نظامی را تا فاصله 1300 کیلومتری حمل کند.

البته تعدادی از هواپیماهای نیروی هوایی ایتالیا از این مدل برای نقش سوخترسانی هوایی نیز مجهز شده اند.
 

آشنایی با 5 پرنده ترابری تاکتیکی کمتر شناخته شده+عکس


این هواپیما از دو موتور ملخی ساخت رولزرویس یا دو موتور ساخت شرکت جنرال الکتریک آمریکا بهره می برد. سرعت این هواپیما 540 کیلومتر بر ساعت و ارتفاع پروازی آن 7620 متر است. این هواپیمای به غیر از نیروی هوایی ایتالیا در بازار صادراتی نیز موفق عمل کرد و به کشورهای آرژانتین، نیجریه، پرو، افغانستان، ونزوئلا، لیبی، سومالی، تایلند، امارات، تونس و ایالات متحده آمریکا نیز صادر شد.

البته این هواپیما گونه پیشرفته تری نیز دارد که بر اساس سیستم پیشیران و الکترونیک پروازی هواپیمای C-130J سوپر هرکولس طراحی شده است و C-27J نام دارد. این هواپیما نیز در بازار صادرات بسیار موفق عمل کرده و به آمریکا، یونان، پرو، مراکش، بلغارستان، چاد، استرالیا و مکزیک نیز صادر شده است.

Y-8

بدون هیچ شکی می توان Y-8 چینی را یکی از موفقترین تلاش های کشور چین در صنعت هواپیما سازی به حساب آورد. این هواپیمای ترابری میان وزن و برد متوسط که از An-12 ساخت شوروی سابق مشتق شده است امروزه حجم بسیار زیادی از وظایف را در ارتش چین به عهده داشته و در بازار صادراتی نیز موفق ظاهر شده است.
 

آشنایی با 5 پرنده ترابری تاکتیکی کمتر شناخته شده+عکس


نقش هایی مثل ترابری، گشت دریایی، جنگ ضد زیردریایی، رادار هوابرد، سوخت رسانی هوایی، هواپیمای جمع آوری سیگنالها و شنود الکترونیک، ایستگاه پرنده رادیو و تلویزیونی و گونه مخصوص نقشه برداری از سطح زمین از جمله وظایفی است که توسط این هواپیمای چینی به اجرا در می آید.

Y-8 به 4 عدد موتور WJ-6 ملخی ساخت چین مجهز است و در نمونه ترابری می تواند تا 90 سرباز مسلح و یا 20 تن بار را حمل کند برد این هواپیما 5500 کیلومتر، سرعت آن در حدود 600 کیلومتر و ارتفاع پروازی آن 10 کیلومتر است. این هواپیما تاکنون به کشورهای پاکستان، میانمار ، ونزوئلا ، تانزانیا، سودان و فیلیپین نیز صادر شده است.

C-1

کاوازاکی C-1 هواپیمای ساخت ژاپن است که برای پاسخ به نیاز نیروی هوایی این کشور ساخته شد. این هواپیما اولین پرنده ترابری تاکتیکی ساخت ژاپن پس از پایان جنگ دوم جهانی بود که 31 فروند از آن به ارتش ژاپن تحویل داده شده است. این هواپیما از دو موتور جت ساخت شرکت پرات اند ویتنی که تحت لیسانس در ژاپن تولید شده است نیرو گرفته و می توان 64 نیروی نظامی و یا 11 تن بار را حمل کند.

برد این هواپیما در زمان حمل ماکزیمم بار 1300 کیلومتر، سرعت آن 650 کیلومتر بر ساعت و ارتفاع پروازی آن 11 کیلومتر است.
 

آشنایی با 5 پرنده ترابری تاکتیکی کمتر شناخته شده+عکس


این هواپیما در ارتش ژاپن در نقش های دیگری مثل آموزش خدمه جنگ الکترونیک و همچنین بستر آزمایشی تجهیزات هواپایه نیز مورد استفاده قرار می گیرد. ژاپن به دنبال آن است تا این هواپیما را با نمونه C-2 که آن هم ساخت کمپانی کاوازاکی بوده و برد بیشتری دارد جایگزین کند.

KC-390

و در نهایت آخرین پرنده ترابری تاکتیکی در لیست ما جدیدترین پرنده در این حوزه به حساب می آید که همین چند روز پیش اولین فروند از آن از خط تولید کارخانه Embraer برزیل خارج شد. KC-390 که یک جت ترابری میان وزن دو موتوره حساب می شود قرار است تا ستون فقرات ترابری نیروی هوایی ارتش برزیل را تشکیل دهد.

کشورهای کلمبیا و پرتغال در نیز در توسعه این هواپیما نقش داشته و آن را خریداری می کنند و در کنار آنها شیلی نیز برای خرید این پرنده ترابری اعلام آمادگی کرده است.
 

آشنایی با 5 پرنده ترابری تاکتیکی کمتر شناخته شده+عکس


این هواپیما که از دو موتور توربوفن مدل IAE V2500 ساخت یک کنسرسیوم مشترک نیرو می گیرد می تواند تا 23 تن بار یا 64 چترباز را تا حدود 2500 کیلومتر حمل کند. سرعت این هواپیما 850 کیلومتر بر ساعت و ارتفاع پروازی آن نیز 10 کیلومتر می باشد.

 این هواپیما سنگین ترین پرنده ساخته شده تاکنون توسط این شرکت برزیلی به حساب می آید و قادر است زره پوش های نظامی را نیز با خود حمل کند. قیمت پایین تر نسبت به سی 130 و مشخصات پروازی بهتر این هواپیما بسیاری را از کارشناسان را به این نتیجه رسانده است که KC-390 در آینده جدی ترین رقیب سی 130 در بازار پرنده های ترابری تاکتیکی به شمار خواهد رفت.

 

منبع:مشرق



دُرنیوز
فرارو -   -  سیاسی - 
22 دقیقه و 15 ثانیه پیش
صدای بانوی آواهای محلی را از فایلی ضبط‌شده می‌شنوم. فایل، حاوی پاسخ‌های اوست به سوال‌هایی که با ایمیل برایش فرستاده‌ام.
صدای بانوی آواهای محلی را از فایلی ضبط‌شده می‌شنوم. فایل، حاوی پاسخ‌های اوست به سوال‌هایی که با ایمیل برایش فرستاده‌ام. ترجیح داده جواب سوال‌های کتبی را شفاهی بدهد. صدایش انگار از سال‌های دور به گوش می‌رسد، از هزارتوی خاطرات پدران و مادرانمان. ردپای احترام به عنصر سادگی در موسیقی در کلامش پیداست و من را یاد کاسِت‌های قدیمی و استریوی نقره‌ای بزرگی می‌اندازد که فقط دکمه«پِلِی» داشت و نوارهایی که با خودکار، ترانه‌هایش را عقب و جلو می‌بردیم.

سیما بینا از شهر خوسفِ خراسان و از دل خانواده‌ای اهل ذوق و هنر برآمده. همین وابستگی به مهد موسیقی مقامی در انتخاب و ادامه مسیر حرفه‌ای‌اش نقشی بسزا داشته. مساله مهم اما، مهاجرت به تهران و ورودش به رادیو بود. همنشینی با استادان موسیقی کلاسیک ایرانی باعث شد همزمان به آموختن موسیقی ردیف دستگاهی‌هم بپردازد و در فضای مُدزده آن روزهای موسیقی بتواند به امضایی مشخص برسد.

 او در عین حال پُلی شد برای پیوند موسیقی اصیل محلی با مردمی که در شهرهای در حال گسترش زندگی می‌کردند. سیما بینا غیر از کارهای ماندگاری که قبل از انقلاب در رادیو اجرا کرد، بعد از سال۱۳۵۷ هم در کنار تدریس موسیقی کلاسیک ایرانی و آواز به تحقیق و جمع‌آوری ترانه‌های محلی ایرانی و بازنویسی آهنگ‌های مردمی و روستایی، به‌خصوص موسیقی‌های محلی زادگاهش، خراسان پرداخت.

او با سفر به دورافتاده‌ترین نقاط این ناحیه توانست مجموعه‌ای از ترانه‌ها و آهنگ‌های کمیاب و تقریبا فراموش‌شده را جمع‌آوری کند؛ موسیقی‌ای که توسط مردان و زنان قوم‌های مختلف و در حین کار روزانه و مراسم‌های آیینی شکل گرفته و زمزمه شده بود اما خارج از محیط بومی توسط زنان اجرا نمی‌شد. سیما بینا با ممارست، این فضا را تغییر داد.

خانمِ بینا شما در خانواده‌ای هنرمند به دنیا آمده‌اید و پدرتان استاد موسیقی سنتی بودند. چه شد از همان ابتدا به سمت موسیقی محلی گرایش پیدا کردید؟
پدرم استاد موسیقی سنتی نبود؛ بلکه از اهالی باذوق خراسان (شهرستان بیرجند و خوسف) بود که صدای خوشی داشت و آواز می‌خواند، ‌شعر می‌گفت و تار هم می‌نواخت. در واقع خانواده هنردوستی داشتم که برای هنر و هنرمند احترام خاصی قایل بودند. به همین جهت پدر و مادرم به استعدادم در این زمینه توجه کردند و من را در یادگیری موسیقی و آواز، تشویق و یاری ‌‌کردند. به جز پدر و مادرم دوستان همشهری و معاشران ما هم اهل ذوق و موسیقی بودند. من و خواهرانم در حال و فضایی مملو از شعر، موسیقی و هنر زندگی و رشد کردیم.

 چطور با داوود پیرنیا آشنا شدید؟
زمانی که به تهران نقل مکان کردیم، پدرم من و خواهر کوچک‌ترم «مینا» را به رادیو برد و به آقای‌ «داوود پیرنیا» معرفی کرد. آقای ‌پیرنیا با مهر و محبت ما را پذیرفت، برنامه کودک زیر نظر «داوود پیرنیا» در استودیو گلها تهیه می‌شد. «بیژن» پسرِ آقای‌پیرنیا، گوینده و مجری این برنامه بود. در برنامه کودک آهنگ‌های مختلفی برای بچه‌ها می‌خواندم؛ بسیاری از این آهنگ‌ها متعلق به خواننده‌های معروف آن زمان بود و آهنگ‌های قشنگی که معروف شده بودند؛ پدرم معمولا روی این آهنگ‌ها اشعاری مناسب برای بچه‌ها می‌سرود و من آنها را می‌خواندم و از برنامه کودک پخش می‌شد.

گاهی هم ترانه‌های قشنگ محلی را در برنامه کودک می‌خواندم، پدرم آهنگ‌های قدیمی محلی را با شعر‌های مختلف برایم تنظیم می‌کرد و به من یاد می‌داد، که بیشتر آنها را در برنامه کودک با سنتورِ آقای«برزنده» اجرا کردم.

 چطور به سمت موسیقی ردیفی برگشتید و از محضر استادانی مثل عبدالله دوامی و... بهره بردید؟ منظورم این است که چه‌چیزی شما را بعد از موسیقی محلی به سمت موسیقی ردیف دستگاهی کشاند؟ در عین حال کارهای زیادی هم بعد از انقلاب در زمینه موسیقی سنتی با پرویز مشکاتیان و استادان دیگر انجام داده‌اید، چرا آنها را منتشر نکردید و کنسرت ندادید؟
هیچ‌وقت از موسیقی سنتی برنگشتم. اصولا همیشه موسیقی اصیل و سنتی را کار می‌کردم. من کارم را از استودیو گلها و برنامه گلهای رنگارنگ و گلهای جاویدان که زیرنظر داوود پیرنیا تهیه می‌‌شد و برنامه کودک شروع کردم.

در همان زمان، هنرمندانه بزرگ و استادان موسیقی در این استودیو خیلی رفت‌وشد داشتند و این افتخار من بود که در کودکی با آنها آشنا شدم و از محضرشان استفاده کردم و نکاتی را آموختم. آرام‌آرام طوری شد که آقای‌پیرنیا برنامه‌ای به نام «گلهای صحرایی» به مجموعه برنامه گلها اضافه کردند که در آن ترانه‌های محلی می‌خواندم. ولی به هر حال موسیقی سنتی همچنان ادامه داشته و من به مرور یاد می‌گرفتم. در ابتدای همکاری با «رادیو ایران» تصنیف‌هایی را از ساخته‌های هنرمندان و آهنگسازان برجسته و نامدار با ارکستر رادیو ایران اجرا کردم که آهنگ‌های محلی نبودند؛ در بخش گلهای رنگارنگ اجراهای بسیاری از ساخته‌های جواد معروفی، مهدی خالدی، عارف قزوینی و تصنیف‌های قدیمی با «ارکستر گلها» و «ارکستر ملی ایران» اجرا کردم که از برنامه «گلهای رنگارنگ» و «گلچین هفته» از رادیو ایران پخش شد.

در کنار این برنامه‌ها، ترانه‌های محلی خودم را هم با تنظیم‌های مختلف استادان موسیقی مثل فرامرز پایور، جواد معروفی، انوشیروان روحانی، ناصر چشم‌آذر و محمدعلی کیانی‌نژاد خواندم و اجرا کرده‌ام. بنابراین من از موسیقی سنتی به محلی برنگشتم بلکه موسیقی محلی را در کنار موسیقی سنتی ادامه دادم. آوازهای سنتی موسیقی ایرانی را نزد پدرم و بعدها از هنرمندانی مانند زرین‌پنجه، معروفی، فرامرز پایور و موسیقیدانانی که با آنها کار می‌کردم یاد گرفتم ولی بعد تصمیم گرفتم نزد استاد «عبدالله‌خان دوامی» ردیف آوازهای «میرزاعبدالله» را یاد بگیرم و این کار را با علاقه زیادی طی چندین‌سال انجام دادم. البته با هنرمندانی مانند آقای‌پرویز مشکاتیان، محمدرضا لطفی و حسین علیزاده در «برنامه گلچین هفته» همکاری کردم ولی بعدا نتوانستم آنها را اجرا کنم، البته به‌جز کارهایی که با آقای‌محمدرضا لطفی ضبط کردیم.

 در خواندن آوازهای محلی اشراف به موسیقی ردیف دستگاهی چقدر موثر است؟
موسیقی محلی دارای مقام‌هایی است که لازم است آنها را بشناسیم و اجرای کارهای محلی نیازی به اشراف داشتن به موسیقی ردیفی و دستگاهی ندارد، اما به‌هرحال موسیقی‌ ردیفی و سنتی و ملی ما، پایه‌های موسیقی ‌ماست و باید به آنها اشراف داشت.

 با اینکه از پنج‌سالگی در رادیو خوانندگی می‌کردید و در یک محیط موسیقایی رشد کردید، چرا رشته نقاشی را در دانشگاه دنبال کردید؟
واقعا به نقاشی مانند موسیقی علاقه زیادی داشتم. با وجود اینکه در رشته ادبیات هم قبول شده بودم، نقاشی را انتخاب کردم؛ چون نقاشی همیشه در خصوصی‌ترین لحظه‌ها و خلوت‌هایم با من بود و تا به امروز هم در مشکلات پناهگاهی برایم بوده. هر زمان که نتوانسته‌ام آواز بخوانم به نقاشی روی آورده‌ام. خیلی اوقات برای نقاشی‌کردن دلتنگ می‌شوم و به آن می‌پردازم.

 آن سال‌ها موسیقی پاپ خریدار بیشتری داشت، اما شما تحت‌تاثیر فضای حاکم، ژانر کلی کارتان را تغییر ندادید و سبک و شأن حرفه‌ای‌تان را همیشه در یک سطح حفظ کردید. چه عواملی استمرار هنری در یک سبک را برایتان به وجود آورد...؟
 از ابتدا با پدرم آوازهای موسیقی سنتی و محلی را کار می‌کردم اما بعدها به اهمیت آن بیشتر پی بردم و فهمیدم درواقع بستر موسیقی‌های ما موسیقی سنتی و محلی است. اما واقعا به همه موسیقی‌های دیگر هم بی‌نهایت علاقه دارم. البته موسیقی پاپ کار نکرده‌‌ام، اما موسیقی‌هایی مانند آوازهای عرفانی یا آواز ترانه‌های خواننده ارمنی قبل از انقلاب را خیلی دوست داشتم و می‌خواندم. اینها همه علاقه‌های من است و به این موسیقی گوش می‌دهم. اما به نظرم تبحر و تخصص و عمیق شدن در یک شاخه بهتر است. البته معمولا در همان یکی هم به جایی نمی‌رسیم! اما به نظرم تداوم در هر حرفه‌ای خیلی موثر است.

 انگیزه‌تان از تحقیق روی موسیقی محلی چه بود؟ آیا در پی آن بودید که دستمایه‌های تازه پیدا کنید یا مهجوریت این موسیقی هم مدنظرتان بود؟ منظورم این است که چقدر این تحقیقات شخصی و برای پیشبرد کارتان بود و چقدر دغدغه موسیقایی داشتید؟
در ابتدای کار به‌دنبال دستمایه‌های تازه برای کار و آواز خودم بودم. اما در ادامه پژوهش‌هایم به اهمیت این موسیقی بیشتر پی بردم و برای معرفی آن در گستره‌ وسیع‌تر اجتماع تلاش کردم.

در موسیقی نواحی و مقامی، «خراسان»جایگاه ویژه‌ای دارد و خیلی‌ها در ایران که شنونده حرفه‌ای موسیقی محلی هم نیستند این موسیقی را می‌شناسند. موزیسین‌های معروف تربت حیدریه و تربت‌جام و بجنورد و قوچان چهره‌های شناخته‌شده‌ای هستند، مثل حاج قربان و پورعطایی، درپور و...، شما بیشتر متاثر از کدام یک از این استادان بودید؟
به طور مشخص از هیچ کدام از این هنرمندان که نام بردید متاثر نیستم، اما از همه این استادان آموخته‌ام و تاثیر گرفته‌ام؛ به‌خصوص از موسیقی جنوب خراسان، تربت‌جام، خوسف و بیرجند. با تمام استادان این مناطق نشست و برخاست داشته‌ام و با آنها کار کرده‌ام؛ استادانی مثل عثمان خوافی، پورعطایی و تمام استادان دیگر تربت‌جام و جنوب و شمال خراسان.

شما در دوره‌های مختلف روی موسیقی مناطق مختلف کار کردید. عکسی هم دارید که کنار آقای‌اسحاقی هستید. این عکس مربوط به سال‌های تحقیق در زمینه موسیقی محلی است یا زمانی که برای بالا بردن کیفیت اجرای خودتان نزدشان رفته بودید؟ می‌خواهم بدانم به طور مثال آقای‌اسحاقی در انتخاب و شکل اجرای شما در زمینه موسیقی مازندران چقدر موثر بوده؟
وقتی تصمیم گرفتم روی موسیقی مازندران کار کنم، با شنیدن صدای دو تن از هنرمندان این منطقه اشتیاقم بیشتر شد. یکی از این افراد آقای‌اسحاقی بود که نوع خواندن و صدایش به طرز عجیبی در من اثر کرد و مرا به سوی آشنایی و دیدار با او به خطه مازندران کشاند. البته از محضر ایشان بسیار آموختم اما برای پژوهش‌ها و شناخت بیشتر از موسیقی مازندران باید از هنرمندان مختلف و مردم محل و منابع بیشتری، مثل نواها و نوارهای قدیمی و جدید، کتاب‌ها و قصه‌ها و اسطوره‌های محل استفاده می‌کردم که برایم بسیار جالب بود.

چطور به موسیقی محلی لرستان علاقه پیدا کردید و در آن زمینه هم شروع به فعالیت کردید؟ آیا موسیقی محلی خراسان برایتان جای کار کردن بیشتری نداشت یا می‌خواستید به طور موازی در چند شاخه از موسیقی محلی فعالیت کنید؟
با شنیدن ساز کمانچه «فرج‌ علیپور» به موسیقی لری علاقه‌مند شدم؛ در حالی که هرگز او را ندیده بودم. یک روز یکی از دوستان خانوادگی ما آقای حمید ایزدپناه که محقق و پژوهشگر تاریخ و فرهنگ لرستان است، فرج علیپور را نزد من آورد و با ساز او آهنگ و ترانه‌ای به نام «شوق وصل» را اجرا کردم، البته به‌طور خصوصی در خانه ضبط کردیم. این ترانه از سروده‌های حمید ایزدپناه بود و قبلا از خودشان یاد گرفته بودم، اما بعدها که بیشتر به موسیقی این منطقه پرداختم از فرج علیپور و دوستان هنرمند این خطه بیشتر و بیشتر آموختم و از کتاب‌های موسیقی و تاریخ و فرهنگ آقای‌حمید ایزدپناه و منابع دیگر بهره بردم. البته به هر حال هرگز از موسیقی خطه خراسان دور نشدم.

 شما به موسیقی افغانستان هم پرداختید. زبان و نوع گویش مناطق مختلف چقدر در انتخاب آنها برای شما مهم بوده. آیا گویش‌هایی که به زبان فارسی نزدیک‌تر بود، برایتان ارجحیت داشت؟
موسیقی افغانستان به موسیقی سیستان و خراسان بسیار نزدیک است و ریتم‌ها و ملودی‌های یگانه و مشابهی دارد. سال‌ها پیش کنسرتی از طرف «رادیو ایران» در شهر کابل افغانستان داشتم و سعی کردم برای این برنامه ترانه‌هایی از موسیقی افغانستان را آماده کنم. البته در بیان و ادای لحن و لهجه‌ شعرها سعی کردم تا حدی درست و مطابق با لهجه افغانی باشد. اما اخیرا به‌طور جدی‌تر به این موسیقی پرداخته‌ام و با استادهای شایسته و بزرگواری در این زمینه آشنا شدم و کار می‌کنم.

تا به حال پیش آمده یک موسیقی محلی را دوست داشته باشید ولی به‌خاطر جنس صدایتان به آن نپردازید؟
 لهجه‌ها و زبان ترکی برایم از هرجای دیگری مشکل‌تر بوده و خیلی به آن نپرداخته‌ام در حالی که به موسیقی غنی و زیبای این قسمت از ایران بسیار علاقه‌مندم.

گفته بودید در موسیقی شمال خراسان پتانسیل گنجاندن نگاه خودتان بیشتر وجود داشته. کمی از نظر موسیقایی این مطلب را باز می‌کنید؟ کدام ویژگی در این موسیقی باعث می‌شود پتانسیل به‌روزشدن را بیشتر از دیگر موسیقی‌های محلی داشته باشد؟
فریادهای کوهستانی و اعتراض‌آمیز موسیقی شمال خراسان بدون در نظرگرفتن کلام و معنی اشعارش، حس غریبی به من می‌بخشید. پنداری همه این نواهای شکوه‌آمیز از دل تاریخ دور به گوشم می‌رسید. مقام‌ها و آهنگ‌هایی که با کلام کردی خوانده می‌شد و چون معنی کلامشان را نمی‌فهمیدم، تصویر و برداشت دلخواهم را از این موسیقی داشتم و در نهایت با کمک دوست هنرمندم «محمدابراهیم جعفری» که استاد شعر و نقاشی هستند، توانستیم احساس دور و غریبی را که این موسیقی در من به وجود آورده بود، با کلامی زیبا روی ملودی‌ها و مقام‌های موسیقی بیان کنیم فریاد درد مشترکی بود. در عین‌حال که اصالت کار را حفظ می‌کردیم، کار تازه‌ای در موسیقی شمال خراسان خلق می‌شد.

فکر می‌کنم سفرهای شما هم در شکل‌گیری حال‌وهوای قطعات خیلی موثر است...
 همین‌طور است. در سفر به مناطق مختلف در واقع به روحیات و خلق‌وخوی آنها نزدیک می‌شوید، در واقع با آنها یگانه می‌شوید و دیگر، موسیقی و لحن و زبانشان برایتان غریبه نیست؛ مانند اینکه از اهالی آن منطقه هستید.

 چقدر در قطعات اورجینال دخل و تصرف می‌کنید؟ در چه بخش‌هایی تغییر را لازم می‌بینید و چه چیزی را به‌صورت اولیه حفظ می‌کنید؟ آیا موسیقی محلی را به موسیقی سیما بینا تبدیل می‌کنید؟
 مهم‌ترین مساله در اجرای ترانه‌ها و موسیقی محلی هرمنطقه، حفظ اصالت آن است. اما به هرحال با سلیقه و اجرای من به «موسیقی سیما بینا» تبدیل می‌شود. شاید کم‌کم در روند این تغییرات مکتبی به نام مکتب سیما بینا در موسیقی محلی به‌وجود بیاید (خنده). به‌هرحال تغییراتی که در ترانه‌ها و آهنگ‌ها برای اجرای خودم می‌دهم نکات ظریف و متفاوتِ بسیاری است که در اینجا مجال شرح آن نیست.

تنظیم قطعاتتان را آهنگسازان و موسیقیدانانی چون جواد معروفی، فرامرز پایور، انوشیروان روحانی، خالدی، فخرالدینی و ناصر چشم‌آذر انجام داده‌اند. در کارهای جدیدتان تنظیمات را چه کسی انجام می‌دهد و اصولا تنظیم کسانی که نام بردیم چه تفاوت‌هایی با هم داشت؟ به‌نظر می‌رسد مثلا سبک جواد معروفی و‌ سازی مثل پیانو کمی از موسیقی محلی دور است. کدام یک از این موزیسین‌ها اشرافشان به موسیقی محلی حداقل در زمینه تنظیم بیشتر بود؟
در اوایل کار آهنگ‌ها و ترانه‌های محلی را به رادیو آورده بودم. آقای‌پیرنیا آنها را برای تنظیم به موسیقیدانان بنام می‌دادند، اما بعدها خودم به این نکته پی بردم که بهتر است این ترانه‌ها با ساز و نوازنده‌های محلی تنظیم و اجرا شود. این آهنگ‌ها روی ساختار و فواصل همان سازهای محلی هرمنطقه خلق و ساخته شود. سازهای کلاسیک و فرنگی معمولا لحن و لهجه درست موسیقی محلی را بیان نمی‌کنند.

شماری از کارهایی را که اجرا کردید دیگران هم در طی این سال‌ها اجرا کردند. نظرتان راجع به آنها چیست؟ مثل قطعه «ماه‌صنم» و... .
والله چه عرض کنم!؟

در مصاحبه‌ای گفته بودید «در برخی شرایط خیلی بیشتر توانستم جایگاه هنری خودم را پیدا کنم» کمی در مورد این توضیح می‌دهید، چون شما جایی برای ارایه آثارتان نداشتید... .
همینطور است. بعد از اتفاقاتی که برای موسیقی در ایران افتاد رفتن به بسیاری از برنامه‌های رادیو و کنسرت‌های مختلف چندان انتخاب و دلخواه من نبود، مثل «هنر برای مردم» یا «برنامه شما و رادیو» و جشن‌ها و سفرهای کنسرتی به شهرها و مناطق مختلف، حذف شد. همه ترانه‌هایی که باید از سراینده‌های مختلف در ماه اجرا می‌کردیم، بایدی و تکلیفی بود، هیچ‌کدام را خوش نداشتم.

 این برنامه‌ها از زندگی من حذف شد و در شرایط جدید طبعا بیشتر به کارهای پژوهشی و جست‌وجوهای خودم در مورد موسیقی محلی مناطق خراسان و دیگر جاهای ایران پرداختم و با پشتوانه تجربیاتم در زمینه موسیقی ملی و محلی به تمرین و ممارست بیشتری روی توانایی‌های آوازم پرداختم. کلاس‌های آموزش آواز هم خودبه‌خود به تجربیات و یادآوری آموخته‌هایم در موسیقی کمک می‌کرد و این کلاس‌ها از هر جهت برای خانم‌ها و هنرآموزان و بیشتر برای خودم مفید بود.

روی نغمه‌های ردیف بیشتر عمیق شدم، صدای استادان قدیمی را بسیار شنیدم و کار کردم و نفس‌به‌نفس، تحریربه‌تحریر و کلام‌به‌کلام استادان و بعد با اشعار مختلف به خودم فرصتی دادم که ابتکاراتی روی آوازها و جمله‌بندی‌ آوازهای سنتی داشته باشم که همه اینها در رابطه با خلوت خودم انجام می‌شد و کلاس یا آوازمان، همینطور در آواز محلی این توانایی را پیدا کردم که ابتکارها و خلاقیت خودم را هم در موسیقی داشته باشم و تنها منحصر به اجرای کارهای پیشنهادی نباشم. در هر صورت خلاقیت در کارم بیشتر به وجود آمد و برای همین می‌گویم: «جایگاه هنری خودم را بیشتر پیدا کردم.» فهمیدم کجا باید بخوانم، کجا کنسرت بدهم، در چه فستیوال‌هایی شرکت کنم و از کدام برنامه‌ها بیشتر فاصله بگیرم. به این ترتیب در کار خودم آزادتر شدم و دیگر هیچ اجباری وجود نداشت.

شما در عین حال، طی این سال‌ها درس موسیقی و آواز هم می‌دادید. آموزش خوانندگی برای بانوان تحت‌شرایطی خاصی که دارند چه دستاوردی می‌تواند داشته باشد؟
جالب است با همه محدودیت‌ها اشتیاق شرکت در کلاس‌های آواز و موسیقی از جانب خانم‌ها بسیار زیاد و گرم بود. در مورد این سوال که تمرین صدا و آواز چه دستاوردی برای خانم‌ها دارد می‌گفتند می‌خواهیم ردیف موسیقی سنتی و ملی ایران را یاد بگیریم و بشناسیم. خیلی‌ها در کلاس دوام نمی‌آوردند چون کار آسانی نبود، اما عده‌ای که به موسیقی و آواز علاقه داشتند با عشق و پشتکار فراوان و باورنکردنی در کلاس‌ها حاضر می‌شدند و این کلاس‌ها واقعا قبل از انقلاب به این صورت و شدت نبود. کلاس‌های آواز من واقعا فضا و هوای خوبی برای همه ما داشت و انرژی و آرامش و آزادی را حس می‌کردیم. از نظر موسیقی و ارتباط و احوالات خوبی که با هم در موسیقی داشتیم هم مفید بود.

 شنیده بودیم شما اولین زنی بودید که بعد از انقلاب در تالار وحدت کنسرت دادید... .
بعد از انقلاب در تالار وحدت کنسرتی نداشتم اما شروع برگزاری کنسرت‌های خصوصی برای جماعت محدود و بعدها خانم‌ها در ایران، بعد از انقلاب را با احتیاط و دوراندیشی‌های لازم شروع کردم. برپایی این کنسرت‌ها، مجالی بود برای معرفی قطعاتی از موسیقی محلی سنتی و در صحنه‌هایی که خانم‌ها در خانه خودشان برای جماعتی از هنرآموزان کلاسم و فامیل و دوستانشان آماده می‌کردند این کنسرت‌ها خیلی جدی و به زیبایی انجام می‌شد.

 درباره مجموعه «لالایی‌ها» اشاره به ممنوعیت صدای زن کرده بودید و اینکه لالایی یک نوای زنانه است. در مورد شکل‌گیری روندی که این مجموعه داشت، توضیح می‌دهید؟
مجموعه لالایی‌های ایران را در ادامه پژوهش‌ها و سفرهایی که برای موسیقی محلی به مناطق مختلف ایران داشتم، از میان مردم شهر و روستاها جمع‌آوری کرده و با علاقه و پشتکار و سعی و تلاش، تمام آنها را با لحن و لهجه‌های مختلف تمرین و ضبط کردم. اگر بگویم چقدر در تهیه این مجموعه از هرجهت وسواس و دقت به خرج داده‌ام، زیاده‌گویی خواهد شد و از حوصله شما به دور است.

 وضعیت انتشار مجموعه لالایی‌ها چگونه است؟
 متاسفانه هنوز برای پخش آن در ایران موفق نشده‌ام.

در مورد کار مشترک با پسرتان آرش میتویی توضیح می‌دهید؟ چون خیلی متفاوت از کارهایی است که معمولا از شما شنیده‌ایم... .
چندی پیش که به ایران آمده بودم، آرش یکی از کارهای استودیویی خودش را در خانه تمرین می‌کرد. من هم با او هم‌آواز شدم. بعد تصمیم گرفتیم چه خوب می‌شود که با هم این کار را ضبط کنیم. همین.

 راجع‌به سال‌هایی که در ایران ماندید بگویید و اینکه فعالیت موسیقایی شما طی سال‌های گذشته و روند کاری‌تان کاملا فرهنگی بوده و در جشنواره‌های زیادی شرکت کرده‌اید. موسیقی محلی ایران در جشنواره‌های خارجی چه جایگاهی دارد؟
در واقع من هیچ‌وقت از ایران مهاجرت نکردم. تنها دفتر هنری من برای برگزاری کنسرت‌ها و فستیوال‌هایی که باید شرکت کنم، در خارج از ایران است و ارتباط با برنامه‌گذارهایم در جاهای مختلف و ضبط و پخش سی‌دی‌هایم؛ وگرنه ارتباط با مردم شهر و روستاهای ایران همچنان زمینه اصلی کارم است و در خارج از کشور هم برای معرفی موسیقی محلی و ملی ایران کنسرت می‌دهم و در فستیوال‌ها شرکت می‌کنم.


 1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   20 

Please Wait...

نام و نام خانوادگی
نام:   
نام خانوادگی:   

رمز عبور
رمز عبور قبلی:
رمز عبور جدید:
تکرار رمز عبور جدید:  


تازه ترین خبرها
مهم ترین ترین خبرها
اخبار کلمه های کلیدی